قدمگاه ده شير، فراشاه

سفرنامه امام رضا

قدمگاه ده شير، فراشاه (مسجدمشهدعليّ بن موسي الرضا)


قدمگاه ده شير، فراشاه (مسجد مشهد عليّ بن موسي الرضاعليه السلام )
ده شير، آبادي مشهور، اما كم مايه اي است كه بر سر راه ابرقوه واقع شده است. نام ده شير در كتب، به صورت قريه شير نيز آمده است. علي الظاهر نامش مأخوذ از نام شيركوه است.
( يادگارهاي يزد، 280/1. )
نام ده شير براي اوّلين بار در تاريخ جديد يزد (تأليف قرن هشت) ديده مي شود و بنابر ضبط آن خواجه شمس الدين محمّد تازيكو مسجد چهل محراب را در شهر يزد بساخت و چهار دانگ از قريه ده شير قهستان يزد را بر آن وقت كرد.
( تاريخ جديد يزد، ص 133، جامع مفيدي، ص عليه السلام - صلي الله عليه واله 53 و 21صلي الله عليه واله . )
آثار تاريخي و قديمي در ده شير، شامل يك رباط و مسجد و يك قدمگاه است.
( يادگارهاي يزد، 2/1 - 281. )
قدمگاه فراشاه، از مجموعه بنايي تشكيل شده كه بر كنار جاده تفت به ده شير و در مركز فراشاه قرار دارد. مردم، آن را قدمگاه حضرت عليّ بن موسي الرضاعليه السلام مي دانند. اين عمارت بنا بر سنگ نوشته اي كه در محراب آن نصب شده است، توسط گرشاسب بن عليّ (513 - 488) از امراي كاكويه ديلمي در سال 512 هجري عمارت شده است كه در آن زمان به مسجد مشهد عليّ بن موسي الرضاعليه السلام شهرت داشته است.
( يادگارهاي يزد، 84/1 - 381. )
اصل بناي مسجد مشهد عليّ بن موسي الرضاعليه السلام در فراشاه، چهار ضلعي است و هر ضلع آن از داخل، هشت متر است. در ارتفاع قريب به سه متر، بنا به هشت ضلعي بدل شده و بر سر آن گنبد آجري قرار گرفته است. بنا داراي سنگ تاريخ و كتيبه و تزيينات داخلي و يادگارهايي است كه به شرح ذيل معرفي مي شوند.
1. دور تا دور زير گنبد سوره الفتح به خطّ كوفي گلدار تزييني به عرض شصت سانتيمتر در گچ كنده و كتيبه كرده اند، بر روي حروف، رنگ سياه و قهوه اي زده اند و بالاي بسم اللّه الرحمان الرحيم عبارتي بوده كه فعلاً «امر به عمارة هذا...» از آن باقي مانده و مابقي شكسته شده است.
2. بالاي سر محراب در قسمتي كه گچهاي مرمتي بيرون آمده است آثار كتيبه اي به خط كوفي ديده مي شود كه به علت ساييدگي و محو شدگي قابل قرائت نيست.
3. در داخل محراب يك قطعه سنگ مرمر به اندازه 0صلي الله عليه واله *صلي الله عليه واله 11 سانتيمتر نصب است كه آن را بسيار ظريف و هنرمندانه تراشيده اند و قابي از چوب دارد كه كتيبه اي به خط كوفي داشته ولي به علت موريانه خوردگي تقريباً همه كلمات محو شده است و عبارات آن خوانده نمي شود. اين قاب داراي چوبي محكم و به رنگ قهوه اي تند است. سنگ آن دو رديف حاشيه دارد در حاشيه أوّل آمده: بسم اللّه الرحمان الرحيم، (ذلك الّذي يُبَشِّرُ اللّهُ عِبادَه الّذين آمنُوا وَعَمِلُوا الصّالِحَاتِ)؛ و در حاشيه دوم بعد از بسم اللّه الرحمان ( شوري/ 23. )
الرحيم نام دوازده إمام: ذكر شده است.
خط اوّل متن آيه 33 سوره احزاب است. خطّ دوّم: لا اله إلّا اللّه، محمّد رسول اللّه، عليّ وليّ اللّه. خطّ سوم: (در هلالي زاويه دار) بسم اللّه الرحمان الرحيم، قد اَفْلَحَ الْمُؤْمِنُون... خط چهارم به بعد: بسم اللّه الرحمان الرحيم، قُلْ هُوَ... أَمَرَ بِعِبارَةِ هذا الْمَسجد الْمَعْرُوف بِمَشْهَدِ عَلِي بن موسي الرضاعليه السلام الْعَبدُ الْمُذْنِبُ الْفَقيِر إلي رحمة اللّه تعالي گرشاسپ بن عليّ بن فرامز، ابن علاء الدوله تَقَبَّلَ اللَّهُ مِنْهُ في شُهُورِ سَنَةِ ( «فرامرز» اشتباه سنگ تراش است. )
اِثني عَشَرَةَ وَخَمْسَ مِائة... (دو يا سه كلمه شكسته است).
( يادگارهاي يزد، 4/1 - 382. )
أحمد بن عليّ كاتب، مؤلف تاريخ جديد يزد (2صلي الله عليه واله 8 ه' ق) از قدمگاهي در يزد نام مي برد كه سلطان قطب الدين آن را عمارت كرده است و بر اين قدمگاه كه آن را قدمگاه إمام الانس و الجن عليّ بن موسي الرضا عليه آلاف التحية والثّناء مي خوانند مدرسه و دو مناره افزوده است.
علاوه بر قدمگاههايي كه در مناطق مختلف و نواحي يزد برشمرديم چند بقعه منسوب به برادران إمام رضاعليه السلام در منطقه قديمي رباط پشت بادام وجود دارد كه بنابر گفته نائيني در تحفة الفقراء و برخي از منابع تاريخ محلي يزد، به هنگام توقف إمام رضاعليه السلام در خراسان عدّه اي از برادران آن بزرگوار به قصد پيوستن به ايشان در اين منطقه به دست عمّال مأمون به شهادت رسيدند.

 

قدمگاه خرانق (مشهدك)

سفرنامه امام رضا

قدمگاه خرانق (مشهدك)


قدمگاه خرانق (مشهدك)
خرانق در شصت كيلومتري يزد واقع شده است. آثار تاريخي خرانق علاوه بر مشهدك كه مقام نزول حضرت ثامن الائمّةعليه السلام مي باشد، مزاري است مشهور به بابا خادم كه يك بقعه گنبددار براي آن ساخته شده، ولي نوع سنگ و كاشيهاي آن قدمتي ندارد. ديگر، كاروانسرايي است مشهور به رباط شاهزاده كه به فرمان ( يادگارهاي يزد، ص 3عليه السلام 1. )
شاهزاده محمّد ولي ميرزا، فرزند فتحعلي شاه قاجار ساخته شده است. علاوه بر آن، مسجد نسبتاً كوچكي است كه به آن مسجد جامع گويند. در پشت منبر اين مسجد، سنگ قبري از نوع سنگهاي رسوي سفيد از قرن پنجم هجري به اندازه 50*30 سانتي متر ديده مي شود كه به طور آزاد افتاده و بر وي آن عبارت «هذا قبر عليّ بن محمّد بن اسحق المولي توفّي في شهر ربيع الأوّل، سنه تسع و تسعين و أربع مائة» به چشم مي خورد. و دو سنگ قبر ديگر نيز در كنار در مسجد ديده مي شود كه مربوط به قرن هشتم و متعلق به يك پدر و دختر است.
مشهدك كه مقام نزول حضرت ثامن الائمّه عليّ بن موسي الرضاعليه السلام است در كنار قبرستان خرانق قرار دارد و تنها از آن بقعه گلي كوچك و ويرانه اي كه يك طاق گنبدي شكل دارد بر جاي مانده است. مردم و اهالي اين منطقه مشهدك را محل عبادت و نماز حضرت إمام عليّ بن موسي الرضاعليه السلام مي دانند، و به همين دليل آن مكان را محترم و مقدّس مي شمارند و گاهي قاريان در آن به قرائت قرآن مي پردازند. در اين بقعه سنگ خاكستري رنگي به اندازه 29*عليه السلام 2 سانتي متر بر ديوار سمت قبله (به جاي محراب) نصب شده كه به خط نسخ عباراتي به تاريخ 595 هجري بر آن حك شده است و اطلاعات مهمّي از عبور حضرت ثامن الائمّه عليه السلام در اختيار محقّقان و مورّخان مي گذارد و براساس آن شيوع روايت عزيمت آن حضرت از طريق يزد به طوس در قرن ششم تأييد مي شود و چون از سندهايي نيست كه ساخته و پرداخته عصر صفوي باشد حائز اهميّت فراواني است. نكته ديگري كه جالب توجّه و دقّت است اين است كه كتيبه اين سنگ به زبان فارسي است و در اين خطّه از لحاظ قدمت نظاير زيادي ندارد و به علاوه در رسم الخطّ آن شيوه كتابت آن عصر (قرن ششم ) به كار رفته است كه طبعاً فوايدي از ديدگاه زبانشناسان و محقّقان خطّ بر آن مترتب خواهد بود.
متن كتيبه به اين شرح است: لا اله إلّا اللّه، محمّد رسول اللّه، امير المؤمنين. به تاريخ ست و تسعين مائه. عليّ بن موسي الرضا اينجا رسيده است و در اين مشهد فرو آمذ (آمد) و مقام كرد، و به تاريخ سنة اثني و تسعين و خمسمائة مشهد خراب بوذ (بود) و از جهد بوبكربن عليّ أبي نصر رحمة اللّه فرموذنذ (فرمودند) و به دست ضعيف پرگناه يوسف به عليّ بن محمّد بنا واكرده شذ (بنا كرده شد).
خذايا (خدايا) بر آن كس رحمت كن كي (كه) يك بار قل هو اللّه به اخلاص در كار آنك (آن كه) فرموذ (فرمود) و آنك كرد و آنك خواند كنذ (كند). كتبه يوسف بن عليّ بن محمّد، في شهر ربيع الأوّل سنة خمس و تسعين و خمس مائة.
( ايرج فشار، يادگارهاي يزد، 1/عليه السلام عليه السلام 1 - 3عليه السلام 1. )

 

راه كوير (از يزد به سوي خراسان)

سفرنامه امام رضا

راه كوير (از يزد به سوي خراسان)


راه كوير (از يزد به سوي خراسان)
راههايي كه از بيابان و كوير مابين فارس و خراسان به خراسان و نائين و اصفهان و ري و كرمان و سيستان منتهي مي شد در منابع جغرافيايي قديم ذكر شده و ما تنها ( إشكال العالم، ص 9 - صلي الله عليه واله 15؛ جغرافياي تاريخي سرزمينهاي خلافت شرقي، ص 52 - 349؛ صورة الأرض، ص 9 - 143؛ مسالك الممالك ، ص 91 - صلي الله عليه واله 18. )
به شرح مسير راه يزد به خراسان كه در بررسي مسير عبور حضرت رضاعليه السلام مورد توجه است مي پردازيم. بنابر نقل جيهاني مسير اين راه عبارت است:
1. از يزد تا «انجيره» يك منزل و بدان جا چشمه اي است و حوضي از آب باران.
2. از انجيره تا «خرانق». خرانق دهي است كه در آن جا زراعت و دامداري كنند و حدود دويست خانه در آن است.
3. از خرانق تا «تل سياه و سفيد» يك منزل است و آن جا هيچ كس نباشد و دو حوض است از آب باران.
4. از تل سياه و سفيد تا «ساغند» يك منزل است، آن جا دهي است آبادان و چشمه آب چهار صد مرد در آن سكني دارند.
5. از ساغند تا «رباط پشت بادام» يك منزل است، آب آن جا از چاه است و در آن جا كاروانسرا و منزلي است.
صلي الله عليه واله . از رباط پشت بادام تا «رباط محمّد» يك منزل است و آن جا سي مرد باشد و ايشان را چشمه آب و كشت هست.
عليه السلام . از رباط محمّد تا «ريگ» يك منزل است و در آن جا كسي نيست، چشمه آبي است و مقدار دو فرسنگ ريگ است.
8. از ريگ تا «مهلب» يك منزل و در آن جا كسي نيست، چشمه آب و كوهي است.
9. از مهلب تا «رباط حوران» يك منزل و رباط از خشت پخته است و گچ كرده اند ( صورة الأرض، ص عليه السلام 14. )
( مسالك الممالك، ص 190. )
و سه چهار كس نگاهبان آن.
10. از رباط حوران تا «چشمه رادخره» يك منزل و بدان جا چشمه آب گرم ( زاد آخرت، مسالك الممالك، ص 190. )
است و هيچ كس نيست.
11. از چشمه رادخره تا «بشتاران» يك مرحله و آن جا دهي است بزرگ، بر ( صورة الأرض، ص عليه السلام 14. )
يك سوي آن طبس است و در آن جا سيصد مرد و آب و كشت و عمارت و چهارپايان است.
12. از بشتادران تا «بن» يك منزل سات و آن جا دهي است آبادان كه قريب پانصد كس ساكن و عمارت و زراعت و مواشي دارد.
13. از بن تا «زادويه» يك منزل، در آن جا كسي ساكن نيست و چاه آب است.
14. از زادويه تا «رباط زنگر» يك منزل و در آن جا آب روان است و اندك زراعت و سه چهار كس ساكن است.
15. از رباط زنگر تا «اشبست» يك منزل است و در آن جا حوض آب باران است.
صلي الله عليه واله 1. از اشبست تا «ترشيز» كه شهري است معتبر و معروف يك منزل است، ترشيز حومه «پشت» (بشت) نيشابور است و شهري زيبا و پربركت و پرجمعيت و در هر دو يا سه فرسخ، كاروانسرا و حوض آب دارد.
راههاي بيابان بدين ترتيب است: از اصفهان تا ري، از نائين تا خراسان، از يزد تا خراسان، راه شور، راه راور، راه خبيص، راه نو، راه سيستان تا كرمان و راه يزد و ميبد و نائين كه در «كرت» به هم مي رسند و آن شهري است به سه فرسنگي طبس و در آن جا قريب هزار مرد باشد و در اعمال طبس است.
( إشكال العالم، ص 8 - عليه السلام 15؛ جغرافياي تاريخي سرزمينهاي خلافت شرقي، ص 52 - 349؛ صورة الأرض، 9 - 145؛ اصطخري، مسالك الممالك، ص 91 - 188. )
بنابر آنچه گفته شد، حضرت رضاعليه السلام از منطقه كويري و راه خشك بياباني عبور كرده اند و در منابع جديد اين منطقه كويري را شهر يزد ذكر كرده اند. علاوه بر اين موضوع اين شهر در مسير راه قديمي فارس به شيراز قرار داشته و وجود قدمگاهها و آثار يادبود برجاي مانده از عبور حضرت رضاعليه السلام در حوإلي شهر يزد و برخي مناطق آن كه از قدمت و اعتبار درخور توجّهي برخوردارند، عبور حضرت عليه السلام را از اين شهر قوّت مي بخشند.

بررسي قدمگاههاي إمام عليّ بن موسي الرضاعليه السلام در يزد
در يزد چندين قدمگاه منسوب به حضرت إمام عليّ بن موسي الرضاعليه السلام به چشم مي خورد. اهميت و اعتبار تاريخي اين قدمگاهها يكسان نيست و هر كدام نيازمند بررسي جداگانه اي است بنابراين ابتدا از محل و ناحيه اي كه قدمگاهها در آن واقع شده اند سخن خواهيم گفت و سپس موقعيت آنها را با توجه به خط سيسر حضرت عليّ بن موسي الرضاعليه السلام بررسي خواهيم كرد.

