چهل حديث از حضرت رضا عليه السلام

اخلاق و تربيت اسلامي

حديث 17

ليس العبادة کثرة الصيام و الصلاة. و انما العبادة کثرة التفکر في امر الله. تحف العقول، 466، الکافي 55:2. 

از سخنان علي بن موسي عليه‏السلام است: 

عبادت به زيادي روزه و نماز نيست، بلکه عبادت [حقيقي]  زياد انديشيدن در کار خداست. 

 

حديث 18

قال الامام الرضا عليه‏السلام: صديق کل امري‏ء عقله، و عدوه جهله. 

از سخنان کوتاه ثامن الأئمة است: دوست هر کس عقل او، و دشمنش جهل او مي‏باشد. [1] . 

 

حديث 19

قال الامام ابوالحسن الرضا عليه‏السلام. 

لا يتم عقل امرء مسلم حتي تکون فيه عشر خصال: الخير منه مأمول، و الشر منه مامون، يستکثر قليل الخير من غيره و يستقل کثير الخير من نفسه، لا يسأم من طلب الحوائج اليه، و لا يمل من طلب العلم طول دهره، الفقر في الله أحب اليه من الغني، و الذل في الله أحب اليه من العز من عدوه، و الخمول اشهي اليه من الشهرة ثم قال عليه‏السلام: العاشرة و ما العاشرة؟ قيل له ما هي قال عليه‏السلام: لا يري احدا الا قال: هو خير مني و أتقي، انما الناس رجلان: رجل خير منه و اتقي، و رجل شر منه و ادني، فاذا لقي الذي هو شر منه و ادني قال لعل خير هذا .

در خبر است از امام هشتم عليه‏السلام که فرمود عقل هيچ مسلماني به کمال نرسد تا ده خصلت و صفت در او جمع آيد: هر کس به خير او اميدوار باشد، و از بدي‏اش خود را در امان داند. اندک نيکي ديگران را [نسبت به خودش]  زياد شمرد، اما نيکي زياد خويش را [نسبت به ديگران]  دست کم گيرد. هر چه از او حاجت خواهند دلتنگ نشود. در طول زندگي‏اش از دانش طلبي خسته و ملول نگردد. 

تهيدستي در راه خدا را [که به رعايت تعليمات اسلامي پيش آيد]  از ثروتمندي دوست‏تر دارد. خوار شمرده شدن [در چشم ظاهربينان]  به خاطر اجراي احکام خدا از عزت نزد دشمن خدا در نظرش محبوبتر است. گمنامي را از شهرت و نام‏آوري [که آفاتي در پي دارد]  بيشتر مي‏خواهد. 

 سپس امام فرمود: صفت دهم و چه مهم است اين دهمين! سؤال شد: آن صفت دهم چيست؟ امام جواب داد: هيچ کس را نبيند جز اين‏که گويد: او از من بهتر و باتقواتر است، زيرا که مردم [در مقام مقايسه با او]  بر دو دسته‏اند: مردي که از او بهتر و پرهيزگارتر است و مردي که بدتر و پست‏تراست. چون شخصي را که از او بدتر و پست‏تر است ببيند گويد: شايد خوبي اين شخص باطن و هو خير له و خيري ظاهر و هو شر لي، و اذا رأي الذي هو خير منه و اتقي، تواضع له ليلحق به، فاذا فعل ذلک فقد علا مجده و طاب خيره، و حسن ذکره، و ساد اهل زمانه. 

تحف العقول، ص 467

 

حديث 20

و قال عليه‏السلام لا يستکمل عبد حقيقة الايمان، حتي تکون فيه خصال ثلاث: التفقه في الدين، و حسن التقدير في المعيشة و الصبر علي الرزايا. 

بحارالانوار 339:78. 

پنهان است و اين برايش بهتر [و از خودنمايي دورتر]  است، ولي خوبي من آشکار است و آن مايه‏ي بدي [و خودبيني]  من است. و چون کسي را که از او بهتر و پرهيزگارتر است مشاهده کند برايش فروتني نمايد تا به [مقام روحاني]  او برسد. پس چون اين‏طور رفتاري داشته باشد قدر و منزلتش بالا رود، و خيرش پاک و خالص شود و نيک نام گردد، و بر معاصرانش آقايي و سروري يابد .

از حضرت رضا عليه‏السلام است که فرمود: بنده‏اي حقيقت ايمانش را به کمال نرساند تا اينکه در او سه خصلت باشد: فهم عميق [معارف]  دين، و نيکو اندازه‏گيري کردن در امر معيشت، و شکيبايي بر مصيبتها و گرفتاريها .

