امام رضا

 

تا گوهر اشکم سر بازار نيايد

کالاي مرا هيچ خريدار نيايد

 

در سوز جگر مصلحت ماست که ما را

غير از جگر سوخته در کار نيايد

 

خوارم من و در سينه‏ي من عشق شگفته است‏

تا خلق نگويند گل از خار نيايد

 

اي حجت هشتم که خدا خوانده رضايت‏

مدح تو جز از خالق دادار نيايد

 

نوميدي و درگاه تو بي‏سابقه باشد

هر کار ز تو آيد و اين کار نيايد

 

ديدم همه جا بر در و ديوار حريمت‏

جائي ننوشته است گنهکار نيايد

 

گوئي به کجا رو کند اي همه رحمت‏

گر بر در تو شخص گرفتار نيايد