 

بيابان ميان فارس و خراسان

سفرنامه امام رضا

بيابان ميان فارس و خراسان


بيابان ميان فارس و خراسان
جغرافيدانان قديم از منطقه اي به نام «اقليم هفدهم» كه منطقه اي ميان فارس و خراسان است نام مي برند كه زماني متعلق به هيچ كدام از ولايتها نبوده و در توصيف اين منطقه و راههاي ناامن و خطرناك آن اطلاعات ارزنده اي ارائه مي دهند. حدود اين منطقه از جانب مشرق، مكران و بخشي از سيستان و مغرب آن منتهي به قومس، ري، قم و كاشان بوده و از جانب شمال به بخشي از سرزمين خراسان، قسمتي از سيستان و از جانب جنوب، به كرمان و فارس و قسمتي از اصفهان منتهي مي شده است.
( إشكال العالم، ص 155؛ جغرافياي تاريخي سرزمينهاي خلافت شرقي، ص 345. )

اصطخري و جيهاني از جغرافيدانان قرن چهارم هجري مي نويسند: اين بيابان از بيابانهاي سرزمينهاي اسلامي جدا است و برخلاف بيابانها و باديه هاي نجد، تهامه، حجاز و يمن كه اعراب در آن جا خانه و كاشانه دارند و مردمان در آن جا زندگي مي كنند، كسي در اين بيابان زندگي نمي كند و مردمان آنها كم و دزدان و راهزنان آن بسيار است.
( مسالك الممالك، ص 184؛ إشكال العالم، ص 155. )
جيهاني سبب اين وضعيت را چنين مي داند كه اين بيابان به يك مملكت تعلق ندارد به همين دليل راه داراني كه امنيّت را در اين منطقه برقرار كنند وجود ندارند. وي مي افزايد اگر دزدي از يك مملكت بيايد و دزدي كند و به مملكت ديگري برود در امان است. اين بيابان «مفازه» سخت بي علف و هيزم توصيف شده به طوري كه كسي نمي تواند به آن جا برود و آن را بپيمايد، مگر شتر و چهارپايان باري، آن هم در راهي مشخص و تعيين شده، زيرا در آن جا آب يافت نمي شود، مگر در راهي كه متداول است و اگر كسي از آن راهها عبور نكند و يا گم شود هلاك مي شود.
( إشكال العالم، ص صلي الله عليه واله - 155؛ مسالك الممالك، ص 158؛ صورة الأرض، ص 142. )
دزدان در اين بيابان داراي پناهگاهي هستند كه آن را كركس كوه نامند. اين كوه چندان بزرگ نيست، اما داراي صخره هاي برنده اي است كه وسعت آن حدود دو فرسنگ است. در آن جا آبي است كه آن را «آب يده» مي خوانند ولي در درّه هاي ( مسالك الممالك، ص 185. )
آن آبها اندك است. رفتن بالاي اين كوه دشوار است و اگر كسي در آن پنهان شود او را نمي توان يافت. در اين بيابان دهكده هايي وجود دارد و در حوالي كرمان بر راه سيستان شهري به نام سنيج قرار دارد. به گفته جيهاني، از جاهايي كه بر كنار اين بيابان است و نزديك آباداني است و يا بعضي به آباداني پيوسته، در سمت فارس و اصفهان، نايين، يزد، «ونده» و اردستان مي باشد و از جانب كرمان خبيص و راور ( مسالك الممالك، ص 158. )
و نرماشير و از جانب فارس و اصفهان و قم و كاشان، خوار و سمنان و دامغان و بسطام و از جانب خراسان قهستان و تون و طبس و كريت و قاين.
( إشكال العالم، ص صلي الله عليه واله 15؛ صورة الأرض، ص 143؛ احسن التقاسيم، ص 488؛ معجم البلدان، 4/عليه السلام 14؛ جغرافياي تاريخي سرزمينهاي خلافت شرقي، ص عليه السلام 34. )
اشپولر به نقل از ابن خردادبه و ابن حوقل از جاده بزرگ فرعي كه به جاده شاهي منتهي مي شده در قرن أوّل هجري نام مي برد و مي نويسد: اين جاده بزرگ فرعي از شيراز و از طريق يزد به نيشابور منتهي مي شد، امّا بزودي به واسطه افزايش دسته هاي غارتگران در كوير بزرگ بين يزد و طبس غيرقابل استفاده شد، زيرا راهزنان نه فقط گروگان گيري مي كردند، بلكه مردان مسافر را نيز به نحو فجيعي به قتل مي رساندند.
( تاريخ ايران در قرون نخستين اسلامي 4/2 - 3صلي الله عليه واله 2. ن.ك. به: اطلس تاريخي ايران، نقشه 8، 9. )

 

عبور إمام عليّ بن موسي الرضا(ع) از يزد

سفرنامه امام رضا

عبور إمام عليّ بن موسي الرضا(ع) از يزد


عبور إمام عليّ بن موسي الرضاعليه السلام از يزد
از عبور حضرت رضاعليه السلام از يزد در منابع اوّليه به صراحت نامي به ميان نيامده است و تنها به ذكر عبور آن حضرت عليه السلام از يك كوير و يا بيابان اشاره كرده اند. شيخ صدوق به نقل از محمّد بن حفص مي نويسد:
غلامي يا دوستداري از عبد صالح حضرت أبي الحسن موسي بن جعفرعليه السلام گفت: من و جماعتي در بياباني با حضرت رضاعليه السلام بوديم، تشنگي سختي به ما و حيوانهاي ما رسيد تا اين كه بر خود ترسيديم. حضرت موضعي را براي ما وصف كرد و فرمود برويد در آن موضع كه آب بيابيد، ما به آن موضع رفتيم و به آب رسيديم و آشاميديم و حيوانهاي خود را سيراب كرديم و عموم اهل قافله كه همراه ما بودند سيراب شدند، از آن جا كوچ كرديم و حضرت ما را به جستجوي همان چشمه امر كرد، ولي از جستجوي خود نتيجه نگرفتيم و اثري از چشمه نيافتيم و بجز پشك شتر چيزي نديديم. آن مرد اين حديث را براي مردي از فرزندان قنبر كه حدود يكصد و بيست سال از عمرش گذشته بود ذكر مي كرد و آن مرد «قنبري» مرا به مثل اين حديث بدون كم و زياد خبر داد و گفت من نيز با آن مرد در خدمت آن بزرگوار بودم، و آن مرد قنبري مرا خبر داد كه آن بزرگوار در آن سفر به سوي خراسان مي رفت.
( عيون اخبار الرضاعليه السلام ، 2/2صلي الله عليه واله 4؛ بحار الأنوار، 29/12، منتهي الآمال، ص 305. )
منابع جديد، از ورود حضرت به شهر يزد مطالبي بيان كرده اند. و به نظر ( سيّد حجت بلاغي، تاريخ نايين، 2/صلي الله عليه واله - 235؛ مسند الإمام الرضاعليه السلام ، 184/1؛ زندگاني حضرت رضاعليه السلام ، ص 245. )
مي رسد كه اين كوير و بيابان، در منطقه اي كه در منابع به «اقليم هفدهم» معروف است واقع شده باشد، زيرا در منابع جغرافيايي مسير راه فارس به خراسان را از اين بيابان كه امروزه شهر يزد در ميان آن واقع شده است ذكر كرده اند.

 

از يزد تا خراسان

سفرنامه امام رضا

از يزد تا خراسان

 

طاز يزد تا خراسان×


يزد
در شهر قديمي يزد كه خود روزگاري از نواحي و توابع شهر اصطخر به شمار مي رفته چند قدمگاه و يادبود از محل توقف و عبور حضرت عليّ بن موسي الرضاعليه السلام وجود دارد كه با توجه به تأكيد منابع بر عبور آن حضرت از سمت كوير (يزد) به سوي مرو، بر اعتبار اين قدمگاهها افزوده مي شود. اما قبل از بررسي اين آثار بجا مانده در يزد براي اطلاع بيشتر ابتدا به سابقه تاريخي اين شهر اشاره خواهيم كرد و سپس به شرح راهها و منازل و قدمگاهها مي پردازيم.
يزد را در زمان قديم «كثه» مي خواندند و چون نام يزد را بر اين شهر گذاشتند، كثه را بر ولايت يزد اطلاق كردند و به آن حومه يا جومه يزد گفتند.
( جغرافياي تاريخي سرزمينهاي خلافت شرقي، ص صلي الله عليه واله 30. ن.ك. به: اطلس تاريخي ايران، نقشه شماره 8. )
منابع تاريخي در شرح چگونگي پيدايش و ايجاد شهر يزد، بناي اين شهر را به زمان اسكندر نسبت مي دهند. محمّد بن حسن جعفري در تاريخ يزد و حسين بن عليّ كاتب در تاريخ جديد يزد كه از مورّخان قرن نهم هجري مي باشند در اين باره مي نويسند: هنگامي كه جنگ ميان اسكندر و داراب آغاز شد عدّه اي از سرهنگان داراب در خفا به او نامه نوشتند كه اگر به هر كدام از ما مملكتي ببخشي ما داراب را به قتل مي رسانيم و اسكندر به آنها عهدنامه داد و سرانجام در روز حرب سرهنگان قصد داراب كردند و بر او زخم زدند، در آن حال اسكندر به بالين داراب رسيد و عذر خواست كه قوم تو با تو جفا كردند و من قصد تو را نكردم و اكنون وصيت كن تا من وصيت تو را به جاي آورم، داراب به او گفت: كشندگان مرا به قصاص رسان تا ديگر بندگان به خون خداوندان خود اقدام ننمايند.
ديگر آن كه دخترم را به عقد خود آور كه تا چون فرزندي از او ظاهر شود، سلطنت در خانه ما باقي بماند و ديگر آن كه با قوم من نيكويي كن تا بعد از تو با قوم تو هم نيكويي كنند. اسكندر به وصيت داراب عمل كرد و بعد از آن اسكندر بعضي از سرهنگان داراب را كه به آنها اعتماد نداشت با خود به سوي خراسان برد و از عراق (عراق عجم) متوجه خراسان شد. چون به سر بيابان خراسان كه اكنون شهر يزد است رسيد، به لشكرگاه بفرمود تا قلعه اي بساختند و نهري جاري كردند و كسي از آن خود را آن جا بنشاند و آن جماعت را در آن جا ساكن گردانيد و آن مقام را «كثه» نام نهاد و اين أوّل عمارت يزد است كه آن را زندان ذوالقرنين مي خوانند.
در كتب متقدّمان ذكر يزد نيست و ذكر كثه در صريح البلدان و مسالك الممالك كه طول و عرض بلاد (را) گويند هست و اين كثه أوّل عمارت يزد است و بعد از اسكندر اين كثه معمور شد و جماعتي در آن جا جمع شدند و عمارت و زراعت كردند، هنگامي كه سلطنت به يزدجرد پسر بهرام رسيد، چون به كثه رسيد آب و هواي كثه وي را موافق آمد، گفت نذر كردم كه در اين مقام شهري بسازم به نام يزدان، و بنّايان (معماران) ممالك را جمع كرد و منجّمان به طالع سنبله يزد را بساختند... يزدجرد سه سرهنگ خود را (به نامهاي) «بيده»، «ميبد» و «عقدا» امر كرد كه سه مقام بسازند بيده، «بيده» را بساخت و ميبد، «ميبد» را بساخت و عقدا «ده گبران» را بساخت اين هر سه ده كنار دريا بود و اين دريا به درياي ساوه مشهور بود. در آن شب كه پيامبر ماصلي الله عليه واله از مادر متولّد شد آن دريا به زمين فرو رفت و خشك شد... ابن حوقل در قرن چهارم هجري يزد را مكاني خوش ساخت و مستحكم با ( تاريخ يزد، ص 30 - 25؛ تاريخ جديد يزد، ص عليه السلام 2 - 19. )
دو دروازه آهنين توصيف مي كند، و مي نويسد: چون يكي از اين دروازه ها نزديك مسجدي است كه در «ربض» پهناوري قرار دارد آن را دروازه مسجد گويند. حمد ( صورة الأرض، ص صلي الله عليه واله 19، 5 - 294؛ جغرافياي تاريخي سرزمينهاي خلافت شرقي، ص صلي الله عليه واله 30. )
اللّه مستوفي، در نزهة القلوب مي نويسد: اكثر عمارات ظاهري آن (شهر يزد) از خشت خام بود جهت آن كه در آن جا بارندگي كم باشد و گِلَش به قوّت است و شهري نيك و پاك است و آبش از كاريزها و قنوات بسيار در ميان شهر گذرد و مردم بر آن سردابها و حوضها ساخته اند.
( نزهة القلوب، ص 153؛ جغرافياي تاريخي سرزمينهاي خلافت شرقي، ص صلي الله عليه واله 30. )

 

راه كنوني شيراز به يزد

سفرنامه امام رضا

راه كنوني شيراز به يزد


راه كنوني شيراز به يزد
از شيراز به يزد يك جاده اصلي وجود دارد. اين جاده به شمال استان فارس امتداد مي يابد و در حوالي اقليد از سمت راست به جانب شمال شرقي مي پيجد و از آن جا به سمت ابرقوه و سپس به استان يزد منتهي مي شود. ادامه مسير جاده اصلي به استان اصفهان و از آن جا به ساير شهرهاي مركزي و شمالي ايران مي رود. از شيراز سي كيلومتر تا شهر زرقان راه است سپس شانزده كيلومتر تا مرودشت، در اين جا راهي به سمت چپ (شمال غربي) مي رود، از آن جا هفده كيلومتر تا تخت جمشيد فاصله دارد و چند كيلومتر آن طرفتر نقش رستم است كه در خارج از جاده اصلي واقع شده، از تخت جمشيد تا سيدان پانزده كيلومتر و از آن جا تا سيوند يازده كيلومتر فاصله است، از آن جا تا سعادت شهر بيست و چهار كيلومتر و از آن جا تا كردشول هيجده كيلومتر است. پاسارگاد در هشت كيلومتر اين منطقه خارج از جاده اصلي واقع شده است. از آن جا به قادرآباد پانزده كيلومتر راه است و تا ديدگان يازده كيلومتر و از آن جا تا ده بيد چهل و پنج كيلومتر مسافت دارد. از ده بيد تا گردنه كولي كش پانزده كيلومتر و از آن جا تا خانه خوره پانزده كيلومتر راه است. در اين جا يك جاده خاكي قديمي است كه به حوالي ابركوه مي رسد، اما مسير اسفالته آن سي و پنج كيلومتر تا فيض آباد راه است و كمي بالاتر از آن راهي به سمت اقليد در سمت چپ جاده منحرف مي شود و ادامه راه به سمت يزد خواست مي رود، براي رفتن به سمت يزد راه از فيض آباد با پيمودن هفده كيلومتر به فراغه و دو كيلومتر به ابركوه مي گذرد. (قدمگاهي موسوم به عليّ بن موسي الرضاعليه السلام در اين جا است.) راه از اين شهر در حاشيه كويري... موسوم به كوير ابركوه امتداد مي يابد و با پيمودن مناطق شمس آباد، رئيس آباد و آب انباركان سرخ به ده شير مي رسد كه مجموعاً پنجاه و نُه كيلومتر تا ابركوه فاصله دارد. از ده شير دو جاده فرعي خاكي وجود دارد كه به سمت چپ و راست منتهي مي شوند، ادامه راه تا تفت با پيمودن مناطق حسين آباد، درّه زرشك، فيض آباد و فراشاه (قدمگاه عليّ بن موسي الرضاعليه السلام در اين جا است). به مسافت شصت و يك كيلومتر است. از تفت تا يزد حدود بيست و پنج كيلومتر فاصله دارد كه دو روستاي معروف به زين آباد و خيرآباد در مسير آن قرار گرفته است.

