چهل حديث از حضرت رضا عليه السلام

توحيد و معارف اسلامي

 

>حديث 01

>حديث 02

>حديث 03

>حديث 04

>حديث 05

>حديث 06

 

حديث 01

عن اسحاق بن راهويه، قال لما وافي ابوالحسن الرضا عليه‏السلام نيسابور و اراد أن يخرج الي المامون اجتمع عليه اصحاب الحديث، فقالوا له يا ابن‏رسول الله، ترحل عنا و لا تحدثنا بحديث فنستفيده منک؟ و کان قد قعد في العمارية، فأطلع رأسه و قال: سمعت ابي‏موسي بن جعفر يقول: سمعت ابي‏جعفر بن محمد يقول: سمعت ابي‏محمد بن علي يقول: سمعت ابي‏علي بن الحسين يقول: سمعت ابي‏الحسين بن علي يقول: سمعت ابي اميرالمؤمنين علي بن أبي‏طالب عليهم‏السلام يقول: سمعت النبي صلي الله عليه و آله يقول: سمعت الله عزوجل يقول: لا اله الا الله حصني، فمن دخل حصني امن من عذابي. قال فلما مرت الراحلة نادانا: بشروطها و انا من شروطها. 

عيون أخبار الرضا 135:2 

اسحاق بن راهويه مي‏گويد: چون امام ابوالحسن الرضا عليه‏السلام به نيشابور نزول اجلال فرمود، وقتي آهنگ خروج به سوي مأمون کرد، علماي حديث گرد آن حضرت اجتماع کرده عرضه داشتند: اي فرزند رسول خدا! آيا نقل مکان مي‏نماييد و ما را از بيان حديثي بهره‏مند نمي‏کنيد؟ در اين هنگام امام که در کجاوه نشسته بود سر خويش را بيرون آورد و فرمود: از پدرم موسي بن جعفر شنيدم، که گفت از پدرم جعفر بن محمد شنيدم، که گفت از پدرم محمد بن علي شنيدم، که گفت از پدرم علي بن حسين شنيدم، که گفت از پدرم حسين بن علي شنيدم، که گفت از پدرم اميرالمؤمنين علي بن ابيطالب عليه‏السلام شنيدم، که گفت از رسول خدا صلي الله عليه و آله شنيدم که گفت از خداي عزوجل شنيدم که گفت: 

«لا اله الا الله دژ استوار من است، هر کس در اين دژ در آيد از عذاب من ايمن باشد». 

راوي مي‏گويد: چون مرکب حرکت نمود حضرت ما را مخاطب نموده [در تکميل آن پيام]  فرمود: به شرطهاي آن، و من از جمله آن شرطهايم. [1] . 

 

حديث 02

روي أن المأمون بعث الفضل بن سهل ذالرياستين الي الرضا عليه‏السلام فقال له: اني أحب أن تجمع لي من الحلال و الحرام و الفرائض والسنن، فإنک، حجة الله علي خلقه و معدن العلم. فدعا الرضا (عليه‏السلام) بدواة وقرطاس، و قال (عليه‏السلام) للفضل: اکتب: 

بسم الله الرحمن الرحيم 

حبسنا شهادة أن لا اله الا الله، أحدا صمدا، لم يتخذ صاحبة و لا ولدا، قيوما، سميعا، بصيرا، قويا، قائما، باقيا، نورا، عالما لا يجهل، قادرا لا يعجز، غنيا لا يحتاج، عدلا لا يجور، خلق کل شي‏ء، ليس کمثله شي‏ء، لا شبه له و لا ضد و لا ند و لا کفو. و أن محمدا عبده و رسوله و أمينه و صفوته من خلقه، سيد المرسلين و خاتم النبيين و أفضل العالمين، لا نبي بعده، و لا تبديل لملته و لا تغيير. و أن جميع ما جاء به محمد (صلي الله عليه و آله) أنه هو الحق المبين، نصدق به و بجميع من مضي قبله من رسل الله و أنبيائه و حججه. و نصدق بکتابه الصادق روايت شده که مأمون، فضل بن سهل ذوالرياستين را نزد امام رضا عليه‏السلام فرستاد و به آن حضرت گفت: من دوست دارم کلياتي از حلال و حرام و واجبات شرعي و سنتها برايم فراهم کني، زيرا تويي حجت خدا بر خلقش و تويي معدن علم. امام رضا عليه‏السلام دوات و کاغذ خواست و به فضل فرمود بنويس: 

