مسئوليت دولت

نقش حياتي حکومت

امام رضا «عليه‏السلام»:

للمأمون... اتق الله في أمة محمد «صلي الله عليه و آله و سلم» و ما ولاک الله من هذا الامر و خصک به، فانک قد ضيعت امور المسلمين و فوضت ذلک الي غيرک... و ان المهاجرين و الانصار يظلمون دونک و لا يرقبون في مؤمن الا و لا ذمة و ياتي علي المظلوم دهر يتعب فيه نفسه و يعجز عن نفقته و لا يجد من يشکوا اليه حاله و لا يصل اليک فاتق الله... في امور المسلمين... أما علمت... ان والي المسلمين مثل العمود في وسط الفسطاط من أراده اخذه...: [1] . 

امام به مأمون گفت: درباره‏ي امت محمد و حکومتي که بر ايشان داري از خدا بترس، چه، تو کارهاي مسلمانان را ضايع کرده‏اي، و کار را به دست کساني سپرده‏اي که به غير حکم خداي عزوجل داوري مي‏کنند. و خود در اين سرزمين ماندگار شده و خانه‏ي هجرت و محل فرود آمدن وحي را ترک کرده‏اي، و بر مهاجران و انصار با نبودن تو ستم مي‏رود، و سوگند و پيمان هيچ مؤمني را نگاه نمي‏دارند، و روزگار بر مظلومان به سختي مي‏گذرد و آنان براي زندگي به هزينه‏اي دسترسي ندارند، و کسي را نمي‏يابند که شکايت نزد او برند... آيا نمي‏داني والي مسلمانان همچون تيرک ميان چادر است که هر کس بخواهد به آن دسترسي دارد؟ 

روي سخن امام رضا «عليه‏السلام» در اين گفتار با مأمون است. جريان و شأن نزول آن چنين است که روزي مأمون خدمت امام رفت و با خود نامه‏ي بزرگي همراه داشت. در حضور امام نشست و نامه را براي امام خواند. در آن نامه آمده بود که برخي روستاهاي کابل به دست لشکريان اسلام فتح شده است. خواندن نامه که پايان يافت، امام به مأمون فرمودند: فتح روستايي از شهرهاي شرک و کفر تو را خرسند ساخته است؟ مأمون گفت: آيا اين خبر خوشحالي و شادماني ندارد؟ 

پس از اين گفتگو، امام جملات ياد شده را فرمودند، و به او گفتند: تو... عدالت را در داخل کشور اسلامي برقرار کن و فقر و محروميت را از بن برکن و به مشکلات مردم رسيدگي کن. اين مايه‏ي خرسندي و خشنودي يک حاکم مسلمان است، نه کشورگشايي و فتوحات تازه و افزودن بر قلمرو جغرافيايي کشور اسلام، بدون اينکه محتواي اسلام و جوهر دين که عدالت است، اجرا شده باشد. 

 

چگونگي رابطه‏ي امام و امت

امام رضا «عليه‏السلام»: 

... الامام الانيس الرفيق، و الوالد الشفيق، و الأخ الشقيق، و الام البرة بالولد الصغير و مفزع العباد في الداهية النآد...: [2] . 

امام مونسي است غمگسار، و پدري است مهربان، و برادري است مهربان و (در مهرباني مانند) مادري است نيک ‏رفتار نسبت به فرزند خردسال، و او پناه مردمان است به هنگام پيش‏آمدهاي ناگوار... 

رابطه‏ي امام با امت، نقش بسيار مهمي در شکل دادن به مسائل مالي و حل مشکلات اقتصادي دارد. رابطه اگر اسلامي باشد - چنان‏که امام رضا «عليه‏السلام» در گفتگو با مأمون ترسيم کرده‏اند [3]  - دولت از مردم فاصله ندارد، و خبر هر نوع انحراف و ظلمي از هر کس، در اسرع وقت به او مي‏رسد، و او چاره مي‏انديشد و ظلم را برطرف مي‏سازد. از اينرو، در اين کتاب که طرح خطوط سياسي حاکم بر مسائل اقتصادي و سياست اقتصادي دولت اسلامي منظور است، تبيين شتابزده‏ي چگونگي رابطه‏ي امام و امت سودمند بنظر مي‏رسد. 