 

راه شيراز به كثه (يزد)

سفرنامه امام رضا

راه شيراز به كثه (يزد)


راه شيراز به كثه (يزد)
اصطخري راه شيراز به كثه (يزد) را كه به راه خراسان معروف است چنين بيان مي كند:
1. از شيراز تا «زرقان» شش فرسنگ، زرقان قصبه اي است ميان مشرق و شمال شيراز كه در دامنه كوه بسيار مرتفعي واقع شده است.
( فرصت الدوله، آثار العجم، ص 130. )
2. از زرقان تا «اصطخر» شش فرسخ.
3. از اصطخر تا «بيرقريه» چهار فرسخ.
4. از بيرقريه تا «كهمند» هشت فرسنگ.
5. از كهمند تا «ديه بيد» (ده بيد) هشت فرسنگ.
صلي الله عليه واله . از ديه بيد تا «ابرقوه» دوازده فرسنگ.
عليه السلام . از ابرقوه تا «ديه شير» (ده شير) سيزده فرسنگ.
8. از ديه شير تا «جوز» (حور) شش فرسنگ.
9. از جوز تا «قلعه مجوس» شش فرسنگ.
10. از قلعه مجوس تا «شهر كثه» پنج فرسنگ.
11. از كثه تا «آبخيزه» هفت فرسنگ.
12. از آبخيزه تا «يزد» شش فرسنگ.
اين آخر اعمال پارس است و جمله هشتاد و هفت فرسنگ است.
ابن حوقل نيز در قرن چهارم وصفي از منازل و مسافات شيراز به كثه كه همان راه خراسان است به شرح ذيل ذكر مي كند:
1. شيراز تا زرقان شش فرسخ، زرقان داراي منازلي بر وادي عذب است.
2. از زرقان به اصطخر شش فرسخ.
3. از اصطخر به قريه «تير» چهار فرسخ.
4. از قريه تير تا كهنك هشت فرسخ.
5. از كهنك تا قريه «بيذ» هشت فرسخ.
( جغرافياي تاريخي سرزمينهاي خلافت شرقي، ص 305. )
صلي الله عليه واله . از قريه بيذ تا «ابرقويه» دوازده فرسخ.
عليه السلام . از ابرقويه تا «ديه شير» سيزده فرسخ.
8. از ديه شير تا «جور» شش فرسخ.
9. از جور تا «قلعه مجوس» شش فرسخ.
10. از قلعه مجوس تا «شهر كثه» در حومه يزد پنج فرسخ.
11. و از يزد تا «انجيره» شش فرسخ، انجيره قبه ها و چشمه اي دارد كه بر كناره هاي آن درختان انجير است و اين جا آخرين نقطه فارس است و جز اين ناحيه اي ندارد و همه راه مجموعاً هشتاد فرسخ است.
ابن بلخي، منازل شيراز به يزد را دو نُه منزل ذكر مي كند و مسافت شيراز به يزد را پنجاه و چهار فرسنگ برمي شمارد. لسترنج در دو نقل جداگانه از جغرافيدانان
( فارسنامه، ص 232. )
قرون اوليه اسلامي به راه زمستاني و راه تابستاني اشاره مي كند و مي نويسد: راه زمستاني يا راه كارواني كه از دشتها و جلگه ها مي گذشت، راه شيراز به سمت شمال خاوري بود كه به اصطخر مي رفت و از آن جا به ده بيد مي رسيد و در اين جا از دست راست راهي جدا مي شد كه به ابرقوه و يزد مي رفت، اما راه اصلي به طرف چپ پيچيده و از سرمق و قريه آباده مي گذشت و سپس در يزد خواست به راه تابستاني مي پيوست و از آن جا از قومشه گذشته به اصفهان مي رسيد. در منابع ( جغرافياي تاريخي سرزمينهاي خلافت شرقي، ص 319؛ ابن خردادبه، المسالك والممالك، ص 51؛ احسن التقاسيم، ص عليه السلام 45؛ نزهة القلوب، ص 201؛ كاب الخراج، ص عليه السلام - صلي الله عليه واله 19؛ اصطخري، مسالك الممالك، ص 3 - 132. )
ايران باستان از راه باستاني موسوم به راه شاهي كه از پاسارگاد به ابرقوه (ابركوه) و از آن جا به يزد و از طريق راه كوير به خراسان مي رفت، سخن به ميان آمده است. اين راه دو مسير تابستاني و زمستاني داشت، راه تابستاني از مايين به يزد خواست مي رفت و مسيري كوتاهتر از راه زمستاني را به سمت شمال فارس طي مي كرد و راه زمستاني از گردونه كولي كش و يزدخواست گذشته و از آن جا به قمشه (قومشه يا شهررضا) و از طريق آن به لنجان و اصفهان منتهي مي شد.
( ايرانشهر، 3/2صلي الله عليه واله 14؛ اقليم پارس، ص 2 - 1صلي الله عليه واله 3؛ جغرافياي تاريخي سرزمينهاي خلافت شرقي، ص 302 و 304. )

 

قدمگاه إمام عليّ بن موسي الرضا(ع) در ابرقوه

سفرنامه امام رضا

قدمگاه إمام عليّ بن موسي الرضا(ع) در ابرقوه


قدمگاه إمام عليّ بن موسي الرضاعليه السلام در ابرقوه
در آثار تاريخي يزد مسجدي معروف به مسجد بيرون در حومه اين شهر قرار دارد كه بر كتيبه آن گزارشي مندرج است ولي متأسفانه به دليل ريختگي اطلاعات مبهمي از عبور و يا توقف حضرت رضاعليه السلام از آن به دست مي آيد. اين مسجد در كنار شهر قرار دارد و داراي حياط و ايوان و گرمخانه است كتيبه اي از كاشي معرّق در سه رشته خط به عرض تقريبي شصت و پنج سانتي متر و درازي پنج متر و به رنگهاي آبي و سفيد بر پيشاني سر در ورودي مسجد نصب شده و از آن اطلاعاتي تاريخي به دست مي آيد. متن آن به اين شرح است:
اللّه هو الموفّق والمعين ربّنا تقبل منّا انّك أنت السميع العليم. چون حضرت صمديّت عزّ شأنه و عظم سلطانه در عهد خلافت پناه پادشاه اسلام اعظم و اعلم سلاطين ايام لازال جلال سلطا(ن)... (ريختگي به اندازه شصت سانتي متر) للّه (س')عيه كه توفيق عمارات خير به هر وقت به هر جاي به تجديد رفيق فرمود در زمان عبور از ابرقوه عادت،... (نيم متر ريختگي) بر درِ مسجد تبرّك نمود كه منزل إمام معصوم عليّ بن موسي الرضاعليه السلام منار كه از اشعار اسلام است ساخت و به مقابل مزار طاووسيه مسجدي فوقاني و خانه رئيس الديني را بعد در سر سنگ نما كه ابعاضا (؟) مسجد و دار القرار و دار الحديث و دار السيادة و الش' (ريختگي به اندازه شصت سانتي متر)... م اين... دو دكان متّصل به مسجد مذكور. و (...)
( ايرج فشار، يادگارهاي يزد، 8/1 - عليه السلام 35. )

 

قدمگاه إمام عليّ بن موسي الرضا(ع) در ابرقوه

سفرنامه امام رضا

قدمگاه إمام عليّ بن موسي الرضا(ع) در ابرقوه


قدمگاه إمام عليّ بن موسي الرضاعليه السلام در ابرقوه
در آثار تاريخي يزد مسجدي معروف به مسجد بيرون در حومه اين شهر قرار دارد كه بر كتيبه آن گزارشي مندرج است ولي متأسفانه به دليل ريختگي اطلاعات مبهمي از عبور و يا توقف حضرت رضاعليه السلام از آن به دست مي آيد. اين مسجد در كنار شهر قرار دارد و داراي حياط و ايوان و گرمخانه است كتيبه اي از كاشي معرّق در سه رشته خط به عرض تقريبي شصت و پنج سانتي متر و درازي پنج متر و به رنگهاي آبي و سفيد بر پيشاني سر در ورودي مسجد نصب شده و از آن اطلاعاتي تاريخي به دست مي آيد. متن آن به اين شرح است:
اللّه هو الموفّق والمعين ربّنا تقبل منّا انّك أنت السميع العليم. چون حضرت صمديّت عزّ شأنه و عظم سلطانه در عهد خلافت پناه پادشاه اسلام اعظم و اعلم سلاطين ايام لازال جلال سلطا(ن)... (ريختگي به اندازه شصت سانتي متر) للّه (س')عيه كه توفيق عمارات خير به هر وقت به هر جاي به تجديد رفيق فرمود در زمان عبور از ابرقوه عادت،... (نيم متر ريختگي) بر درِ مسجد تبرّك نمود كه منزل إمام معصوم عليّ بن موسي الرضاعليه السلام منار كه از اشعار اسلام است ساخت و به مقابل مزار طاووسيه مسجدي فوقاني و خانه رئيس الديني را بعد در سر سنگ نما كه ابعاضا (؟) مسجد و دار القرار و دار الحديث و دار السيادة و الش' (ريختگي به اندازه شصت سانتي متر)... م اين... دو دكان متّصل به مسجد مذكور. و (...)
( ايرج فشار، يادگارهاي يزد، 8/1 - عليه السلام 35. )

 

آثار تاريخي ابرقوه

سفرنامه امام رضا

آثار تاريخي ابرقوه


آثار تاريخي ابرقوه
در شهر ابرقوه و حومه آن آثار تاريخي دوران مختلف مشاهده مي شود، از جمله، مسجد جامع ابرقوه، مقبره حسن بن كيخسرو (مزار طاووس الحرمين) قطبيّه، مناره سر در، مسجد حاجي كامل امامزاده أحمد بن موسي بن جعفرعليه السلام ، مسجد امامزاده أحمد، گنبد علي، و مسجدي موسوم به مسجد بيرون، بناي مزاري مشهور به پيرسك يا پير صدق و سرو پشت آسياب، بناهاي تاريخي در كوه صفه و...
( يادگارهاي يزد، 335/1 و0صلي الله عليه واله 3؛ آندره گدار (و ديگران)، آثار ايران، 3/صلي الله عليه واله 22؛ تاريخ جديد يزد، ص 53، 95، 124، صلي الله عليه واله 24، 255، 4صلي الله عليه واله 2؛ صورة الأرض، ص صلي الله عليه واله 5 - 49؛ شيرازنامه، ص 22، 85، 9 - عليه السلام 11؛ فارسنامه، 121/1، 124، 4صلي الله عليه واله 1؛ فسائي، فارسنامه، 59 - 54، 310 - 295، عليه السلام صلي الله عليه واله 3، 1عليه السلام 3؛ يادگارهاي يزد، 2/عليه السلام صلي الله عليه واله 8، 899، 1238، 1243، 1244، صلي الله عليه واله 124، صلي الله عليه واله صلي الله عليه واله 12، اقليم پارس، صلي الله عليه واله - 2 و عليه السلام 32 - 331. )

 

ابركوه (ابرقوه)

سفرنامه امام رضا

ابركوه (ابرقوه)


ابركوه (ابرقوه)
همچنان كه گفته شد، ابركوه يا ابرقوه يكي از توابع و نواحي شهر قديمي اصطخر بوده است. ابن حوقل ابرقوه و يا ابرقويه را شهري مستحكم به اندازه يك سوم شهر اصطخر با بازارهاي معمور و آباد در قرن چهارم توصيف مي كند. ابرقوه در شمال ( صورة الأرض، ص 50. )
قريه بيذه (ده بيد) در نميه راه اصطخر و يزد واقع شده. مقدسي از مسجدي نيكو ( جغرافيايي تاريخي سرزمينهاي خلافت شرقي، ص 305. )
در اين شهر سخن گفته است و حمد اللّه مستوفي در خصوص اين شهر ( مقدسي، احسن التقاسيم، ص عليه السلام 45. )
مي نويسد: ابرقوه را در ابتدا بر دامنه كوهي ساخته بودند و به آن «بركوه» مي گفتند و بعد از آن بر صحرايي كه هم اكنون است شهر را ساختند. وي مي نويسد: در ابرقوه «جهودي» چهل روز اگر بماند، نماند، و بدين سبب جهود در آن جا نيست و اگر از جاي ديگر به مهمي به آن موضع روند بعد از چهل روز معاودت كنند. در آن جا سروي است كه در جهان شهرتي داشته و درخت سروي در ايران زمين مثل آن نيست.
( نزهة القلوب، ص 200؛ مسالك الممالك، ص 129؛ فارسنامه، ص 81 و 84. )

 

اصطخر

سفرنامه امام رضا

اصطخر


اصطخر
اصطخر در طول هفتاد و نُه درجه و عرض سي و دو درجه جغرافيايي در فارس قرار گرفته است. ياقوت حموي مي نويسد: أوّل كسي كه بناي شهر اصطخر را نهاد، اصطخر بن طهمورث پيشدادي بود و اين شخص نزد مردم ايران منزلت بسيار داشت.
( مرآت البلدان، 1/1 - 90؛ شيرازنامه، ص 23؛ جيهاني، حدود العالم، ص 1 - 130. )
فتح اصطخر در عهد خليفه دوم و در سال صلي الله عليه واله 1 هجرت توسط عثمان أبي العاص و أبو موسي اشعري صورت گرفت. و در سال 4عليه السلام ( شيرازنامه، ص 24. )
هجري توسط محمّد بن يوسف برادر حجّاج بن يوسف ثقفي، در نُه فرسخي جنوب اصطخر، در وقت طلوع برج سنبله بناي شهر شيراز گذاشته شد و اين شهر روزبروز از رونق اصطخر كاست.
( فارسنامه، ص 132؛ مسالك الممالك، ص 111. )
آنچه از نوشته جغرافيدانان قرون أوّل اسلامي درباره اصطخر به دست مي آيد، اين است كه اصطخر در آن زمان بسيار وسيع بوده، اصطخري در مسالك الممالك مي نويسد: اصطخر شهري است بزرگ، چند اردشير خوره باشد به بزرگي، و به اردشير خوره شهرهاست چون شيراز و سيراف،... تا حيث يزد بزرگتر نواحي اصطخر باشد سه جايگاه مسجد آدينه دارد. كثه ميبد و نايين و بهره، مقدار ناحيت اصطخر شصت فرسنگ باشد، ابرقو شهري است اقليد و سرمق دوپاره شهرند و به پارسي كليد و سرمه خوانند...
( مسالك الممالك، ص 8 - عليه السلام 9؛ اطلس تاريخي ايران، نقشه شماره 8، 9، 10. )
مسافت بين شيراز تا اصطخر دوازده فرسنگ و وسعت اين شهر يك ميل بوده است. ابن حوقل در قرن چهارم از خراب شدن باروي شهر اصطخر سخن ( مسالك الممالك، ص 115؛ مرآت البلدان، 103/1؛ صورة الأرض، ص 194. )
مي گويد و از دروازه اي به نام دروازه خراسان نام مي برد كه احتمالاً علت ( صورة الأرض، ص 194. )
نامگذاري آن به دروازه خراسان، به اين دليل بوده كه در مسير راه خراسان قرار داشته است. ابن حوقل نيز از وسعت اصطخر ياد مي كند و يزد كه بزرگترين ناحيه آن كثه و ميبد، نايين و فهرج (بهره) و همچنين رودان كه جزّ كرمان بوه است و سپس جزء فارس شده و ابرقوه و چند شهر ديگر را از نواحي اصطخر مي شمارد.

 

شيراز

سفرنامه امام رضا

شيراز


شيراز
از ورود حضرت عليّ بن موسي الرضاعليه السلام به شيراز در منابع گزارش موثقي ثبت نشده است و در منابع محلّي تاريخ اين شهر هيچ قدمگاه و يا بناي يادبودي به آن حضرت منسوب نيست.
اين موضوع احتمال عبور حضرت رضاعليه السلام را از راه باستاني اهواز به پاسارگاد كه بعد از ارجان (بهبهان) از طريق راههاي كوهستاني منطقه كوهكيلويه به جلگه مرودشت اصطخر مي پيوست قوّت مي دهد. در ادامه اين مسير راهي وجود داشت، مشهور به راه خراسان كه در مسير آن، شهر ابركوه يا ابرقوه قرار دارد. در اين شهر قدمگاهي از حضرت رضاعليه السلام ديده مي شود. شهر ابرقوه بخشي از شهر باستاني اصطخر به شمار مي رود. قبل از بررسي قدمگاه منسوب به حضرت عليه السلام در اين شهر به شرح اطلاعاتي درباره اصطخر مي پردازيم.