بسم الله الرحمن الرحيم. بس است ما را گواهي به اينکه شايسته پرستشي نيست جزء الله. يکتا و پناه نيازمندان است، همسر و فرزندي نگرفته، پاينده و شنوا و بينا، توانا و بر جا و جاويدان است، نور است. دانايي است که ناداني ندارد، توانايي که درنماند، بي‏نيازي که نياز پيدا نمي‏کند، عادلي که ستم نکند. هر چيز را آفريده و چيزي چون او نيست، شبيه و ضد و مانند و همتا ندارد. و گواهم که محمد صلي الله عليه و آله بنده و فرستاده و امين او است، و برگزيده از خلق او است. سيد فرستاده شدگان از سوي خدا و خاتم پيغمبران و افضل جهانيان است. پس از وي پيغمبري نيست و دينش را تبديل و دگرگوني نباشد. و گواهم که هر آنچه محمد صلي الله عليه و آله آورده همان حق آشکار است، آن را باور داريم، و همه کساني را که 

«لا يأتيه الباطل من بين يديه و لا من خلفه تنزيل من حکيم حميد» و أنه کتابه المهيمن علي الکتب کلها. و أنه حق من فاتحته الي خاتمته. نؤمن بمحکمه و متشابهه، و خاصه و عامه، و وعده و وعيده، و ناسخه و منسوخه و أخباره، لا يقدر واحد من الخلوقين أن يأتي بمثله. و أن الدليل و الحجة من بعده علي أميرالمؤمنين و القائم بامور المسلمين و الناطق عن القرآن و العالم بأحکامه، أخوه و خليفته و وصيه و الذي کان منه بمنزلة هارون من موسي، علي بن أبي‏طالب (عليه‏السلام) أميرالمؤمنين و امام المتقين و قائد الغر المحجلين، يعسوب المؤمنين، و أفضل الوصيين بعد النبيين. و بعده الحسن و الحسين (عليهماالسلام)، واحدا بعد واحد الي يومنا هذا، عترة الرسول، و أعلمهم بالکتاب و السنة، و أعدلهم بالقضية و أولاهم بالامامة في کل عصر و زمان، و أنهم العروة الوثقي و أئمة الهدي و الحجة علي أهل الدنيا حتي يرث الله الأرض و من عليها و هو خير الوارثين. 

پيش از او گذشته‏اند از رسولان و پيغمبران و حجتهاي خدا. و تصديق داريم به کتاب صادقش که «بيهوده را پيش و پس (از هيچ سو و هيچ گونه) در آن راهي نيست، فرود آمده از خداي دانا به حقايق ستوده است». و به اينکه کتاب او گواه است بر همه کتب، و از آغاز تا انجامش همه حق است. به آيات محکم و متشابه آن، و خاص و عام آن، و وعده و تهديد آن، و ناسخ و منسوخ و همه‏ي خبرهاي آن ايمان داريم و اين که احدي از مخلوقات نتواند همانندش بياورد. و گواهيم که دليل و حجت پس از وي علي اميرالمؤمنين است که سرپرست امور مسلمانان و سخن گوي از قرآن و دانا به احکامش بود. او برادر و جانشين و وصي پيامبر بود، آنکه مقامش نسبت به او چون مقام هارون بود نسبت به موسي: علي بن ابي‏طالب اميرمؤمنان و امام متقيان، و پيشواي بزرگان نامور، رئيس و بزرگتر مؤمنين، و افضل اوصياء پيامبران بود، و پس از وي حسن و حسين عليهماالسلام بودند يکي بعد از ديگري تا امروز، خاندان رسول و عالمتر از همه به کتاب و سنت و عادلتر در قضاوت و سزاوارتر به امامت در هر عصر و زمان. گواهيم که آنان عروةالوثقي (وسيله‏ي محکم براي رستگاري) و پيشوايان هدايت و حجت بر اهل دنيا هستند تا خدا زمين و کساني که برآنند به ارث برد. (يعني تا پايان روزگار) که او بهترين وارثان است، و گواهيم که هر که :

