امام رضا (3)
امام رضا
تا گوهر اشکم سر بازار نيايد
کالاي مرا هيچ خريدار نيايد
در سوز جگر مصلحت ماست که ما را
غير از جگر سوخته در کار نيايد
خوارم من و در سينهي من عشق شگفته است
تا خلق نگويند گل از خار نيايد
اي حجت هشتم که خدا خوانده رضايت
مدح تو جز از خالق دادار نيايد
نوميدي و درگاه تو بيسابقه باشد
هر کار ز تو آيد و اين کار نيايد
ديدم همه جا بر در و ديوار حريمت
جائي ننوشته است گنهکار نيايد
گوئي به کجا رو کند اي همه رحمت
گر بر در تو شخص گرفتار نيايد
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم مرداد ۱۳۹۱ ساعت 9:39 توسط محمدرضا
|
گنبدطلایی امام رضا