 

بررسي راههاي اهواز تا شيراز و مسير حركت امام

سفرنامه امام رضا

بررسي راههاي اهواز تا شيراز و مسير حركت امام


بررسي راههاي اهواز تا شيراز و مسير حركت امام عليه السلام
در ابتداي راه اهواز به شيراز يعني پل اربق (اربك) كه برابر نقل ابن حوقل در صورة الأرض از آن جا راهي به سمت سوق سنبيل است راه را ادامه مي دهيم.
( صورة الأرض، ص 30. )
جيهاني اين مكان را اولين منزلگاه نام مي برد و بعد از آن به مسافت شش فرسخ به سمت ارجان از منزلگاه بعدي كه همان ارجان است ياد مي كند. اما ساير منابع، ( إشكال العالم، ص عليه السلام 10. )
از جمله ابن رسته، «ازم» را به عنوان اولين منزل آورده اند. و ابن بلخي ( الاعلاق النفيسة، ص 221. )
«بوستانك» و قدامة بن جعفر، «جويرول» را ذكر مي كنند. منازل موجود در ( فارسنامه، ص 231. )
( كتاب الخراج، ص صلي الله عليه واله 2. )
مسير راه اهواز تا ارجان در نوشته هاي جغرافيدانان با تفاوتهايي ذكر شده است. قدامة بن جعفر بيش از ديگران اين منازل را بر شمرده به طوري كه از اهواز تا ارجان برابر شرح او چهارده منزل فاصله است. ابن رسته در شرح راههاي مختلفي كه ( الاعلاق النفيسة، ص 221. )
ذكر مي كند منازل اهواز تا ارجان را بين چهار تا شش منزل نام مي برد. و ابن بلخي، تنها يك منزل ذكر مي كند.
( فارسنامه، ص 231. )
منابعي كه به ذكر راههاي باستاني پرداخته اند نيز بيش از يك مرحله ذكر نكرده اند. در مجموع منازل مشتركي كه جغرافيدانان از اهواز تا ارجان نام برده اند:
ازم، رامهرمز، زط، وادي الملح و دهليزان است. از ارجان به شيراز، منازل با شرح بيشتري آمده است و به نظر مي آيد اين راه بيش از ساير راههاي فارس مورد توجه جغرافيدانان بوده به طوري كه لسترنج مي گويد: راهي كه از شيراز به سمت شمال باختري به ارجان و خوزستان مي رفت، بيش از همه راههاي ديگر در كتابهاي جغرافيايي شرح داده شده و درباره آن حداقل هشت شرح جداگانه به ما رسيده، هر چند كه در ذكر پاره اي از منزلگاههاي آن راه بين كتابهاي مراجع اختلاف نظر است. آخرين وصفي كه از اين راه شده در كتاب ظفرنامه شرف الدين علي يزدي است كه مسير امير تيمور را در سال 59عليه السلام از اهواز به شيراز از راه بهبهان نقل مي كند.
( جغرافياي تاريخي سرزمينهاي خلافت شرقي، ص 319؛ ظفرنامه، 114/1 به بعد. )
در شهر ارجان قديم آن چنان كه ياقوت حموي و ديگران ذكر كرده اند قدمگاهي است موسوم به قدمگاه إمام رضاعليه السلام وجود اين قدمگاه در اين مكان مسير إمام ( مرآت البلدان، 8/1صلي الله عليه واله 3. )
عليّ بن موسي الرضاعليه السلام را از پل اربق (اربك) به ارجان روشن مي كند.
قدمگاه بعدي كه در منابع تاريخ محلي به تناوب از آن ياد شده شهر ابرقوه و يا ابركوه است كه در منتهي إليه جاده شمالي شيراز به شهرهاي يزد و خراسان است. اگر مسير متداولي كه در منابع جغرافيايي آمده، همان مسيري باشد كه حضرت رضاعليه السلام پيموده در اين صورت حضرت از ارجان به سمت شيراز و از آن جا به سمت دروازه اصطخر كه راهي است به سوي خراسان كه در پاره اي منابع از جمله الاعلاق النفيسة إشكال العالم و مسالك الممالك نيز به همين نام (راه خراسان)
( الاعلاق النفيسة، ص 221. )
( إشكال العالم، ص 118. )
( مسالك الممالك، ص 115. )
مشهور است، عبور فرموده و به ابرقوه رسيده اند.
در راه ارجان تا شيراز چند منزلگاه معروف است كه غالب منابع از آن ياد كرده اند، بندق (بندك)، خان حمّاد، نوبندگان، (بوبنجان)،
( كتاب الخراج، ص عليه السلام 2. )
( الاعلاق النفيسة، ص 222؛ إشكال العالم، ص عليه السلام 2. )
( كتاب الخراج، ص 28؛ الاعلاق النفيسة، ص 222؛ إشكال العالم، ص 28. )
( فارسنامه، ص 231؛ الاعلاق النفيسة، ص 222. )
( كتاب الخراج، ص 27. )
كركان، (جرجان)، خراره، خلان، خلار، و جويم (گويم).
( همان. )
ابن بلخي، مسير راه را از دوراهيي كه ارجان را به شيراز متّصل مي كند توأماً نام برده، اين دو راه كه از ارجان (بهبهان) به موازات هم تا حوإلي شيراز امتداد دارد، دو جاده قديمي است كه در منابع اوليه به طور جداگانه ذكر آنها آمده است، اين دو راه امروزه به راه شيراز، اردكان (ياسوج) و شيراز، بهبهان معروفند «فرزك»، «حبس»، «صاهه»، «كشن» در مسير راه اخير و «خلار»، «جويم» و... در مسير راه دوم قرار دارند. همچنان كه گفته شد در ميانه اين راه، راهي قديمي معروف به جاده شاهي وجود داشته كه بدون رفتن به شيراز مستقيماً به سمت اصطخر منتهي مي شده است. بايد در نظر داشت كه اين راه در زمان ايران باستان و قبل از پيدايش شهر شيراز مورد استفاده بوده است، بنابراين با توجه به احداث اين شهر در سنه ( ابن بلخي، فارسنامه، ص 132. )
4عليه السلام ه' ق و از رونق افتادن شهر اصطخر احتمالاً اين راه در سال 200 هجري چندان رونق سابق خود را نداشته، با اين همه در منابع و تواريخ محلي شيراز و همچنين ساير منابع هيچ گونه گزارشي از ورود و يا توقف حضرت رضاعليه السلام ثبت نشده است. منابع تاريخي تنها اطلاع مي دهند كه حضرت رضاعليه السلام از اهواز و از طريق فارس (نه شيراز) به سمت خراسان رفتند و در اين باره به طور مفصّل در جاي خود سخن خواهيم گفت.

 

مسير كنوني اهواز به شيراز

سفرنامه امام رضا

مسير كنوني اهواز به شيراز


مسير كنوني اهواز به شيراز
از اهواز به «كريمت» نوزده كيلومتر و از آن جا به كوپال، سي و دو كيلومتر است. از كوپال دو راه وجود دارد كه هر دو راه از طريق جاده اسفالته به رامهرمز مي رسند. در حدود بيست و هفت كيلومتري كوپال به سمت هفتگل يك راه شني است كه از «يعار» به «مربچه» و از آن جا به رامهرمز منتهي مي شود، ولي راه مستقيم كوپال به رامهرمز طولاني تر است و قريب هفتاد كيلومتر است. از رامهرمز به بهبهان، چند راه خاكي و اسفالته وجود دارد كه راه متداول آن از «دوكوهك» به فاصله هشت كيلومتر، «رستم آباد» پنج كيلومتر، «سلطان آباد» شانزده كيلومتر، «كهله» چهارده كيلومتر، «ارمش» شش كيلومتر و از آن جا به «جايزان» نه كيلومتر است. در مسير راه سلطان آباد كه مسيري قديمي است و جاده اي شني دارد، راه جاده شني و اسفالته به هم مي پيوندد و تا حوإلي بهبهان ادامه مي يابد. در جايزان به سمت «جولكي» راه اسفالته به دو راه منتهي مي شود و از آن جا راهي است به سمت «آغاجاري» و ادامه راه به «بهبهان» ختم مي شود. از جولكي راه ادامه مي يابد و به حوإلي «بيد بلند» مي رسد كه مسير راه حدود دوازده كيلومتر است. سپس از آن جا به منطقه اي در انشعاب رود مارون منتهي مي شود كه به «كره سياه» مشهور است. رود مارون از حوإلي رامهرمز و از سلطان آباد تقريباً به موازات جاده در فاصله چند كيلومتري امتداد مي يابد و به كره سياه منشعب مي شود و شعبه اي از آن كنار رود خيرآباد كه در قديم به رود طاب مشهور بوده به سوي بهبهان راه مي پيمايد. در ادامه راه از كره سياه به سمت بهبهان از يك دو راهي گذشته و به فاصله ده كيلومتر به جاده بهبهان - آغاجاري مي پيوندد كه تا بهبهان، شش كيلومتر فاصله دارد. در فاصله نوزده كيلومتري بهبهان خيرآباد قرار دارد و رودي نيز به همين نام از آن جا مي گذرد، اين رود از سمت جنوب به سوي سردشت مي رود و در حوالي سردشت رود ديگري به نام آب رزك به آن مي پيوندد و هر دو رود به رود بزرگتري كه زهره نام دارد مي ريزند و اين رود، به هنديجان مي پيوندد و از طريق هنديجان به خليج فارس مي رسد.
از خيرآباد به سمت «ليشتر» بيست و دو كيلومتر راه است و از آن جا به «خان عوضي» مي رويم با مسافت پانزده كيلومتر و از آن جا تا «دوگنبدان» (گچساران) هيجده كيلومتر است. از دو گنبدان تا «امامزاده جعفر» هيجده كيلومتر و سپس تا «اللّه اكبر» نه كيلومتر و از آن جا تا «خان أحمد» نه كيلومتر و سپس تا «كته» ده كيلومتر فاصله دارد (باشت در پنج كيلومتري كته است). مسير ادامه مي يابد به مسافت چهارده كيلومتر تا «كوپا» و از آن جا نه كيلومتر تا «دِه نو» و از آن جا دوازده كيلومتر كه بپيماييم به يك دو راهي مي رسيم كه يك راه به سمت جنوب و ديگري به سمت شمال امتداد مي يابد، راه أوّل به «فهليان» و از آن جا به «نورآباد» و راه ديگر از «آبشار» و «مورگا» به «ياسوج» مي رود كه انتهاي اين دو راه در نهايت به شيراز منتهي مي گردد. امروزه اگر كسي بخواهد از اهواز در مسير ياسوج به شيراز برود اين راه را انتخاب مي كند، اما امروزه راه ديگري متداولتر است و آن راهِ «نورآباد» (ممسني) از «چنار شاهيجان» به «دشت ارژن» و از آن جا به شيراز مي روند.
( آثار العجم، ص 445؛ شبهاي پيشاور، ص 115؛ فارسنامه ناصري، ص 154؛ آثار الاحمديه، ص 10 - 8؛ بحار الأنوار، 11/صلي الله عليه واله عليه السلام 2؛ جامع الانساب، ص عليه السلام عليه السلام ؛ رجال الكشّي، ص 294؛ منظومه نخبة المقال، ص 14؛ تحليلي از زندگاني إمام كاظم عليه السلام ، 5/2 - 2عليه السلام 4؛ روضاة الجنات في احوال العلماء والسادات، 0/1صلي الله عليه واله و 92صلي الله عليه واله ؛ الكني و الالقاب، 322/2؛ شدّ الازار في حطّ الاوزار عن زوّار المزار، ص 289. )
از دوراهي اخير، يك جاده خاكي قديمي وجود دارد كه نسبت به راه ياسوج به شيراز، ميان بر محسوب مي شود. اين راه از مسيري به فاصله 5 كيلومتر، تا فهليان به مسافت هفت كيلومتر از دوراهي فاصله دارد، و از ابتداي «فهليان» مسير جاده فوق در امتداد «رودشور» آغاز مي شود و از آن جا به سمت «زيررود» و «سرنجلك» كه يك چهارراهي است و منتهي به «راشك»، «ده گپ» و «سورن آباد» مي شود مسير راه از سورن آباد ادامه مي يابد. از آن جا دو راه يكي به سمت شمال و به «اردكان» و ديگري مستقيم به «مالكيدي» و از آن جا به جاده اسفالته مي پيوندد، از اين جا راه در جاده اسفالته تا اردكان (به سمت شمال) بيست و شش كيلومتر فاصله دارد و ادامه راه از «دالين» به شيراز تا حوإلي «خلار» بيست كيلومتر و تا «گلستان» كه در مسير جاده اسفالته واقع شده سي و سه كيلومتر است و از گلستان تا ابتداي «جاده قلات» هشت و تا «گويم» دوازده كيلومتر است. از گويم راه به مسافت شش كيلومتر ادامه مي يابد و به «بزين» مي رسد و از آن جا تا شيراز حدود پنج كيلومتر فاصله است. اما اگر خواسته باشيم از مسير ديگري (جاده بوشهر) كه راه متداول امروز اهواز به شيراز است بگذريم، بايد از فهليان بعد از سپري كردن ده كيلومتر به نورآباد (ممسني) آمده و از آن جا به مسافت چهارده كيلومتر به سمت «سراب بهرام» و سپس به مسافت دوازده كيلومتر به «گلگون» و از آن جا به مسافت يازده كيلومتر به «چنار شاهيجان» بياييم. اين منطقه در مسير يك سه راهي قرار دارد كه در امتداد راهي كه آمديم به سمت جنوب به كازرون مي رود و راه ديگر به شيراز منتهي مي شود كه از چنار شاهيجان به مسافت دوازده كيلومتر تا «تره دان» و هيجده كيلومتر تا «دوان» فاصله دارد. ميان اين دو راه جاده شني است كه به «كوهمره» مي رسد. دوان با فاصله تقريبي 5 كيلومتر از تنگ معروف «أبو الحيات» فاصله دارد و از ن جا به مسافت سي و شش كيلومتر به دشت «ارژن» و از آن جا به مسافت هشت كيلومتر به «چهل چشمه» مي رسيم و از آن جا به فاصله دوازده كيلومتر به «خانه زنيان» و سپس با طي كردن چهار كيلومتر به سمت «حسين آباد» و از آن جا به فاصله چهارده كيلومتر به «ده شيخ» مي رسيم، از ده شيخ تا «كشن» پنج كيلومتر و از آن جا تا شيراز حدود دو كيلومتر راه است.
( اطلس راههاي ايران، مؤسسه گيتاشناسي، ص صلي الله عليه واله - 34. )

 

درباره ارجان (بهبهان)

سفرنامه امام رضا

درباره ارجان (بهبهان)


درباره ارجان (بهبهان)
ارجان (ارگان) شهري است با سابقه تاريخي كه بنابر گفته اصطخري در مسالك الممالك و ياقوت حموي در معجم البلدان در زمان سلطنت جاماسب هنگامي كه او در جنگ با روم پيروز شد و شهر «ميافارقين» و «آمد» را تسخير كرد، اين شهر را براي فرزند قباد كه ارجان نام داشت بنا كرد و سپس مناطق وسيعي را به آن منضم ساخت.
( مسالك الممالك، ص 225؛ مرآت البلدان، 32/1؛ شيرازنامه، ص 31. )
ارجان در سال صلي الله عليه واله 1 ه' ق توسط أبي العاص و أبو موسي اشعري فتح شد.
(
شيرازنامه، ص 24. )

از اين شهر در قرن چهارم به عنوان شهري بزرگ ياد شده كه شش دروازه داشته و مشهور به دروازه هاي اهواز، ريشهر، شيراز، رصافه، ميدان وكيّالين (كيل كنندگان) بوده است.
( جغرافياي تاريخي سرزمينهاي خلافت شرقي، ص 290. )
حمد اللّه مستوفي در قرن هشتم اين شهر را ويران توصيف كرده، زيرا در اين سالها ملاحده (اسماعيليان) بر اين شهر استيلا داشتند و مكرراً آن را مورد غارت قرار مي دادند.
( نزهة القلوب، ص عليه السلام عليه السلام 1. )
جغرافي نويسان قديم، از اين شهر به نام «ارجان» ياد كرده اند. ولي اوّلين بار، شرف الدين علي يزدي در سال 95عليه السلام ه' ق اين شهر را بهبهان نام نهاد و از آن تاريخ به همين نام مشهور شد.
( شرف الدين علي يزدي، ظفرنامه، 1/عليه السلام 41؛ جغرافياي تاريخي سرزمينهاي خلافت شرقي، ص 291. )
اعتماد السلطنه، در مرآت البلدان علت تغيير نام ارجان به بهبهان را چنين شرح مي دهد: در موضع حاليه بهبهان، سابق چند چادرنشين بودند كه از ارجان به جهت زراعت مي آمده اند، بعد از آن كه بعضي از اعراب كوفه كه معروف به رئيس فلان و رئيس بهبهان بودند به حكم امير تميور از كوفه كوچ كرده به ارجان آمدند كه سياه چادر را «بهان» مي ناميده اند اين طايفه گفتند ما در اين محل «خانه» به از «بهان» مي سازيم (بهتر از سياه چادر مي سازيم) لهذا آبادي موسوم به «به از بهان» گرديد و از كثرت استعمال، بهبهان شد.
( مرآت البلدان، 8/1صلي الله عليه واله 3؛ فارسنامه ناصري، 4/2عليه السلام 14. )
ياقوت مي نويسد: ارجان را فارسيان «ارقان» (ارغان) تلفظ مي كنند. صاحب ( مرآت البلدان، 31/1؛ شيرازنامه، ص 31. )
فارسنامه ناصري مي نويسد: كوره قباد كه پايتخت آن ارگاه بوده، اعراب آن را ارجان گفتند. ابن بلخي در فارسنامه خود، از ناحيه اي به نام ارجان و «ارجمان» نام ( فارسنامه ناصري، 900/2؛ شيرازنامه، ص 32؛ صورة الأرض، ص 32. )
مي برد كه آن ناحيه در نزديكي سرمق است و اين منطقه را نبايد با ارجان اشتباه گرفت.
( ابن بلخي، فارسنامه، ص 124. )
ناصر خسرو كه در مسير سفرش به ارجان آمده از اين شهر ديدن كرده و چند روزي در اين شهر مانده است.
( ناصر خسرو، سفرنامه، ص 5صلي الله عليه واله 1. )
شهر ارجان قديم در حوالي بهبهان كنوني واقع بوده است. فرصت الدّوله در آثار العجم، فاصله بهبهان تا ارجان را در سمت شرقي (بهبهان) يك فرسنگ و ( آثار العجم، ص 410. )
فارسنامه ناصري، به مسافت نيم فرسنگ در سمت جنوبي آن ذكر مي كند. ( فارسنامه ناصري، 900/2. )
لسترنج از بهبهان در فاصله چند ميلي پايين تر از ارجان در كنار رودخانه طاب نام مي برد. وي مي نويسد: در قرن چهارم ارجان شهري بزرگ بود. مسجدي خوب ( جغرافياي تاريخي سرزمينهاي خلافت شرقي، ص 291. )
(احتمالاً مسجد إمام رضاعليه السلام ) و بازارهاي معمور داشت، نزديك شهر دو پل سنگي معروف، بر روي رودخانه طاب، ساخته شده بود كه از روي آن پلها به خوزستان مي رفتند و هنوز آثار آنها باقي است. بناي يكي از آن دو پل را منسوب به ديلمي پزشك حجّاج بن يوسف حاكم عراق در زمان امويان دانسته اند و اصطخري درباره آن پل گويد: يك طاق دارد كه عرض آن هشتاد گام و بلندي آن چنان است كه مردي شترسوار با بيرقي در دست مي تواند آزادانه از زير آن عبور كند، اين پل كه «پول ثكان» ناميده مي شد به فاصله يك تير پرتاب از شهر ارجان در سر راه سنبل واقع بود. پل دوم بيش از سه هزار ذراع طول داشت و از بناهاي زمان ساسانيان بود و پل خسروي «قنطرة الكسروية» ناميده مي شد و سر راه قريه دهليزان قرار داشت.
( صورة الأرض، ص 44، 5 - 54، 4صلي الله عليه واله ؛ جغرافياي تاريخي سرزمينهاي خلافت شرقي، ص 190 و 191. )
بهبهان در زمان قديم شاهراه ارتباط خوزستان و فارس بوده و از نواحي فارس به شمار مي آمده است ولي اكنون جزء خوزستان است.
( شيرازنامه، ص 23. )
( اقليم پارس، ص 140. )
از ارجان راهي موسوم به «راه شاهي»، از تخت جمشيد به سمت شوش مي رفته است. ابن حوقل نيز به راه خوزستان تا بصره اشاره مي كند و مي گويد اولين منزل ( ايرانشهر، 2/صلي الله عليه واله - 1455؛ اطلس تاريخي ايران، نقشه شماره عليه السلام . )
آن از ارجان «آسَك» بوده است. اعتماد السلطنه و فرصت الدوله آسك را از ( صورة الأرض، ص 30. )
نواحي اهواز و ميانه راه ارجان و رامهرمز برمي شمرند و فاصله آن را تا ارجان دو منزل (دو روز) ذكر مي كنند.
( آثار العجم، ص 401؛ مرآت البلدان، 15/1. )