و أن کل من خالفهم ضال مضل، تارک للحق و الهدي. و أنهم المعبرون عن القرآن، الناطقون عن الرسول بالبيان. من مات لا يعرفهم و لا يتولاهم بأسمائهم و أسماء آبائهم مات ميتة جاهلية. و أن من دينهم الورع و العفة و الصدق و الصلاح و الاجتهاد و أداء الأمانة الي البر و الفاجر، و طول السجود و القيام بالليل و اجتناب المحارم و انتظار و الفرج بالصبر، و حسن الصحبة، و حسن الجوار، و بذل المعروف، و کف الأذي، و بسط الوجه، و النصيحة و الرحمة للمؤمنين... و حب أولياء الله و أوليائهم و بغض أعدائهم و البراءة منهم و من أئمتهم. 

و بر الوالدين و ان کانا مشرکين فلا تطعهما و صاحبهما في الدنيا معروفا، لأن الله يقول: 

«اشکر لي و لوالديک الي المصير، و ان جاهداک علي أن تشرک بي ما ليس لک به علم فلا تطعهما»، 

مخالفت آنهاست گمراه و گمراه کننده و تارک حق و هدايت است، و به اينکه آنان بيان کننده‏ي قرآن و ناطقي شيوا از طرف رسولند، هر که بميرد و آنها را با نام خودشان و نام پدرانشان نشناسد و ولايتشان را نپذيرد مانند مردن عهد جاهليت (پيش از اسلام و نامسلمان) مرده است. و گواهيم که دين آنها پارسايي و پاکدامني و راستي و صلاح و کوشش [در عبادت و طاعت]  و اداي امانت به نيکوکار و بدکار و طول سجود و شب زنده‏داري و دوري از کارهاي حرام و انتظار فرح است با صبر، و معاشرت و مصاحبت نيکو و خوش همسايگي و نيکي کردن و بي‏آزاري و گشاده‏رويي و نصيحت و خيرخواهي و مهرباني به مؤمنان...[1]  و دوستي اولياء خدا و دوستانشان و دشمني دشمنهايشان و بيزاري از آنها و از پيشوايانشان. خوشرفتاري با پدر و مادر اگر چه مشرک باشند، اما از آنها پيروي مکن و در دنيا با آنها به خوشي معاشرت کن، زيرا خداي تعالي مي‏فرمايد: «مرا شکرگزار و پدر و مادرت را که بازگشت همه به پيشگاه من است، و اگر تو را وادار کنند که چيزي را با من شريک گرداني که علم بدان نداري [و حقيقت ندارد]  از آنها پيروي مکن»

قال أميرالمؤمنين (عليه‏السلام): «ما صاموا لهم و لا صلوا و لکن أمروهم بمعصية الله فأطاعوهم»، ثم قال: سمعت رسول الله (صلي الله عليه و آله) يقول: «من أطاع مخلوقا في غير طاعة الله جل‏وعز فقد کفر و اتخذ الها من دون الله»...

و الايمان أداء الفرائض و اجتناب المحارم. و الايمان هو معرفة بالقلب و اقرار باللسان و عمل بالأرکان... 