 

حديث 21

عن سهل بن زياد عن الحارث بن الدلهاث مولي الرضا عليه‏السلام قال سمعت اباالحسن عليه‏السلام يقول: لا يکون المؤمن مؤمنا حتي تکون فيه ثلاث خصال: سنة من ربه، و سنة من نبيه، و سنة من وليه. فالسنة من ربه کتمان سره قال الله عزوجل: (عالم الغيب فلا يظهر علي غيبه احدا الا من ارتضي من رسول) [2]  اما السنة من نبيه فمداراة الناس، فان الله عزوجل امر نبيه صلي الله عليه و آله بمداراة الناس فقال: (خذ العفو و امر بالعرف و اعرض عن الجاهلين) [3]  و اما السنة من ولية فالصبر في الباساء و الضراء، فان الله عزوجل يقول: (و الصابرين في الباساء و الضراء) [4] .

عيون أخبار الرضا 256:1  

 

از امام هشتم علي بن موسي عليه‏السلام نقل شده که حضرت مي‏فرمود: کسي مؤمن حقيقي نمي‏باشد مگر اينکه در او سه خصلت باشد: 

سنت و روشي از پروردگارش، سنتي از پيامبر خدا و سنت و رفتاري از ولي خدا. اما سنت خدايش رازداري است که خداي - عزوجل - فرمود: «داناي به غيب است، و هيچ کس را به غيب مطلع نکند مگر از پيامبران آن‏که رضايت داشته باشد که بداند» اما سنت پيامبرش مدارا کردن با مردم باشد. که خداي عزوجل پيامبرش را به مداراي با مردم امر کرده است و فرموده «عفو و بخشش پيش گير و به نيکي فرمان بده و از نادانان روي بگردان». 

و اما سنت ولي خدا پايداري و شکيبايي در سختي و ناکامي است. 

همانا خداي عزوجل مي‏فرمايد: «صبر کنندگان در تنگدستي و ناخوشي». 

 

حديث 22

قال الامام ابوالحسن الرضا عليه‏السلام سبعة اشياء بغير اشياء من الاستهزاء: من استغفر الله بلسانه و لم يندم بقلبه فقد استهزأ بنفسه. 

و من سأل الله التوفيق و لم يجتهد فقدا استهزأ بنفسه. 

و من استحزم و لم يحذر فقد استهزأ بنفسه. 

و من سأل الله الجنة و لم يصبر علي الشدائد فقد استهزأ بنفسه. 

و من تعوذ بالله من النار و لم يترک شهوات الدنيا فقد استهزأ بنفسه. 

و من ذکر الموت و لم يستعد له فقد استهزأ بنفسه. 

و من ذکر الله تعالي و لم يشتق الي لقائه فقد استهزأ بنفسه. 

بحارالانوار 356:78 

امام ابوالحسن الرضا عليه‏السلام فرمود: هفت چيز در صورتي که بدون هفت چيز ديگر باشد از استهزاء و مسخرگي است. 

آن کس که به زبان، از خدا آمرزش طلبد و در دل از گناه کردن پشيمان نباشد، خود را به مسخره گرفته است. 

آن کس که از خدا درخواست توفيق و کارسازي کند، ولي کوشش و تلاش ننمايد خود را مسخره کرده است. 

آن کس که هوشياري و احتياط بجويد و پرهيز نکند خود را استهزاء کرده باشد. 

آن کس که از خدا بهشت بطلبد و بر شدايد و سختيها پايدار و شکيبا نباشد خود را استهزاء نموده است. 

آن کس که از آتش دوزخ به خدا پناه جويد و شهوات دنيا را ترک نکند خود را به مسخره گرفته است. 

آن کس که به ياد مرگ افتد وخود را مهياي آن نسازد خود را مسخره کرده است. 

آن کس که خدا را ياد کند و به ديدار او شايق نگردد خود را استهزاء نموده است. 

 

حديث 23

قال الامام ابوالحسن الرضا عليه‏السلام: 

من اطاع مخلوقا في غير طاعة الله عزوجل فقد کفر و اتخذ الها من دون الله. 

از تعليمات آن امام است: هر کس مخلوقي را در امري غير از طاعت خداي عزوجل فرمان برد، به کفر گراييده و خدايي جز خداي تعالي اختيار نموده است .

 

حديث 24

قال الامام ابوالحسن الرضا عليه‏السلام: 

لا تدعوا العمل الصالح و الاجتهاد في العبادة، اتکالا علي حب ال محمد عليهم‏السلام. لا تدعوا حب ال محمد عليهم‏السلام، و التسليم لامرهم اتکالا علي العبادة، فانه لا يقبل احدهما دون الآخر. 

بحارالانوار 347:78. 