 

راه خوزستان به شيراز

سفرنامه امام رضا

راه خوزستان به شيراز


راه خوزستان به شيراز
1. از «بازار سبيل» (سوق سبيل) تا «ارجان» شش فرسخ.
2. از ارجان تا «كردمان» هفت فرسخ.
3. از كردمان تا «بندك» چهار فرسخ.
4. از بندك تا «خان حمّاد» هشت فرسخ.
5. از خان حمّاد تا «خواندن» چهار فرسخ.
صلي الله عليه واله . از خواندن تا «نولنجان» چهار فرسخ.
عليه السلام . از نولنجان تا «كركان» شش فرسخ.
8. از كركان تا «جرجان» پنج فرسخ.
9. از جرجان تا «خلار» چهار فرسخ.
10. از خلار تا «جويم» چهار فرسخ.
11. از جويم تا «شيراز» پنج فرسخ.
علاوه بر راههايي كه بر شمرديم، منابع تاريخ ايران باستان از راهي كه از تخت جمشيد به سمت غرب تا شوش متداول بوده، ياد كرده اند كه در بررسي و تطبيق آن با آنچه جغرافيدانان مسلمانان نگاشته اند مي توان به نتايج ارزنده اي براي كشف دقيق مسير حضرت عليّ بن موسي الرضاعليه السلام دست يافت.

راه باستاني شوش به تخت جمشيد، (راه شاهي)
1. شوش
2. رامهرمز
3. ارجان (ارگان)
4. فهليان
5. گويم
صلي الله عليه واله . بيضاء
عليه السلام . تخت جمشيد
راه شاهي كه در دامنه جنوبي رشته كوه تاروس به اربل و از آن جا از راه رود زاب (زه آب) به تنگ ملاوي مي رسيده، پس از گذشتن از پل دختر به شوش منتهي مي شده و از آن جا به رامهرمز مي رفته و از رامهرمز در دنباله رود مارون به ارگان (ارجان) ادامه مي يافته و به فهليان امروزي مي رسيده و از آن جا در دنباله روز زهره پس از گذشتن از «پل مورد» (و عبور از كوهستانهاي صعب العبور كوه كيلويه) به گويم و از آن جا به طرف جلگه هاي مرودشت و سپس به تخت جمشيد (پاسارگاد) منتهي مي شده است.
( مصطفوي، اقليم پارس، ص 2 - 1صلي الله عليه واله 3؛ ايرانشهر، نشريه 22، كميسيون ملّي يونسكو در ايران، 2/صلي الله عليه واله 145؛ اطلس تاريخي ايران، مؤسسه جغرافيايي دانشگاه تهران، نقشه شماره صلي الله عليه واله و عليه السلام . )
راه شوش به ارجان (بهبهان) كه اولين ناحيه فارس است برابر نقل ابن رسته به شرح زير است. همان طور كه ملاحظه مي شود اين راه قديمي با راه باستاني، منزلگاههاي مشتركي دارد و تا سال 290 ه' ق كه ابن رسته كتاب خود را تأليف كرده مورد استفاده واقع مي شده است. ادامه اين راه را ابن رسته در مسير راه ارجان به شيراز، در شرح راه اهواز به شيراز مي آورد و ما از پيوند اين دو راه مي توانيم مسير راه را از شوش به شيراز مورد بررسي قرار دهيم. ناگفته نماند كه راه شوش به ارجان از منطقه اي در خاك عراق، نزديك به «واسط» به نام «باذبين» آغاز مي شده كه در واقع شاهراه ارجان به واسط بوده است.
( كتاب الخراج، ص 225. )

راه شوش به ارجان (بهبهان) اولين ناحيه فارس
1. از سوس (شوش) تا «جنديشاپور» هشت فرسخ.
2. از جنديشاپور تا «تستر» (شوشتر) هشت فرسخ.
3. از تستر تا «سوق الاهواز».
( الاعلاق النفيسة، ص 220. )
4. از سوق الاهواز تا «كندل» يازده فرسخ.
5. از كندل تا «رامهرمز» نه فرسخ.
صلي الله عليه واله . از رامهرمز تا «زط» نه فرسخ.
عليه السلام . از زط تا «سنبيل» هشت فرسخ.
8. از سنبيل تا «ارجان» چهار فرسخ.

ورود حضرت رضاعليه السلام به ارجان (بهبهان)
منابع قديم از عبور و يا توقف حضرت رضاعليه السلام در ارجان ذكري نكرده اند و تنها از مسير حركت آن حضرت از اهواز به فارس سخن گفته اند. ولي منابع جغرافيايي و
( عيون اخبار الرضاعليه السلام ، 149/2 و 180؛ الارشاد، 2/صلي الله عليه واله - 255؛ اثبات الوصيه، ص 204؛ اصول كافي، 402/2 و عليه السلام 40. )
برخي منابع جديد از توقف حضرت عليه السلام سخن گفته اند. اعتماد السلطنة، در مرآت ( زندگاني حضرت رضاعليه السلام ، ص 243؛ به نقل از مطلع الشمس؛ سيّد حجّت بلاغي، تاريخ نايين، 2/صلي الله عليه واله - 235. )
البلدان، از مسجدي در بقاياي شهر قديمي ارجان، معروف به مسجد حضرت إمام رضاعليه السلام نام مي برد كه هنگام عبور از اين شهر، حضرت در آن مسجد نماز گزارده است.
بهبهان، شهر نوآبادي است كه تقريباً بيش از سيصد سال از عمر آن نمي گذرد. شهر قديم اين ناحيه كه مسافت آن تا بهبهان، زياده از يك فرسخ نيست، ارجان نام داشت. يونانيها، ارجان را اكران مي گفتند. اسكندر وقتي از خوزستان به سمت فارس مي رفت از اكران عبور كرد. مسجدي در خرابه هاي ارجان وجود دارد و معروف است كه حضرت عليّ بن موسي الرضاعليه السلام در اين مسجد نماز گزارده است.
( مرآت البلدان، 8/1صلي الله عليه واله 3. )
صاحب مطلع الشمس نيز ضمن برشمردن مسير حركت إمام عليّ بن موسي الرضاعليه السلام به وجود اين مسجد در زمان خود اشاره مي كند و مي گويد: حضرت رضاعليه السلام را از مدينه به بصره و از آن جا به اهواز و عربستان عبور دادند. آن وقت شهر ارگان (ارجان) آباد بود و حاكم نشين اهواز شمرده مي شد و آثار مسجدي كه به حضرت رضا منسوب است هم اكنون در ارجان وجود دارد.
( زندگاني إمام رضاعليه السلام ، ص 243. )

 

راه اهواز به فارس

سفرنامه امام رضا

راه اهواز به فارس


راه اهواز به فارس
از اهواز به فارس و اصطخر چند راه وجود داشته و امروزه نيز كساني كه از اهواز به فارس و شيراز مي روند مي توانند از چندين راه وارد اين شهر شوند. در منابع اطلاعي از اين كه حضرت رضاعليه السلام از كدامين مسير عبور كرده اند وجود ندارد ولي احتمال دارد حضرت در سفر تاريخي خود به مرو از راه ارجان، رامهرمز گذشته باشند زيرا نسبت به ابتدا و ميانه اين راه گزارشهايي از عبور آن حضرت در دست داريم كه به آنها اشاره خواهيم كرد. ابتدا مي پردازيم به شرح و بررسي راهها.
راه اهواز به شيراز برابر نقل قدامة بن جعفر در كتاب الخراج به شرح زير است:
1. از «سوق الاهواز» (
Ahwaz - al - souk) تا «جويرول» (Djowyraul) دو فرسخ.
2. از جويرول تا «ازم» (
Azam) چهار فرسخ، (ازم ناحيه اي است از شيراز كه آبهاي گوارا دارد و هوايش سازگار است).
( اعتماد السلطنة، مرآت البلدان، 49/1. )
3. از ازم تا «سابل» چهار فرسخ.
4. از سابل تا «قرية الحباري» (
Hobora - al - Karyat) سه فرسخ.
5. از قريه الحباري تا «عين» (
Ain) سه فرسخ.
صلي الله عليه واله . از عين تا «رامهرمز» (
Rama Hormoz) چهار فرسخ.
عليه السلام . از رامهرمز تا «وادي الملح» (
Milh - al - wadi) يا صحراي نمك چهار فرسخ.
8. از وادي الملح تا «زط» (
Zott) دو فرسخ.
9. از زط تا «خابران» (
Khabaran) سه فرسخ.
10. از خابران تا «مستراح» (
Mostrah) يا استراحتگاه، دو فرسخ.
11. از مستراح تا «دهليزان» (
Dihlyzan) دو فرسخ.
12. از دهليزان تا «كنارستان» (
Kanaristan) سه فرسخ.
13. از كنارستان تا «نسايل» سه فرسخ.
14. از نسايل تا «ارجان» پنج فرسخ.
15. از ارجان تا «داسين» (
Dasyn) هفت فرسخ.
صلي الله عليه واله 1. از داسين تا «بندق» (
Bandak) شش فرسخ.

طعليه السلام 1. از بندق تا «خان حمّاد» (haad - Khan) شش فرسخ.×


18. از خان حمّاد تا «امران» (
Amran) نه فرسخ.
19. از امران تا «نوبندگان» شش فرسخ.
20. از نوبندگان تا «كرگان» پنج فرسخ.
21. از كرگان تا «خراره» (
Khararh) پنج فرسخ.
22. از خراره تا «خلان» پنج فرسخ.
( Khollan. نام صحيح اين محل خلار (Khollar) است. نگاه كنيد به: مقدسي، احسن التقاسيم، ص 455؛ ياقوت حموي، معجم البلدان، 380/2؛ فرصت الدوله، آثار العجم، ص 523. )
23. از خلان تا «جويم» پنج فرسخ.
24. از جويم تا «شيراز» پنج فرسخ.
بنابراين از اهواز تا شيراز صد و دو فرسخ است.
ابن بلخي، صاحب فارسنامه كه در حقيقت كتاب او قديميترين كتاب تاريخي و جغرافيايي فارس به شمار مي آيد در شرح راههاي فارس به خوزستان (اهواز) چهارده منزل را برمي شمارد بدون آن كه به شرح جزئيات هر يك بپردازد، برخلاف قدامة بن جعفر در الخراج كه منازل اهواز تا شيراز را بيست و پنج منزل شمرده و به جزئيات نيز اشاره كرده است. البتّه اين نكته را نبايد از نظر دور داشت كه كتاب الخراج در سال صلي الله عليه واله 22 ه' ق و فارسنامه در سال 540 ه' ق نوشته شده و فاصله زماني ممكن است باعث ايجاد تغييرات احتمالي در اوضاع اجتماعي و اقتصادي و تأثيرات آن در جغرافياي راهها و همچنين تحوّلات جوّي و جغرافيايي شده باشد. از سويي ديگر ريزبيني قدامة بن جعفر با هدف او از تأليف اين كتاب كه با دقّت زياد براي كارگزاران حكومتي و مميّزان مالياتي تهيه شده مربوط مي شود.
ابن بلخي راه شيراز به اهواز را تا سرحد خوزستان يعني «بوستانك» و «ارجان» بيشتر ذكر نكرده است و مسير مشترك آنها در واقع چيزي حدود شصت و دو فرسنگ است كه اوّلين منزل آن از بستانك آغاز و به جويم ختم مي شود.

سرحدّات خوزستان تا شيراز
1. «بوستانك» (
Bostank) چهار فرسخ.
2. «ارجان» (
Arrjan) چهار فرسخ.
3. «فزرك» شش فرسخ.
( Fazrak يا بزرك. )
4. «حبس» (
Habs) چهار فرسخ.
5. «صاهه» چهار فرسخ.
( sahha يا صامه. )
صلي الله عليه واله . «گنبد ملغان» (
Molghan - Ginbad) پنج فرسخ.
عليه السلام . «كشن» شش فرسخ.
( Koshan، در مسير راه ديگري كه از اهواز به سمت شيراز از راه دشت ارژن و دوراهي كازرون مي باشد واقع شده است. نگاه كنيد به: اطلس راههاي ايران، ص 35. )
8. «خوابدن» (
Khabdan) چهار فرسخ.
9. «كوسجان» سه فرسخ.
( Kosdjan يا كونجان. )
10. «ديه گوزاز تير مردان» (
Deh-Gozaz-termardan) چهار فرسخ.
11. «خراره» (
Khararh) پنج فرسخ.
12. «خلار» (
Khollar) پنج فرسخ.
13. «جويم» (
Djowaim) پنج فرسخ.
ابن رسته در الاعلاق النفيسة، 90 سال بعد از هجرت عليّ بن موسي الرضاعليه السلام در كتاب خود مسافات و منازل راه اهواز به فارس و اهواز به شيراز را در دو بخش جداگانه به شرح ذيل ذكر مي كند:

راه اهواز به فارس
اولين خوره فارس بعد از اهواز ارجان است.
( ابن بلخي، فارسنامه، ص 231. )
1. از سوق الاهواز تا «ازم» (
Azam) شش فرسخ.
2. از ازم تا «آبغرين» (
Abgharin) پنج فرسخ.
3. از آبغرين تا «خابران» (
Khabaran) هشت فرسخ.
4. از خابران تا «بلانجرد» (
Balanjird) شش فرسخ.
5. از بلانجرد تا «ارجان شش فرسخ.
( ابن رسته، الاعلاق النفيسة، ص 221. )

راه ديگر
1. از سوق الاهواز تا «ازم » شش فرسخ.
2. از ازم تا «عين» شش فرسخ.
3. از عين تا «وادي الملح» شش فرسخ.
4. از وادي الملح تا «خابران» پنج فرسخ.
5. از خابران تا «دهليزان» (
Dihlizan) چهار فرسخ.
صلي الله عليه واله . از دهليزان تا «ارجان» هفت فرسخ.