و اجتناب الکبائر، و هي قتل النفس التي حرم الله، و شرب الخمر. و عقوق الوالدين و الفرار من الزحف، و أکل مال اليتامي ظلما، و أکل الميتة و الدم و لحم الخنزير و ما أهل به لغير الله من غير ضرورة به. و أکل الربا و السحت بعد البينة، و الميسر، و البخس في الميزان و المکيال. و قذف المحصنات و الزناء و اللواط، الشهادة الزور، و اليأس من روح الله، و الأمن من مکر الله. و القنوط من رحمة الله. و معاونة الظالمين  اميرالمؤمنين عليه‏السلام [در اين موارد]  فرمود: [مطيعان افراد ظالم و کافر]  براي آنان روزه نداشتند و نماز نگزاردند ولي پيروان را به معصيت و نافرماني خدا واداشتند و آنها هم پيروي کردند، سپس فرمود: من رسول خدا صلي الله عليه و آله شنيدم مي‏فرمود: هر که بر خلاف طاعت خدا -جل‏وعز - از مخلوقي اطاعت کند کافر شده و معبودي جز خدا گرفته است... 

ايمان به جا آوردن واجبات و دوري از محرمات است، ايمان شناخت به دل و اقرا به زبان و عمل با اعضاي بدن است... 

و لازم است اجتناب از گناهان کبيره و آنها عبارت است از: 1- کشتن کسي که خدا حرام کرده است 2- مي‏خواري 3- عقوق پدر و مادر 4- گريز از جبهه جهاد 5- خوردن مال يتيم به ناحق 6-خوردن مردار، و خون و گوشت خوک، و قرباني که براي غير خدا کشته شده بي‏ضرورت خوردنش 7- خوردن ربا و مال حرام پس از روشن شدن حرام بودنش 8- قمارکردن 9- کم فروشي با ترازو يا پيمانه 10- زنان پاکدامن را متهم کردن 11- زنا 12- لواط (همجنس‏گرايي) 13- گواهي ناحق 14- نوميدي از رحمت و فرج الهي 15- ايمن شدن از مکر خدا (اين دو صفت حال اميد و بيم را در انسان ايجاد مي‏کند و از يأس يا غرور نگاه مي‏دارد) 16- نااميدي از بخشش و رحمت خدا 17- کمک به ظالمان و الرکون اليهم. و يمين الغموس، و حبس الحقوق من غير عسر. و الکبر، و الکفر، و الاسراف و التبذير، و الخيانة، و کتمان الشهادة، و الملاهي التي تصد عن ذکر الله مثل الغناء و ضرب الأوتار. و الاصرار علي الصغاير من الذنوب. فهذا اصول الدين، و الحمد لله رب العالمين و صلي الله علي نبيه و آله و سلم تسليما. 

تحف العقول، 445-437 

و ميل کردن به آنان 18- قسم دروغ 19- حبس بدهي براي غير تنگدست گرفتار 20- تکبر 21- کفر 22- اسراف (زياده‏روي در خرج کردن) 23- تبذير (تلف کردن بي‏جاي مال) 24- خيانت 25- کتمان شهادت 26- کارهاي لهو که [انسان را]  از ياد خدا باز مي‏دارد مانند غنا و تار زدن 27- اصرار بر گناهان صغيره (پياپي انجام دادن کارهاي کوچک)، اينهاست اصول دين، و الحمد لله رب العالمين و صلي الله علي نبيه و آله و سلم تسليما. 

 

حديث 03

عن الحسين بن خالد، قال: سمعت الرضا (عليه‏السلام)، يقول: لم يزل الله تعالي عالما، قادرا، حيا قديما، سميعا، بصيرا،فقلت له: يابن رسول الله، ان قوما يقولون: لم يزل الله عالما بعلم، و قادرا بقدرة، و حيا بحياة، و قديما بقدم و سميعا بسمع، و بصيرا ببصر. فقال (عليه‏السلام): من قال ذلک و دان به فقد اتخذ مع الله الهة اخري، و ليس من ولايتنا علي شي‏ء. 