از ديدگاه امام رضا «عليه‏السلام»، حاکم بايد چنين باشد که همگان بويژه طبقات محروم، بتوانند - به معناي واقعي - به او دست يابند و خواسته‏ي خود را براي او بازگو کنند. در اين حديث که از آن امام بزرگ آورديم، آرماني‏ترين شکل رابطه‏ي دولت و مردم به نمايش گذاشته شده است. امام با بکار بردن واژه‏هاي «انيس» و «رفيق» نزديکي و انس با مردم و در دسترس بودن را مطرح ساخته است. مردم ‏دوستي امام با تعبيرهاي «پدر مهربان» و «برادر شفيق»، مشخص شده است، بلکه از اين فراتر رفته زمامدار را در جامعه‏ي اسلامي، چون مادر مهربان نسبت به کودک خردسال، معرفي کرده است. 

 

همسان ‏زيستي با محرومان

امام رضا «عليه‏السلام»: 

... قالت: فحملنا الي المأمون فکنا في داره في جنة من الأکل و الشرب و الطيب و کثرة الدنانير، فوهبني المأمون للرضا «عليه‏السلام»، فلما صرت في داره فقدت جميع ما کنت فيه من النعيم...: [4] .

(يکي از کنيزان مأمون گويد): ما را به دربار مأمون روانه کرده بودند. در آنجا در بهشتي از خوردنيها و نوشيدنيها و عطرها و پول فراوان به سر مي‏برديم، تا اينکه مأمون مرا به امام رضا «عليه‏السلام» بخشيد. چون به خانه‏ي امام در آمدم، تمام آن نعمتها از دست رفت... 

همسان‏ زيستي با مردم نيز از ويژگيهاي امام و حاکم در جامعه‏ي اسلامي، داراي آثاري عجيب و سازنده است که برخي از آنها يادآوري مي‏شود: 

1 - اين روش زندگي به سود طبقات محروم تمام مي‏شود، و زمينه‏اي اساسي براي مبارزه با فقر مي‏گردد. در اين زيست است که نخست حاکم اسلامي، حال بينوايان را لمس مي‏کند، گرسنگي، تشنگي، سردي، گرمي، بي‏مسکني، بي‏درماني، نبود وسايل رفاهي و ديگر نيازها را با گوشت و پوست خود حس مي‏کند. 

2- زمامدار بطور طبيعي و جبري در طبقه‏ي فقير باقي مي‏ماند و پايگاه اجتماعي خود را پس از تکيه بر مقام حاکميت بالا نمي‏برد، و با گرايشهاي رفاه‏طلبانه و تشکيل زندگي تجملي، با طبقات اشراف و مستکبر همسطح و همسان نمي‏گردد، و از اين رهگذر با آنان احساس نزديکي و يگانگي نمي‏کند، و از بينوايان و ژنده‏پوشان دور نمي‏ماند. 

3 - طبقات اشراف و سرمايه‏دار اگر حاکم را با زندگي ساده و فقيرانه ديدند به او نزديک نمي‏شوند و از او دل مي‏کنند. 

4 - در شرايط زيست مردمي و دور از تشريفات است که رابطه‏ي مردمي او برقرار مي‏گردد و پايدار مي‏ماند، و همگان امکان مي‏يابند تا به او دسترسي پيدا کنند و محرومان و مظلومان و بينوايان نيز مي‏توانند به او دست يابند و عرض حال کنند و مشکلاتشان را با او در ميان بگذارند. از اينرو است که حاکم اسلامي بايد زيستي همسان محرومان داشته باشد. 

اين اصل، از حديثي که ا امام رضا «عليه‏السلام»، درباره‏ي نوع رابطه‏ي امام و امت بازگو کرديم نيز به دست مي‏آيد. آنجا که امام فرمود: حاکم برادر مهربان و پدر مهربان و يا مادر مهربان است، اينها همسطحي و همساني دقيق با مردم را اثبات مي‏کند؛ زيرا روشن است که برادر و پدر مهربان - بويژه مادر مهربان - هيچگاه در رفاه و آسايش و تجمل بسر نمي‏برد و برادر يا فرزند خود را در محروميت و سختي و نابساماني رها کند؛ بلکه حاکم چون مادر که نسبت به کودک خود ايثار دارد و لقمه را از دهان خود مي‏گيرد و در دهان کودک مي‏گذارد، نسبت به ملت خود ايثارگري مي‏کند. 

 

[1] عيون اخبار الرضا «عليه‏السلام» 160:2 مسند الامام الرضا «عليه‏السلام» 85:1.

[2] مسند الامام الرضا «عليه‏السلام» 98:1؛ کافي 200:1.

[3] در روايتي که در آغاز اين بخش آورده شد.

[4] عيون اخبار الرضا «عليه‏السلام» 179:2؛ مسند الامام الرضا «عليه‏السلام» 40 - 39: 1.