راه ديگر
از سوق الاهواز تا «رامهرمز» هيجده فرسخ.
از رامهرمز تا «زط» هفت فرسخ.
از زط تا «سنبيل» هشت فرسخ.
از سنبيل تا «ارجان» چهار فرسخ.

راه اهواز به شيراز
1. از سوق الاهواز تا «ازم» شش فرسخ.
2. از ازم تا «عبدين» (
Abdin) پنج فرسخ.
3. از عبدين تا «رامهرمز» شش فرسخ.
4. از رامهرمز تا «زط» شش فرسخ.
در آن جا مرداب صعب العبوري است و پل طويل و درازي بر روي وادي الملح بسته اند.
5. از زط تا «دهليزان» شش فرسخ.
صلي الله عليه واله . از دهليزان تا «ارجان» هفت فرسخ.
در آن جا پلي است، منسوب به خسروان كه طول آن بيش از 300 ذراع است و از سنگ ساخته شده است اين پل بر روي درّه ارجان قرار دارد.
عليه السلام . از ارجان تا «دره» پنج فرسخ.
8. از دره تا «هير» (
Hir) شش فرسخ.
9. از هير تا «بندك» (
Bandak) چهار فرسخ.

ط10. از بندك تا «خان حمّاد» (Khanhaad) هشت فرسخ.×


( الاعلاق النفيسة، 2 - 221. )

راه ارجان به شيراز

سفرنامه امام رضا

راه ارجان به شيراز


راه ارجان به شيراز
ابن رسته از راه ديگري نام مي برد كه از ارجان (بهبهان) شروع مي شود يعني جايي كه امروزه آثاري از قدمگاه حضرت عليّ بن موسي الرضاعليه السلام در آن جا است. اين راه در ده منزل و به مسافت شصت فرسخ به شرح ذيل است:
1. ارجان تا «سيربور» ده فرسخ.
2. سيربور تا «سيبويه» چهار فرسخ.
3. سيبويه تا «موردستان» و از آن جا تا «درچند» چهار فرسخ.
4. از درچند تا «خورآبادان» شش فرسخ.
5. از خور آبادان تا «نوبندگان» چهار فرسخ.
(يا نوبنجان. )
صلي الله عليه واله . از نوبندگان تا «شاه دزدان» يا شاه اللصوص چهار فرسخ.
عليه السلام . از شاه دزدان تا «ناي مرغان» شش فرسخ.
8. از ناي مرغان تا «كورابناهيان» پنج فرسخ.
9. از كورابناهيان تا «دستجرد» هشت فرسخ.
10. از دستجرد (دستگرد) تا «شيراز» ده فرسخ.
( الاعلاق النفيسة، ص 222. )
جيهاني نيز در إشكال العالم كه در سال 320 ه' ق آن را تأليف كرده به اختصار مسير راه خوزستان تا شيراز را ذكر مي كند. جيهاني اولين منزل خوزستان را «بازار سبيل» و تعداد منازل تا شيراز را يازده منزل به مسافت عليه السلام 5 فرسخ به شرح زير برمي شمارد:
( إشكال العالم، ص صلي الله عليه واله 12. )

 

به سوي فارس

سفرنامه امام رضا

به سوي فارس


به سوي فارس
ايالت فارس داراي سابقه ديرينه تاريخي است و در ازمنه مختلف به عنوان ( فارس در منابع تاريخ قديم يونانيان، پارسه، پرس، پرسر، پرسين و پاراي تاسن، خوانده شده و آن را به سرزمين ايران اطلاق كرده اند. ر.ك: اعتماد السلطنة، تطبيق جغرافياي قديم و جديد ايران، ص 9 - 88. )
پايتخت و يا يكي از ايالتهاي مهم ايران به حساب مي آمده، حدود فارس بنابر گفته زركوب شيرازي در شيرازنامه داراي چند ركن است، ركن شمالي آن از ولايت اصفهان تا حدود ابرقوه، ركن جنوبي آن از كنار دريا تا حدود كرمان، ركن شرقي از اعمال كرمان تا صوب سيرجان، ركن غربي از اعمال خوزستان تا صوب درياي عمان و ارجان است.
( شيرازنامه، ص 3 - 22. )
مسلمانان بعد از فتح فارس آن را به پنج ولايت تقسيم كردند و اين تقسيم بندي تا زمان هجوم مغول باقي بود، أوّل كوره اردشيرخره كه شيراز كرسي آن بود و مركز ايالت فارس نيز به شمار مي رفت. دوم كوره شاپورخره كه كرسي آن شهر شاپور بود. سوم ارجان كه كرسي آن شهري به همين نام بود و چهارم كوره اصطخر كه كرسي آن شهر قديمي «پرس پليس» پايتخت فارس در عهد ساسانيان بود و بالاخره كوره داربجرد كه شهري به همين نام، كرسي آن بود.
اين نكته را نيز بايد در نظر داشت كه در دوره خلفا، شهر يزد و ولايت آن و همچنين ايالت روذان (بين «آثار» جديد و بهرام آباد) قسمتي از كوره اصطخر و جزء ايالت فارس محسوب مي شد، ولي بعد از هجوم مغول يزد جزء ايالت جبال شد. در قرن چهارم، شيراز قريب يك فرسخ وسعت داشت و داراي بازارهاي تنگ ولي پرجمعيّت بود و هشت دروازه داشت، به اين شرح: دروازه اصطخر، دروازه شوشتر، دروازه بند آستانه، دروازه غسان، دروازه سلم، دروازه كوار، دروازه مندرود و دروازه مهندر.
( جغرافياي تاريخي سرزمينهاي خلافت شرقي، ص 9 - عليه السلام صلي الله عليه واله 2. )

 

قدمگاه إمام رضا(ع)

سفرنامه امام رضا

قدمگاه إمام رضا(ع)


قدمگاه إمام رضاعليه السلام
در جنوب آبادي كهنك بقعه كوچكي از آجر با گنبدي دو طبقه و گلابي مانند وجود دارد كه قدمگاه إمام رضاعليه السلام ناميده مي شود، گنبد بر يك قاعده مدوّر و قطور بنا شده است. بنا داراي دو طاق رومي كوچك در جبهه ايوان شمالي است. اضلاع خارجي بقعه 10*11 متر است و بقعه در ميان قبرستاني واقع است و اراضي زراعتي و درختان كنار اطراف آن را گرفته اند. به نظر مي آيد اصل بنا يك چهار طاقي قديمي باشد كه بر روي آن گنبد ساخته اند. در قبرستان قدمگاه إمام رضاي كهنك نيز يك سنگ قبر كهنه با نقش خنجر و كلاه خود در فاصله 200 متري ديوار اين بقعه ديده مي شود.
( ديار شهرياران، بخش أوّل، 2/1 - 351. )
در آثار تاريخي شوشتر، در منطقه «دش زورك» كه آبادي بزرگي است در منتهي إليه بلوك عقيلي و در نزديكي رودخانه اي كه به كارون مي ريزد، چند بقعه ديده مي شود كه هيچ كدام به لحاظ تاريخي قدمتي ندارد، يكي از اين بقاع به نام إمام رضاعليه السلام و ديگري شاهچراغ ناميده مي شود. بقعه ديگري در منطقه كنارستان ( بحار الأنوار، ج 11، ص صلي الله عليه واله عليه السلام 2، و12، ص صلي الله عليه واله 21؛ الكني والالقاب، ص عليه السلام 31؛ حياة الإمام موسي بن جعفر، 410/2؛ آثار العجم، ص 445؛ آثار الاحمديه، 10 - 8؛ حديقة الشيعة، ص 92صلي الله عليه واله ؛ روضات الجنات، 0/1صلي الله عليه واله ؛ جامع الانساب، ص 5صلي الله عليه واله . )
( ديار شهرياران، بخش أوّل، 5/1عليه السلام عليه السلام . )
نزديك بنه حاج سلطان، به نام بقعه إمام ضامن نيز ديده مي شود. اطلاعات به دست آمده از تذكره ها و تواريخ محلّي شوشتر و دزفول و آنچه منابع قديم، از جمله ياقوت و مقدّسي (به سال 23صلي الله عليه واله و 5عليه السلام 3) در خصوص قدمگاه، نظرگاه، بقعه و ساير بناهاي يادبود از إمام رضاعليه السلام ارائه مي دهند اگر با منابع معتبري كه هيچ گاه از مسير حضرت عليه السلام از دو شهر اخير نام نبرده اند در تناقض نباشد، مؤيد يكديگر نيز نيستند، مضافاً اين كه اطلاعات ما از قدمگاههاي عليّ بن موسي الرضاعليه السلام در دو شهر شوشتر و دزفول بسيار محدود و بعضاً مبهم است.
به طور كلّي درباره خط سير حضرت رضاعليه السلام آنچه ما امروزه پيش رو داريم اطلاعات محدودي است از بعضي نقاط جغرافيايي و اين كه بيش از هزار و دويست سال پيش حضرت عليّ بن موسي الرضاعليه السلام از اين مناطق گذشته و يا در آن توقف داشته اند، مثلاً در سوق الاهواز تنها گزارش معتبري كه به ما رسيده ماجراي پل اربق است و بعد از آن منابع تنها به عبور حضرت عليه السلام از فارس از طريق خوزستان به سمت خراسان اشاره مي كنند و اين اطلاعات محدود امر تحقيق را دشوار و نمي تواند مسير دقيق عبور حضرت را براي ما ترسيم كند. اگر بپذيريم هنگامي كه حضرت رضاعليه السلام از بصره و اهواز به فارس تشريف فرما مي شد، از اين دو شهر عبور كرده اند، ايشان بايد از مسير شوش به ارجان گذشته باشند، زيرا در اين صورت حضرت رضاعليه السلام از تستر (شوشتر) به سمت سوق الاهواز و از آن جا به سمت رامهرمز و سپس از طريق سنبيل به سوي ارجان كه اولين ناحيه فارس است رهسپار گرديده است و از آنجايي كه پل اربك (اربق) نيز در مسير راه اهواز به رامهرمز قرار داشته، به لحاظ جغرافيايي پذيرش اين روايت نيز به تنهايي قرين صحّت است، امّا در قياس با منابع معتبري كه مسير حضرت را از بصره به اهواز ذكر كرده اند با تناقض روبرو مي شود، زيرا با شرحي كه اشاره خواهيم كرد، راه شوش به ارجان و يا فارس در واقع ادامه راهي است كه از واسط به ارجان و به طور دقيقتر از بغداد به فارس منتهي مي شود و بر اين اساس حضرت بايد از واسط به اهواز آمده باشند. و اما آنچه به اجمال درباره اعتبار بناهاي منسوب به حضرت رضاعليه السلام در شهر شوشتر و دزفول مي توان گفت نيز خالي از فايده نيست. اين بناها كه تعدادشان قريب به ده بنا مي رسد اگر چه از حيث كثرت، گذر إمام رضاعليه السلام را در اين دو شهر قوّت مي بخشند، اما به لحاظ اعتبار، متزلزل و مبهم هستند. سه بقعه إمام رضا ديمي در شوشتر كه عوام آن را محل توقف حضرت رضاعليه السلام مي دانند برابر گفته شرف الدين شوشتري سندي ندارد و احتمال آن كه منشأ آن خواب و يا رؤيا باشد، مي رود. بقعه شاخراسون در دزفول نيز براساس نقل صاحب تذكرة الاخبار و مجمع الابرار كه مي گويد: «قدمگاه و يا نظرگاه يا مقام توقف يكي از ائمّه معصومين يا اولاد عظام يكي از ايشان مي باشد» با ابهام روبرو است و درباره بقعه اي كه به همين نام در شوشتر است منابع محلّي اطلاعات ارزشمندي در اختيار ما قرار نمي دهند. قطع نظر از صحت و ميزان اعتبار قدمگاهها و يا نظرگاههاي امام عليّ بن موسي الرضاعليه السلام در شوشتر و دزفول اگر مسير حضرت عليه السلام را از اين دو شهر اخير مرور كنيم، حضرت رضاعليه السلام مي بايست از راه واسط به سمت اهواز عزيمت كرده باشد، زيرا دزفول و شوشتر در مسير اين راه واقع شده اند. متون و نقشه هاي جغرافيدانان مسلمان قرون اوّليه اسلام، راه واسط به اهواز را كه همان راه بغداد به اهواز است ذكر كرده اند.
اصطخري در سال (340 ه' ق) راه واسط به ارغان (ارگان = بهبهان) را كه راه بغداد به شيراز است چنين توصيف مي كند: واسط به «عمل» و از آن جا به «طيب» يك مرحله، از آن جا به «قرقوب» يك مرحله، از قرقوب به «سوس» يك مرحله، از سوس به «گنديساپور» و از آن جا به «شوشتر» يك مرحله، و از شوشتر به لشكر ( جغرافياي تاريخي سرزمينهاي خلافت شرقي، ص صلي الله عليه واله 25. )
«عسكر مكرم» يك مرحله، از آن جا به «رامهرمز» سه مرحله، از رامهرمز به «سنبيل» دو مرحله، و از آن جا به «ارغان» يك مرحله. اصطخري مي افزايد از واسط به لشكر راه كوتاهتري نيز وجود دارد كه از شوشتر نمي گذرد.
( مسالك الممالك، ص 94. )
ابن حوقل نيز در سال (عليه السلام صلي الله عليه واله 3 ه' ق) مي نويسد: از خوزستان تا عراق دو راه عمده است، يكي به بصره و از آنجا به بغداد، و ديگري به واسط و از آنجا به بغداد،... اما راه واسط به بغداد بدين شرح است: واسط به طيب و از آن جا به قرقوب، شوش، جنديشاپور، شوشتر و عسكر مكرم هر كدام يك منزل، از عسكر مكرم تا رامهرمز سه منزل و از آن جا تا سوق سنبيل دو منزل، و از سوق سنبيل تا ارجان يك منزل است.
( صورة الأرض، ص 30. )
ناصر خسرو در سال (438 ه' ق) در بازگشت از سفر حجّ، از راه بصره و ابلّه از ( ناصر خسرو، سفرنامه، ص 153 و 159. )
طريق آب وارد عبادان و از آن جا به مهروبان آمد. بعد از آن به ارغان (ارجان) و سپس از راه كوهستان به لورغان و از آن جا راهي اصفهان گرديد.
ناصر خسرو راه بصره تا اصفهان را به طريقي كه شرح آن آمد يك صد و هشتاد فرسنگ ذكر كرده است. اين راه را نيز ابن بطوطه قريب به سيصد سال بعد با تفاوتهايي در مسير طي مي كند كه در واقع راه قديمي خوزستان به اصفهان است.
چنانچه ابن بطوطه و ناصر خسرو قسمتهايي از آن راه را پيموده باشند، در اين صورت «شوش»، «ايذه» (مال الامير)، كارون (حدود پل شالو) و ده كرد (شهر كرد امروز) و از آن جا تا اصفهان در اين مسير قرار مي گرفته است. علاوه بر اين، راه متداول ديگري وجود داشته كه از بندر مهروبان به ارجان و از آن جا از طريق گردنه هاي كوه كيلويه بو لوركان و سپس به لنجان و اصفهان مي رسيده است.
( ايرانشهر، نشريه شماره 22، كميسيون ملّي يونسكو در ايران، 3/2صلي الله عليه واله 14. )
همچنان كه اشاره شد، ابن بطوطه در سال 25عليه السلام در مسير راه خود، از واسط به بصره و از آن جا از طريق آب توسط «صنبوق» (زورق كوچك) به ابلّه ( ابن بطوطه، سفرنامه، 192/1. )
آمد و سپس از ابلّه توسط كشتي به عبادان (آبادان) و از آبادان به ماجول (معشور يا ماهشهر) و از ماهشهر به رامز (رامهرمز) و از آن جا به تستر (شوشتر) و از شوشتر به ايذه (مال الامير) و از ايذه به اصفهان رفت.
با توجه به مسير سفر ناصر خسرو در قرن پنجم و بخصوص ابن بطوطه در قرن هشتم ه' ق، مسير راه رامهرمز به شوشتر و ايذه مسير متداول راه اصفهان بوده است و چنانچه بپذيريم إمام عليّ بن موسي الرضاعليه السلام از اهواز به شوشتر عزيمت كرده باشد نوعاً اين مسير، همچنان كه منابع جغرافيايي قرون أوّل اسلامي نيز بدان اشاره كرده اند، مسير راه بغداد به اصفهان است نه مسير راه بصره به فارس.
لتسرنج نيز در همين رابطه مي نويسد: از اهواز راهي بود كه در جهت مغرب به نهر «تيرا» و از آن جا به واسط در عراق مي رفت اين راه شمالي از كرسي ايالت خوزستان و از عسكر مكرم عبور مي كرد و به شوشتر مي رسيد و از آن جا از جنديشاپور و شوش به سمت باختر متوجه مي شد و به طيب مي رفت و از آن جا راه ديگري بود كه به واسط مي پيوست.
از جنديشاپور، به قول مقدّسي راهي بود كه از «كوههاي لر» مي گذشت و به گلپايگان در ايالت جبال و شمال باختري اصفهان مي رسيد و از عسكر مكرم راه ديگري بود (و اين راه را قدامة بن جعفر و ديگران ذكر كرده اند) كه در جهت خاور به ايذج مي رفت و سپس از ايالت جبال عبور كرده به اصفهان منتهي مي شد. پس ( جغرافياي تاريخي سرزمينهاي خلافت شرقي، ص 5صلي الله عليه واله 2؛ كتاب الخراج، ص 194؛ الاعلاق النفيسة، ص 188؛ احسن التقاسيم، ص 401 و 420؛ ايرانشهر، نشريه شماره 22، كميسيون ملّي يونسكو در ايران، 3/2صلي الله عليه واله 14. )
در نتيجه، عبور حضرت رضاعليه السلام از شوشتر و دزفول در واقع ادامه راهي است كه به سوي اصفهان منتهي مي شده است.