ثم قال (عليه‏السلام) لم يزل الله عزوجل عليما، قادرا، حيا، قديما، سميعا، بصيرا لذاته، تعالي عما يقولون المشرکون، و المشبهون علوا کبيرا. 

عيون اخبار الرضا، 119:1 

از حسين بن خالد نقل شده که گفت از امام علي بن موسي الرضا عليه‏السلام شنيدم مي‏فرمود: 

خداوند متعال هميشه دانا، توانا، زنده، ازلي (بي‏آغاز)، شنوا و بينا بوده و هست. پرسيدم اي پسر پيغمبر گروهي از مردم مي‏گويند: پيوسته خداوند به سبب علم داناست، و به سبب قدرت تواناست،و به حيات زنده است و به قدمت، ازلي است و به سمع، شنواست و به بصر، بيناست. فرمود: 

هر کس چنين اعتقادي داشته باشد، با خداوند متعال خداياني ديگر گرفته، و از ولايت ما خانواده بي‏بهره است. سپس فرمود: خداوند متعال پيوسته دانا، توانا،زنده، ازلي، شنوا و بينا بوده و هست و همه‏ي اين صفات ذاتي اوست، او از آنچه مشرکان و مشبهه (تشبيه کنندگان خدا به خلق) مي‏گويند برتر و بزرگتر است. [3] .

 

حديث 04

عن صفوان بن يحيي، قال: قلت لابي‏الحسن (عليه‏السلام): اخبرني عن الارادة من الله تعالي و من الخلق فقال الارادة من المخلوق الضمير و ما يصدر له بعد ذلک من الفعل و اما من الله عزوجل فإرادته احداثه لا غير ذلک لأنه لا يروي و لا يهم و لا يتفکر و هذه الصفات منفية عنه و هي من صفات الخلق فارادة الله تعالي هي الفعل لا غير ذلک يقول له کن فيکون بلا لفظ و لا نطق بلسان و لا همة و لا تفکر و لا کيف کذلک کما أنه بلا کيف.  عيون اخبار الرضا 119:1 

از صفوان بن يحيي نقل شده که از حضرت ابي‏الحسن عليه‏السلام پرسيدم: مرا از اراده‏ي خداي تعالي و [تفاوتش با]  اراده‏ي مخلوق با خبر گردان. 

فرمود: اراده در مخلوق نيتي است که در دل دارد و کاري که پس از آن از وي سر مي‏زند. اما اراده‏ي خداي عزوجل همان احداث و ايجاد چيزي است نه غير آن، زيرا او هرگز نمي‏انديشد، قصد نمي‏کند و فکر نمي‏نمايد و اين صفات در او نيست، که اينها صفات مخلوق است، پس اراده‏ي خداي تعالي همان فعل اوست نه غير آن. 

هر چه را بخواهد در حال هست مي‏شود بدون لفظ و گفتاري که بر زبان راند و بدون هيچ اهتمام و انديشه‏اي، و چگونگي براي آن نيست. کار خدا اين چنين است، همانطور که آن ذات مقدس نيز بدون کيفيت است.  

 

حديث 05

حدثنا الحسين بن بشار عن ابي‏الحسن علي بن موسي الرضا (عليه‏السلام): قال: سألته ايعلم الله الشي‏ء الذي لم يکن أن لو کان کيف کان يکون؟ قال: ان الله تعالي هو العالم بالأشياء قبل کون الأشياء قال عزوجل: «انا کنا نستنسخ ما کنتم تعملون». [4] . 