امام ابوالحسن حضرت رضا عليه‏السلام فرمود: عمل صالح و کوشش در عبادت را به اتکاء دوستي آل محمد عليهم‏السلام وامگذاريد. از دوستي آل محمد عليهم‏السلام و تسليم بودن در برابر فرمان آنان به اتکاء بر عبادت صرف‏نظر مکنيد، زيرا هيچ يک از آن دو بدون ديگري [در پيشگاه الهي]  پذيرفته نمي‏شود. 

 

حديث 25

محمد الهمداني قال: سمعت الرضا عليه‏السلام يقول من احب عاصيا فهو عاص، و من احب مطيعا فهو مطيع، و من اعان ظالما فهو ظالم، و من خذل عادلا فهو ظالم. 

انه ليس بين الله و بين احد قرابة، و لا ينال احد و لاية الله الا بالطاعة، و لقد قال رسول الله صلي الله عليه و آله لبني عبدالمطلب: ايتوني باعمالکم لا باحسابکم و انسابکم قال الله تعالي: (فاذا نفخ في الصور فلا انساب بينهم يؤمئذ و لا يتساءلون. فمن ثقلت موازينه فأولئک هم المفلحون و من خفت موازينه فأولئک الذين خسروا انفسهم في جهنم خالدون.) [5] . عيون أخبار الرضا 234:2 

محمد همداني مي‏گويد: از امام ابوالحسن الرضا عليه‏السلام شنيدم که فرمود: 

هر کس عصيانگري را دوست بدارد او خود سرکش و عاصي باشد، و هر کس بنده‏ي مطيع خدا را دوست بدارد خود مطيع و فرمانبردار باشد. هر کس ستم پيشه‏اي را کمک کند ستمگر باشد. هر کس دادگري را واگذارد و اعانت نکند، ستمگار باشد. واقعا بين خداي عزوجل و هيچ کس رابطه‏ي خويشاوندي نيست، و کسي جز از طريق اطاعت الهي به ولايت او نمي‏رسد. رسول خدا صلي الله عليه و آله خطاب به پسران عبدالمطلب فرمود: 

کار و کردارتان را به من عرضه کنيد نه حسب ونسبتان را، که خداي تعالي مي‏فرمايد: «پس آن‏گاه در صور دميده شود، ديگر نسب و خويشي در ميانشان نماند، و کسي از کس ديگر حال نپرسد، پس کساني که اعمالشان وزين‏تر باشد آنان رستگاراند، و کساني که اعمالشان سبک وزن باشد آنان کساني هستند که خويش را در زيان افکنده و هميشه در دوزخ خواهند بود.» 

 

حديث 26

قال الامام ابوالحسن الرضا عليه‏السلام 

من حاسب نفسه ربح، و من غفل عنها خسر، و من خاف أمن، و من اعتبر ابصر، و من ابصر فهم، و من فهم علم، و صديق الجاهل في تعب، و افضل المال ما وقي به العرض، و افضل العقل معرفة الانسان نفسه، و المؤمن اذا غضب لم يخرجه غضبه عن حق، و اذا رضي لم يدخله رضاه في باطل، و اذا قدر لم ياخذ اکثر من حقه.  بحارالانوار 352:78 

امام ابوالحسن الرضا عليه‏السلام مي‏فرمود: 

آن کس که خود را محاسبه کند سود برد، و آن کس که از آن غفلت ورزد زيان بيند. آن کس که بترسد ايمني يابد، و آن کس که عبرت پذيرد بينا شود، و آن کس که بينا شود بفهمد، و کسي که بفهمد دانا شود. دوست [شخص]  نادان در رنج باشد. 

بهترين مال آن است که به آن آبرو حفظ شود. برترين عقل خودشناسي است. مؤمن چون خشمناک شود غضب او را از حق خارج نکند، و چون خشنود شود خشنودي او را به باطل در نياورد، و چون قدرت [و دسترسي]  يابد بيش از حق خود برنگيرد. 

[1] بديهي است انسان نسبت به دوست خود و آنکه برايش خيرخواهي کند علاقه‏مند است و از راهنماييهايش استفاده مي‏کند، همچنانکه از دشمن و بدخواه خود گريزان و بيزار است. امام با توجه به حال فطري انسان يادآور مي‏شوند دوست واقعي هر کس خرد اوست که حجت منش دروني آفريدگار و راهنماي هر کس به خير و صلاح است. چنانکه هر شر و گرفتاري که به انسان مي‏رسد در اثر ناداني و نفهمي اوست پس در واقع دشمن انسان است که بايد از کشور وجودش - با دانش اندوزي - دفع مي‏شود.

[2] الجن 27 - 26.

[3] الأعراف، 199.

[4] البقرة، 177.

[5] المؤمنون، 103 - 101.