زبان حال امام رضا
زبان حال امام رضا
درون حجره غربت خدا خدا ميکرد
کسي که عقده دل را به مرگ وا ميکرد
شراره را نتوان با شراره کرد خموش
بغير زهر که او را ز غم رها ميکرد
نماز عيد چه آورد بر سرش که مدام
مثال فاطمه بر مرگ خود دعا ميکرد
نيافت ساحل امني به غير موج خطر
ميان لجه غم هر چه دست و پا ميکرد
غريب و تشنه و تنها بدن کبود از زهر
فتاده بود و به اجدادش اقتدا ميکرد
چو شخص مار گزيده به خويش ميپيچيد
چه زهر بوده و با جان او چها ميکرد
به هر نگاه که ميبست و ميگشود از درد
جواد نور دل خويش را صدا ميکرد
حديث غربتش اين بس که پاي تابوتش
دويده قاتل و گريان رضا رضا ميکرد
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم مرداد ۱۳۹۱ ساعت 14:46 توسط محمدرضا
|
گنبدطلایی امام رضا