طاز فارس تا يزد×

 

بقعه شاخراسون (شاه خراسان) در شوشتر

سفرنامه امام رضا

بقعه شاخراسون (شاه خراسان) در شوشتر


بقعه شاخراسون (شاه خراسان) در شوشتر
در كنار رود كارون و در نزديكي پل متحرك، بقعه شاخراسون واقع است كه 10*عليه السلام 1 متر ابعاد كلي بنا است. اتاق بقعه 5*5 متر است و سقف آن، آجر كاري جناقي است كه بديع و زيبا و بالچكيها و نيم لچكيهاي زيبا ساخته شده است. قبر در ضلع بالايي اتاق قرار دارد و به صورت افقي محراب بنا را قطع مي كند و از نظر قرارگرفتن، محل قبر شكل غير عادي دارد. گوشواره هايي در اطراف محل مقبره ساخته شده كه فاقد تزيينات است و در محوطه قبرستان هم سنگ قبري كه كهنه باشد ديده نمي شود.
( همان، 9/1صلي الله عليه واله عليه السلام . )

 

بقعه شاخراسون (شاه خراسان) در دزفول

سفرنامه امام رضا

بقعه شاخراسون (شاه خراسان) در دزفول


بقعه شاخراسون (شاه خراسان) در دزفول
سيّد عبد اللّه دزفولي در كتاب تذكرة الاخبار و مجمع الابرار در ذكر قدمگاهها يا نظرگاهها يا مكانهاي توقف يكي از ائمّه معصومين: يا اولاد عظام ايشان و به طور كلي بقاعي كه باقي و آباد است ولي كسي از ايشان در آن جا مدفون نيست، مي نويسد: از جمله، بقعه شريفي است مشهور به شاه خراسان. بنايي ساده و آجري كه آجرها نسبتاً كهنه و مدخل رو به شمال است، ايواني دارد با طاقي مربع شكل به ابعاد 3/10 * 0عليه السلام /2 متر با پايه هاي آجري به عرض 120 سانتي متر و سقفي آجري و مدوّر كه بر روي هشت گوشواره بنا شده و بر بالاي سقف گنبد كلاه درويشي هشت ترك ساخته اند. در قسمت چپ بقعه اتاقي با طاق ضربي هلالي قرار دارد. تزييناتي در داخل و خارج بنا ديده نمي شود، گنبد به سبك كلاه درويشي و نمونه كوچك هشت ترك و ساده مكعّب مستطيل شكل است به ابعاد 5صلي الله عليه واله *3عليه السلام *91 سانتي متر كه در زير سقف مدوّر قرار دارد. در اتاق مربع شكل مقبره دو پنجره رو به شرق و يك مدخل به اتاق سمت غربي وجود دارد كه شكل مدخل و پنجره ها يكسان و يك اندازه مي باشد.
( ديار شهرياران، بخش أوّل، 320/1. )

 

بقعه سوم إمام رضا(ع)

سفرنامه امام رضا

بقعه سوم إمام رضا(ع)


بقعه سوم إمام رضاعليه السلام
سومين بقعه اي كه در خوزستان به نام إمام رضا ديمي مشهور است در دزفول واقع شده است. اين بقعه در ضلع شرقي شهر دزفول، نزديك ميدان بزرگ و نوساز، در كنار كوره هاي آجرپزي كه هنوز هم تعدادي از آنها داير است واقع شده و اين كوي را محلّه جمشيدآباد مي خوانند. اين بقعه بناي آجري ساده اي به طول و عرض تقريبي 5/صلي الله عليه واله *10 متر با گنبدي مضرس دارد كه بقعه إمام رضا ديمي خوانده مي شود. علت نامگذاري اين بقعه به «ديمي» از توضيحاتي كه تذكره دزفول مي دهد به دست مي آيد. مؤلّف تذكرة الاخبار مي نويسد: «بقعه متبركه ديگر إمام رضاعليه السلام ، پايين ولايت، در صحراي ديم سبيلي واقع شده، در سمت غرب دروازه اي مشهور به دروازه بابايوسف، دو سه ميدان خارج از ولايت». بنابراين نوشته چون بقعه در صحراي ديم سبيلي واقع بوده، نام ديم از صحراي ديم سبيلي بر آن باقي مانده است و امروز در زبان مردم بقعه إمام رضا ديمي ناميده مي شود. بناي بقعه شامل دو قسمت اصلي است؛ يكي ايوان شمالي بقعه با دهانه اي به اندازه 0عليه السلام /2 متر كه دو بازو آن را در برگرفته است، بازوي شرقي كه بر آن پلكان بام ساخته شده و بازوي غربي كه قرينه پلكان شرقي است و داراي طاقچه اي است كه با داخل گوشواره كوچكي گشوده مي شود. انتهاي ايوان، مدخل بقعه است كه دري ساده و چوبين، ايوان را به درون بقعه وصل مي كند. ضريحي آهنين و نوسازي به ابعاد تقريبي 2/8*1/80 متر در داخل بقعه قرار دارد و قبر آجري گچ پوشيده اي را در برمي گيرد. گنبد اين بنا يازده طبقه است كه به علامت فلزي در روي سروك گنبد پايان مي گيرد. پايه أوّل طبقات يازده گانه مستدير است و سقف و پشت بام گلي است.
( ديار شهرياران، بخش أوّل، 9/1 - 8صلي الله عليه واله 3. )

 

بقعه ديگر إمام رضا ديمي

سفرنامه امام رضا

بقعه ديگر إمام رضا ديمي


بقعه ديگر إمام رضا ديمي
در خارج شهر شوشتر، در شرق بقعه سيّد محمّد گياهخوار و غرب بقعه صاحب الزمان و تقريباً مشرف به رودخانه شطيط بقعه ديگر إمام رضا ديمي واقع است. طول ايوان ورودي بنا 45/صلي الله عليه واله متر و عرض آن 3/40 متر و عرض تمامي بنا 14/30 متر است. بناي اين بقعه به سمت شمال است و در ورودي بقعه نيز رو به همين سمت است. حياط آن نسبتاً وسيع و ديوارهاي آن سنگي و از سنگ چيني تراش است، گنبد بقعه شلجمي و گچ اندود است. داخل بقعه 303 متر و چهار ضلعي است كه داراي چهار هلال و چهار پنجره نورگير است. سقف اتاق مدوّر و يا به شكل گنبد هشت ضلعي است. داخل بقعه از حيث بنا هشت ترك كلاه درويشي است و معلوم است كه گنبد دوازده ترك و يا هشت ترك داشته كه پس ( راجر سيوري، ايران عصر صفويه، ترجمه أحمد صبا، ص عليه السلام 1. )
از تعميرات به صورت گنبد شلجمي در آمده است. بدنه ديوارها گچ اندود شده ولي قبلاً داراي نقّاشي و خطّاطي بوده و چند خط كه تقليد از اصل آن كرده اند از راست به چپ آشكار است.
(في بيوت اذن اللّه ان ترفع ويذكر فيها اسمه يسبّح له فيها بالغدو والاصال رجال لا تلهيهم تجارة ولا بيع عن ذكر اللّه واقام الصلوة وايتاء الزكوة يخافون يوماً تتقلّب فيه القلوب والابصار).
( نور/عليه السلام 3. )
آثار قبري در درون بقعه نيست احتمالاً هدف از ساخت بنا، يادگار حضور حضرت در اين مكان بوده «قدمگاه». بر سر در ورودي بقعه، كتيبه اي در پنج سطر و هر سطر چهار مصراع به ابعاد 95/40 سانتي متر نصب شده است و سطور اين كتيبه چنين خوانده مي شود:
اين بناي رفيع و كوي مراد
وين مكان شريف و فيض رضا
بود در عهد خسرو دوران
خسرو جم خديو ملك ندا
شاه گيتي ستان سليمان شاه
آن كه فرمان اوست حكم و قضا
واندر ايام (...) علي
خان عادل محيط جود و سخا
داشت حاجي جلال با اويي
از سر اعتقاد و صدق و صفا
مرحبا بر عقيده صافش
كه نبود بجز رضاي خدا
حبذا فيض و درگه عاليش
كه قرين باد (...) دست دعا
.................
هست چون فيض يثرب و بطحا
..............
.................
هاتفي گفت يا إمام رضا
سنة أربع و تسعين بعد الالف
متأسفانه ريخته گيهاي كتيبه خوانده نشده ولي تاريخ كتيبه 1094 و مربوط به روزگار شاه سليمان صفوي است. بر دو طرف ايوان دو ايوان موازي با هم وجود دارد و دو اتاق در انتهاي آنها است، هر يك به ابعاد 5*3/5 متر و با اتاق ضربي آجري.
( ديار شهرياران، بخش أوّل، 1/صلي الله عليه واله - 554. )

 

قدمگاه و يا مسجد عليّ بن موسي الرضا(ع)

سفرنامه امام رضا

قدمگاه و يا مسجد عليّ بن موسي الرضا(ع)


قدمگاه و يا مسجد عليّ بن موسي الرضاعليه السلام
ياقوت حموي در معجم البلدان و بغدادي در مراصد الاطلاع به نقل از مسعر بن مهلهل مي نويسد:
در اهواز چند رود جاري است، از جمله رود ششتر (شوشتر) است كه به وادي عظيمي مي رود و در وادي پلي بر روي آن بسته اند و بر روي پل مسجد وسيعي ساخته اند... در اين وادي، شادروان محكمي از سنگ ساخته شده، به اندازه مخصوصي كه آب را به قاعده به چند بخش تقسيم مي كند. و روبروي شادروان، مسجد عليّ بن موسي الرضاعليه السلام است كه وقتي حضرت از مدينه به خراسان تشريف مي بردند، ساختند.
( مرآت البلدان، 132/1. )
گزارشي نيز از مقدسي در احسن التقاسيم (تأليف 5عليه السلام 3) وجود دارد و در آن اشاره به يك پل و مسجد و شادروان دارد كه در ميان رودخانه دجيل (كارون) قرار داشت. اين پل توسط امير عضد الدوله ويران و از نو بنا شد و بنا به ( جغرافياي تاريخي سرزمينهاي خلافت شرقي، ص 254. )
گفته مقدسي مسجد، مشرف بر رودخانه است.
( جغرافياي تاريخي سرزمينهاي خلافت شرقي، ص 252 و 254. )
امروزه در شمال غرب شهر شوشتر بقايايي از اين پل مانده است. اين پل را پل شادروان شوشتر، پل شادروان شاپوري و يا شادروان قيصري هم مي نامند. بناي شادروان را به دوران قبل از اسلام در زمان شاهپور أوّل نسبت مي دهند و در اين باره روايتهاي افسانه اي نيز نقل شده است كه چون شاهپور «والرين» قيصر روم را در جنگ اسير ساخت او را به ساختن اين شادروان برانگيخت.
( تاريخ پانصد ساله خوزستان، چاپ دوم، ص 3صلي الله عليه واله - 54؛ فردوس، 10 - 8، 12، 13، 8 - عليه السلام 14، 159، صلي الله عليه واله صلي الله عليه واله 1، 3عليه السلام 1 - 0عليه السلام 1؛ جغرافياي تاريخي سرزمينهاي خلافت شرقي، ص صلي الله عليه واله - 252. )
علاوه بر آنچه ياقوت حموي و مقدسي ارائه داده اند، تاريخهاي محلي شوشتر، دزفول و خوزستان از وجود چندين بقعه و منزلگاه يا نظرگاه منسوب به إمام عليّ بن موسي الرضاعليه السلام در نواحي شوش و دزفول، سخن مي گويند.
سه بقعه به نام إمام رضا ديمي وجود دارد كه دو تاي آن در شهر شوشتر، كمي دورتر از پل شاه علي و لشكر. و ديگري در شرق اين شهر، مشرف به رودخانه ( ديار شهرياران، بخش أوّل، 1/عليه السلام عليه السلام عليه السلام . )
شطيط است. بقعه سوم نيز در شهر دزفول و در ضلع شرقي اين شهر در كنار كوره آجرپزي قرار دارد.
نام ديمي كه به دنبال نام إمام رضاعليه السلام افزوده شده، بنابر گفته مؤلف تذكرة الاخبار از بقعه اخير كه در صحراي «ديم سبيلي» واقع بوده، گرفته شده و در زبان مردم به إمام رضا ديمي شهرت يافته است. شرف الدين شوشتري در اين باره مي نويسد: ديم به لفظ شوشتري، جاي بي آب را گويند و مي افزايد كه سه بقعه در شوشتر به همين نام است.
علاوه بر بقاع إمام رضا ديمي بقعه اي به نام «شاخراسون» (شاه خراسان) يكي در دزفول و ديگري در شوشتر وجود دارد و در اين شهر اخير دو بقعه ديگر به ( تذكرة الاخبار ومجمع الابرار، ص 38. )
( ديار شهرياران، بخش أوّل، 9/1صلي الله عليه واله 8. )
نامهاي «إمام ضامن در حوالي كنارستان و بقعه إمام رضاعليه السلام در حوالي بلوك عقيقي ( همان، ص 1عليه السلام عليه السلام . )
ديده مي شود.
وجود اين بقاع و يا قدمگاهها در شهر دزفول و شوشتر قابل تأمّل است و در نگاه أوّل مي رسانند كه حضرت رضاعليه السلام در مسير راهشان به خراسان از اهواز به سمت شوشتر و دزفول عزيمت كرده اند. قبل از آن كه به اثبات و يا ردّ اين نظريه بپردازيم، لازم است اطلاعات بيشتري درباره اين بقاع و قدمگاهها در دو شهر شوشتر و دزفول به دست دهيم.

 

ملاحظاتي درباره عبور إمام رضا(ع) از شوشتر

سفرنامه امام رضا

ملاحظاتي درباره عبور إمام رضا(ع) از شوشتر


در منابع از حركت إمام رضاعليه السلام از اهواز به تستر (شوشتر) و همچنين دزفول ( مرآت البلدان، 498/1. )
يادي نشده است، هر چند كه اين دو شهر از نواحي خوزستان به شمار مي رفته اما با توجه به صراحت منابع كه مسير حضرت رضاعليه السلام را از اهواز به سمت فارس مكرراً ذكر كرده اند به نظر مي رسد توقف و يا گذر حضرت رضاعليه السلام از اين دو شهر (شوشتر و دزفول)، دور از واقع باشد، زيرا اولين منزلگاه از اهواز به سوي فارس «ازم» و ( الاعلاق النفيسة، ص 221؛ صورة الأرض، ص 30؛ الخراج، ص صلي الله عليه واله 2؛ المسالك والممالك ص 43؛ فارسنامه، ص 2صلي الله عليه واله ؛ جغرافياي تاريخي سرزمينهاي خلافت شرقي، ص 319. )
اولين ناحيه آن ارجان است كه سرحدّ فارس و خوزستان محسوب مي شده است و از آن جا راه فارس به رامهرمز (غرب اهواز) منتهي مي گرديد، اين در حالي است كه شوشتر و يا دزفول در شمال اين شهر امتداد مي يابد و اين تفاوت فاحش يكي از دلايل عدم توقف يا گذر إمام عليّ بن موسي الرضاعليه السلام از اين دو شهر است. با اين وجود گزارشهايي از عبور حضرت رضاعليه السلام از شهر شوشتر و دزفول وجود دارد كه براساس آنها حضرت از حوالي پل شوشتر گذشته و مسجدي نيز در آن جا به نام آن حضرت ساخته شده است.
تحفة العالم مي نويسد: قديمي ترين مساجد شوشتر مسجد جامع است و عوام را اعتقاد بر اين است كه حضرت عليّ بن موسي الرضاعليه السلام در آن مسجد نماز گزارده، ولي اين حرف را اصلي نيست، زيرا بناي اين مسجد بعد از وفات آن حضرت بوده است اما ممكن است در سفري كه آن بزرگوار متوجه خراسان بود در اين محل ( مرآت البلدان، 513/1. )
كه در آن وقت صحرا بوده نماز گزارده و بعدها به اين شرافت اين مسجد را آن جا بنا كرده باشند.
( همان. )
اگر روايت صاحب تحفة العالم را بار ديگر مرور كنيم نظريه او در اين باره كه مسجد جامع قديم شوشتر مكاني بوده است كه حضرت رضاعليه السلام در آن نماز گزراده و سپس در ايام خليفه سيزدهم عباسي ساختمان اين مسجد آغاز شده و تا زمان خلافت بيست و نهمين خليفه عباسي به اتمام رسيده، و همچنين با توجه به عبارت «عوام را اعتقاد بر اين است كه حضرت رضاعليه السلام در آن مسجد نماز گزارده اند»، مبهم و متزلزل به نظر مي رسد و نقادي اعتماد السلطنه كه مي افزايد: «ولي اين حرف را اصلي نيست» اين ابهام و تزلزل را بيشتر مي كند.
اما آنچه ياقوت به نقل از «مسعر بن مهلهل» درباره قدمگاه و يا مسجد عليّ بن موسي الرضاعليه السلام مي نويسد: مستدلتر و محكمتر از روايت تحفة العالم است.