و قال لاهل النار: «و لو ردوا لعادوا لما نهوا عنه وانهم لکاذبون» [5]  فقد علم عزوجل انه لو ردوهم لعادوا لما نهوا عنه. و قال للملائکة لما قالت: «اتجعل فيها من يفسد فيها و يسفک الدماء و نحن نسبح بحمدک و نقدس لک قال اني اعلم ما لا تعلمون» [6]  فلم يزل الله عزوجل علمه سابقا للأشياء قديما قبل ان يخلقها، فتبارک الله ربنا و تعالي علوا کبيرا، خلق الأشياء و علمه بها سابق لها کما شاء کذلک ربنا لم يزل عالما سميعا بصيرا.  عيون اخبار الرضا 118:1 

حسين بن بشار از امام علي بن موسي عليه‏السلام روايت کرد و گفت از امام پرسيدم آيا خدا چيزي که نبوده اگر باشد مي‏داند چگونه خواهد بود؟ 

امام فرمود: خداوند متعال بر موجودات پيش از هستي‏شان داناست. زيرا مي‏فرمايد: «ما از آنچه شما انجام مي‏دهيد رونوشت برمي‏داريم»، و به دوزخيان فرمود: «اگر به دنيا بازگردانده شوند، بار ديگر به کارهايي که از آن نهي شدند برخواهند گشت، و همانا آنها دروغ گويند». پس خداي عزوجل از پيش مي‏داند اگر آنها را به دنيا برگرداند دوباره گناه مي‏کنند، و هنگامي که فرشتگان پرسيدند: «آيا بر روي زمين موجودي مي‏آفريني که فساد کند و خون بريزد، در حالي که ما حمد و سپاس تو را مي‏گوييم و تو را تقديس مي‏کنيم. [آفريدگار]  فرمود: «من مي‏دانم آنچه را که شما نمي‏دانيد». 

پس علم خدا هميشه بر موجودات تقدم داشته و پيش از آفرينش آنها از قديم به آنها دانا بوده است. 

پرودرگار ما از اين پندار بسيار برتر بالاتر است. همه چيزها را آفريد و علم او به آنها چنانکه خواسته بود پيش از آفرينش بود. 

چنين است خداي ما: همشه دانا، هميشه شنوا، و هميشه بيناست. 

حديث 06

عن احمد بن محمد بن ابي‏نصر قال: جاء قوم من وراء النهر الي ابي‏الحسن الرضا (عليه‏السلام)، فقالوا له جئناک نسألک عن ثلاث مسائل، فان اجبتنا فيها علمنا انک عالم فقال: سلوا. فقالوا اخبرنا عن الله تعالي أين کان؟ کيف کان؟ و علي اي شي‏ء کان اعتماده فقال (عليه‏السلام): ان الله تعالي کيف الکيف فهو بلا کيف و اين الاين فهو بلا اين و کان اعتماده علي قدرته فقالوا: نشهد انک عالم.  عيون اخبار الرضا 117:1. 

 

احمد بن محمد بن ابي‏نصر گفت: جماعتي از ماوراءالنهر خدمت امام هشتم رسيدند و گفتند: آمده‏ايم تا سه مسأله از شما بپرسيم اگر پاسخ درست داديد مي‏دانيم شما عالم هستيد. فرمود بپرسيد: 

گفتند بگوييد: خدا کجا بود؟ چگونه بود؟ و بر چه تکيه داشت؟ 

فرمود: چگونگي [اشياء]  را خداي تعالي آفريده و بدانها داده و او خود بدون کيفيت است، و هر جايي موقعيت و مکان بودن خود را از او دارد و او خود بدون مکان است، و او بر قدرت خويش تکيه دارد. [پس از شنيدن چنين پاسخي]  گفتند: گ‏واهي مي‏دهيم که تو عالمي.

 

[1] اين حديث شريف شرحي مي‏طلبد که در پايان کتاب زير عنوان يادداشتها آمده، ذيل چند حديث ديگر نيز توضيحي لازم بوده که در يادداشتها با شماره آمده، مراجعه شود.

[2] براي اختصار از نقل گفتار امام در توضيح احکام عبادي خودداري شد، همچنين در موارد بعدي.

[3] سوره‏ي لقمان آيه 14.

[4] الجاثيه:29.

[5] الأنعام:28.

[6] البقرة:30.