 

نكاتي درباره اربق و اربك

سفرنامه امام رضا

نكاتي درباره اربق و اربك


نكاتي درباره اربق و اربك
ياقوت حموي معتقد است كه اربق و اربك دو منطقه جداگانه در خوزستان است، اربق از نواحي رامهرمز است و اربك شهر و ناحيه اي است از اهواز كه ( معجم البلدان، 188/1؛ مرآت البلدان، 30/1. )
داراي قراء و مزارع است و نيز پلي دارد كه در تاريخ غزوات اوايل اسلام نام آن آمده است. لشكر اسلام اربك را در عهد خليفه دوم و در سال هفده هجري به ( تاريخ طبري، 408/15صلي الله عليه واله ، 2صلي الله عليه واله 4صلي الله عليه واله ، عليه السلام 48صلي الله عليه واله ، 519صلي الله عليه واله ؛ تاريخ كامل، صلي الله عليه واله 1/صلي الله عليه واله 28، تجارب الامم، ص 300. )
سرداري نعمان بن مقرّن المزَني فتح كرد. و اين فتح پيش از فتح نهاوند بود. در ( فتوح البلدان، ص صلي الله عليه واله 12، 254 - 243. )
( مرآت البلدان، 31/1؛ معجم البلدان، 188/1. )
منابع از پل اربق (اربك) نام چنداني به جا نمانده است. در نقشه قديمي «صورة خوزستان» كه ابن حوقل در صورة الأرض، آورده است، حدود منطقه اربق مشخص شده است.
آنچه از اين نقشه قديمي به دست مي آيد اين است كه اربق در حوالي رود مسرقان واقع شده و اين رود از شهر عسكر مكرم گذشته به سمت راست مي پيچد و در نيمه چپ هرمز به رود مسرقان باز مي گردد، اربق در ميان راه ايذج و رامهرمز قرار دارد كه اين شهر اخير در حدّ فاصل ناحيه فارس و خوزستان واقع شده است و از آن جا راهي به سمت سنبيل در مرز فارس ديده مي شود.
( صورة الأرض، ص 22 و 23. )
در تاريخهاي محلي خوزستان نيز از پل اربك (اربق) نامي به ميان آمده است. در زمان ساسانيان و در قرنهاي نخستين اسلام، شاخه شرقي كارون كه در آن زمان، مسرقان ناميده مي شد، در كنار شوشتر از شاخه ديگر جدا شده تا آخر خاك خوزستان جداگانه به دريا مي ريخت، بدين سان كه از كنار شرقي شوشتر و مياناب مي گذشت و در هفت يا هشت فرسنگي به شهر معروف عسكر مكرم رسيده و از ميان آن شهر نيز گذر مي كرد و به روستايي كه «روستاي مسرقان» ناميده مي شد مي رسيد سپس از آن جا نيز عبور كرده از بيرون، كنار شرقي اهواز را پيموده از زير پل معروف اربك كه بر سر راه اهواز به رامهرمز قرار داشت و پل بسيار معروفي بود گذشته و سرانجام در دهنه اي جداگانه به دريا مي ريخته است.
( ديار شهرياران، بخش أوّل، 8/1عليه السلام 5. )
ابن اثير نيز در گزارشهايي كه در حوادث سال 443 ه' ق ارائه مي دهد از وجود اين پل در اين زمان به ما اطلاعاتي مي دهد. وي رود مسرقان را كه از زير اين پل ( كامل تاريخ بزرگ اسلام و ياران، صلي الله عليه واله 1/صلي الله عليه واله عليه السلام 2 - 295. )
مي گذشته به خاطر پرآبي مي ستايد و از جنگ سال 443 ميان «بهاء الدوله ديلمي» و «پسر واصل» ياد مي كند و مي نويسد: بهاء الدوله پل اربك را شكسته آب را در ميانه خود و پسر واصل حائل گردانيد.
( ديار شهرياران، بخش أوّل، 8/1عليه السلام 5، فردوس، ص 9صلي الله عليه واله 1. )
آخرين اطلاع ما از پل اربك به قرن پنجم هجري بازمي گردد. اين پل در آن زمان در جنوب اهواز بر سر راهي كه از اهواز به رامهرمز مي رفته قرار داشته و رود مسرقان نيز از زير آن عبور مي كرده است ولي به علت زيادي آب اين رودخانه، گذشتن از آن جز از روي پل اربك (اربق) ممكن نبوده است.
( ديار شهرياران، 8/1عليه السلام 5. )

 

رخدادهاي اهواز

سفرنامه امام رضا

رخدادهاي اهواز


رخدادهاي اهواز
شيخ صدوق به سند خود از أبو الحسن صانع و او از عموي خود نقل مي كند كه: من با حضرت رضاعليه السلام تا خراسان همراه بودم و با ايشان مشورت كردم درباره قتل رجاء بن أبي ضحاك كه آن جناب را به خراسان آورد، پس آن جناب مرا از اين فكر نهي كرد و فرمود: آيا مي خواهي نفس مؤمني را به عوض كافري به قتل رساني؟ چون آن جناب به اهواز رسيد فرمود: نيشكري از براي من جستجو كنيد. بعضي از اهل اهواز كه آنها را عقلي نبود گفتند: اين مرد اعرابي است و نمي داند كه در فصل تابستان نيشكر يافت نمي شود، پس به آن جناب عرض كردند: اي سيّد ما نيشكر در اين وقت نيست بلكه در فصل زمستان پيدا مي شود. آن جناب فرمود: جستجو كنيد كه بزودي آن را بيابيد. اسحق بن إبراهيم گفت: به خدا قسم كه طلب نمي كند سيّد من مگر موجود را پس از آن به جميع نواحي و اطراف فرستادند تا اين كه زراعتكاران اسحق آمدند و گفتند: نزد ما پيدا مي شود و ما ذخيره كرده ايم آن را از براي بذر كه بعد از اين زراعت كنيم. پس اين يكي از دليلهاي آن بزرگوار شد و علامت امامت او گرديد. چون آن بزرگوار به مكاني رسيد كه آن را قنتريه مي گفتند (يا نزد مأمون رسيد) در حالت سجود از او شنيدم كه مي فرمود: حمد مخصوص تو است اگر تو را اطاعت كنم، و مرا حجّتي نيست اگر تو را معصيت كنم، و عملي از براي من و از براي غير من نيست در احسان تو، و مرا عذري نيست اگر بدي كنم، و آنچه خوبي به منت رسد از جانب توست اي كريم! بيامرز هر مرد مؤمن و زن مؤمنه اي را كه در مشرق و مغرب زمين هستند. راوي گويد چندبار پشت سر آن بزرگوار نماز خوانديم و آن بزرگوار در نمازهاي واجب غير از حمد و سوره «انّا انزلناه» در ركعت أوّل و حمد و سوره «قل هو اللّه» در ركعت دوم، سوره ديگري نخواند.
( عيون اخبار الرضاعليه السلام ، 5/2 - 454. )
مسند الإمام الرضاعليه السلام ، اين روايت را با تغييرات مختصري نقل مي كند، و در بخش ماجراي قتل رجاء بن أبي ضحاك با صراحت اشاره مي كند كه اين ماجرا در شهر اهواز روي داده است.
( اخبار و آثار إمام رضاعليه السلام ، ص 82. )
عَنْ أَبِي الْحَسَنِ الصائِغ عَنْ عَمِّهِ قالَ: خَرَجْتُ مَعَ الرِّضاعليه السلام اِلي خُراسان اؤامره في قَتْلِ رَجاء بْنِ أَبِي الضَّحاك، الَّذِي حمله إلي خراسان فنهاني عن ذلك وقال: اَتريد أنْ تَقْتل نَفْساً مؤمنةً بنفسٍ كافرةٍ؟ قالَ: فَلَمَّا صارَ اِلي الأهواز قالَ لأهْلِ الأهواز: اُطْلُبُوا إلي قصب سكّر....
( مسند الإمام الرضاعليه السلام ، 5/1عليه السلام 1. )
حادثه ديگري كه در اهواز روي داد بيماري امام عليه السلام در اين شهر بود ولي قبل از بازگو كردن ماجراي بيماري امام عليه السلام لازم است اطلاعاتي درباره وضعيت آب و هواي بيماري زاي اهواز به نقل از ياقوت حموي و صفي الدين بغدادي از معجم البلدان و مراصد الاطلاع بيان كنيم:
هواي اهواز قتال غربا است و در وقتي كه در هيچ شهري ناخوشي و تب وجود ندارد در اين شهر موجود است و در هر شهري كه شخص مبتلا به تب شد بعد از تنقيه و رفع مرض آن مرض ديگر عود نمي كند، مگر باز اخلاط فاسده رديّه در بدن او جمع شود. ولي در اهواز اين طور نيست، ناخوشي بدون حدوث اسباب مسطوره عود مي نمايد زيرا سبب كثرت اكل و امتلا و غيره نيست بلكه اين ناخوشي از آب و هواي اين بلد است.
( مرآت البلدان، 133/1. )
درباره بيماري إمام رضاعليه السلام أبو هاشم جعفري گويد: من در «آبيدج» بودم. هنگامي كه شنيدم حضرت رضاعليه السلام وارد اهواز شده اند خود را به اين شهر رسانده و به مجلس آن جناب رفتم و خود را به آن حضرت معرفي كردم و اين نخستين ملاقاتي بود كه با ايشان انجام دادم. أبو هاشم جعفري در ادامه روايت خود مي افزايد: إمام رضاعليه السلام در اين هنگام مريض بود و هوا نيز بسيار گرم و فصل تابستان. حضرت فرمود: براي من طبيبي بياوريد، من طبيبي را به بالين آن جناب بردم، حضرت نام گياهي را براي طبيب برد و خواص آن را بيان داشت، طبيب گفت: من در روي زمين چنين گياهي را نمي شناسم و كسي غير از شما نام اين گياه را نمي داند، شما از كجا اين گياه را مي شناسيد، و اين گياه در اين زمان و در اين مكان پيدا نمي شود.
از دو حادثه نيشكر و بيماري امام عليه السلام در اهواز، روشن مي شود كه عزيمت حضرت به خراسان در فصل تابستان و هواي گرم بوده است. اين موضوع در تعيين مسير راه و منزلگاههايي كه حضرت از آن عبور كرده اند حائز اهميت است، زيرا به طوري كه بازگو خواهيم كرد، در گذشته كاروانهايي كه از يك شهر به شهر ديگري مي رفتند از دو راه زمستاني و تابستاني حركت مي كردند اين دو مسير مختلف در مناطقي كه زمينهاي ناهموار و كوهستاني داشت متداول بوده است.
حادثه ديگري نيز هنگام خارج شدن حضرت رضاعليه السلام از اهواز نزديك پل اربق روي داده كه از مضمون آن درمي يابيم عدّه اي بعد از شهادت إمام موسي كاظم عليه السلام گمان بردند كه حضرت همچنان در قيد حيات است و بر آن جناب توقف كردند.
( فرق الشيعة، ص 8صلي الله عليه واله و 0عليه السلام ؛ رجال النجاشي، ص 1صلي الله عليه واله ، 230، 231، 258؛ علل الشرايع، 235/1؛ اختيار معرفة الرجال، ص 0صلي الله عليه واله ، 459، عليه السلام صلي الله عليه واله 4، 8صلي الله عليه واله 4، 493. )
شيخ صدوق در عيون اخبار الرضاعليه السلام به سند خود از جعفر بن محمّد نوفلي روايت مي كند كه: در پل اربق (اربك) نزد حضرت رضاعليه السلام آمدم و بر او سلام كرده عرض كردم فداي وجودت شوم جمعي گمان مي كنند پدر بزرگوارت زنده است، فرمود: دروغ گفتند خدا ايشان را لعنت كند اگر پدرم زنده بود ميراثش قسمت نمي شد و زنانش نكاح نمي شدند، وليكن قسم به خدا پدرم موسي كاظم عليه السلام مرگ را چشيد چنان كه عليّ بن أبي طالب عليه السلام چشيد. محمّد نوفلي مي گويد: من عرض كردم تكليف من چيست و مرا به چه چيز امر مي كني؟ فرمود: بعد از من بر تو باد پيروي از فرزندم محمّد و اما من از دنيا خواهم رفت و قبري در طوس و دو قبر در بغداد مزار خواهد شد، عرض كردم فداي وجودت يكي از دو قبر بغداد را مي دانم، قبر دوّم از كيست؟ فرمود: بزودي بر تو معلوم مي شود. پس از آن فرمود قبر من و هارون چنين است. و دو انگشت خود را به هم چسبانيد.
( عيون اخبار الرضاعليه السلام ، 3/2صلي الله عليه واله 4. )
حديقة الرضوية، اين روايت را از شيخ صدوق نقل مي كند، اما به اشتباه مي نويسد: جعفر بن محمّد بن نوفلي گفت در مدينه، خدمت حضرت رضاعليه السلام رسيديم نزديك پل اربق (قريه اي است نزديك زامهران) و... همان طور كه ملاحظه ( زندگاني إمام رضاعليه السلام ، ص 8عليه السلام 4؛ حديقة الرضوية، ص 4عليه السلام . )
مي شود شيخ صدوق اين روايت را بدون ذكر شهر خاصي نقل كرده ولي ما از قيد «پل اربق» درمي يابيم كه اين حادثه در شهر اهواز روي داده نه در مدينه و از پيشگويي حضرت درباره محل دفن خويش و اين عبارت كه مي فرمايد: من از ميان شما مي روم، درمي يابيم كه توقف حضرت در اهواز و پل اربق مربوط به همان سفري است كه حضرت عازم مرو بودند و اين اشاره اخير حضرت عليه السلام كه معمولاً در هر جا موقعيت ايجاب مي كرد، بيان مي فرمود حكايت از ماهيّت تحميلي ولايتعهدي و آگاهي امام عليه السلام بر شهادت خويش و دفن شدن در كنار قبر هارون در طوس دارد.
درباره ادامه مسير حركت إمام عليّ بن موسي الرضاعليه السلام به فارس، منابع توضيحي نمي دهند كه حضرت از كدام راه به سمت فارس و از آن جا به خراسان عزيمت كرده است و ما تنها از طريق اتّصال نقاط جغرافيايي روشن كه در منابع معتبر ذكر شده مي توانيم جزئيات مسير حركت حضرت و منازل بين راه را به دست آوريم و يا حدس بزنيم، زيرا مسير راه خوزستان (سوق الاهواز) به فارس (اصطخر) منحصر به يك راه نيست. خوشبختانه در مورد اخير ماجراي پل اربق روشن كننده مسير است و معلوم مي شود حضرت از كدامين دروازه اهواز آن روزگار به سوي فارس تشريف فرما شدند. هر چند كه متأسفانه امروزه از بسياري منزلگاهها و شهرها و دهكده ها هيچ نام و نشاني در نقشه هاي جغرافيايي باقي نمانده است. بنابراين با توجه به اهميت پل اربق در مسير بعدي حركت إمام عليه السلام ، به اختصار اطلاعاتي در اين زمينه بيان مي كنيم.