مقالات منادي و توحيد امامت

امامت علي بن موسي

زندگي و شخصيت امامان شيعه، دو جنبه ي ارزشي متمايز و با اين حال مرتبط به

هم دارد:

1- شخصيت عملي و علمي و اخلاقي و اجتماعي آنان که در طول زندگي ايشان، در منظر همگان شکل گرفته است و فهم و ادراک آن نياز به پيش زمينه هاي اعتقادي و مذهبي خاص ندارد، بلکه هر بيننده ي فهيم و داراي شعور و انصاف مي تواند، ارزشها و امتيازهاي آنان را دريابد و بشناسد.

2- شخصيت معنوي و الهي آنان که ريشه در عنايت ويژه ي خداوند نسبت به ايشان دارد. 

شناخت اين بعد ازشخصيت اهل بيت عليهم السلام نياز به معرفتهاي پيشين دارد؛ يعني نخست بايد به رسالت پيامبر صلي الله عليه وآله ايمان داشت و براساس رهنمودهاي آن حضرت، ولايت عترت را پذيرفت و براي شناخت جايگاه عترت به روايات و راويان معتبر اعتماد کرد وکوتاه سخن اين که بينشهاي مذهبي مختلف، مي تواند مانع شناخت اين بعد ازشخصيت اهل بيت عليهم السلام باشد. 

ارزشگذاري براي هر يک از اين دو بعد شخصيت امامان و ترجيح يکي بر ديگري کار آساني نيست، زيرا چنان که گفته شد، ميان آن دو ارتباطي وثيق وجود دارد، ولي از آن جا که امامت و ولايت اهل بيت عليهم السلام، مشخص ترين ويژگي آنان به شمار مي آيد، محققان تاريخ و سيره، فصل مستقلي را به اين امر اختصاص داده اند و به نقل نصوص و روايات معتبر و مستند پرداخته اند. نقل اين نصوص، درباره ي برخي امامان از اهميت بيشتري برخوردار بوده است و امام علي بن موسي عليه السلام از آن جمله است، زيرا پس از موسي بن جعفرعليه السلام ميان شيعيان آن حضرت پراکندگي و اختلاف نظر پديد آمد و در قبال معتقدان به امامت علي بن موسي عليه السلام، جريان ديگري تحت عنوان واقفيه شکل گرفت که خط امامت را به امام موسي بن جعفرعليه السلام پايان يافته مي دانست و بدين سان اثبات امامت علي بن موسي عليه السلام و تداوم خط ولايت، از اهميت خاصي برخوردارگشت.

 

>در آينه روايات

>پيدايش واقفيه

>انگيزه هاي پنهان

 

 

 

در آينه روايات

بررسي تمامي روايات در اين زمينه، فراتر ازگنجايش اين نوشته خواهد بود. از اين رو، به چند روايت گزيده اشاره خواهيم داشت. 

روايات در اين زمينه به سه دسته تقسيم مي شوند: 

1- رواياتي که از پيامبر صلي الله عليه و آله نقل شده و در آنها بر اسامي امامان دوازده گانه تصريح شده و نام امام رضا عليه السلام در زمره ي آنان است. 

2- رواياتي که از برخي امامان شيعه درباره امام رضا عليه السلام بيان شده است. 

3- رواياتي که از موسي بن جعفرعليه السلام، در مورد امام بعد از آن حضرت، ثبت شده است. 

از دسته نخست مي توان به روايتي اشاره داشت که مرحوم صدوق ازچند طريق به استناد سخن جابربن عبدالله انصاري نقل کرده است. [1] .

جابرگفت: 

«پس از ولادت حسين بن عليه السلام بر فاطمه عليها السلام وارد شدم تا به او تهنيت گويم. در دست فاطمه عليها السلام، صحيفه اي ديدم، پرسيدم: اين صحيفه چيست؟

فاطمه عليها السلام فرمود: در آن، نام اماماني است که فرزندان من هستند. 

از آن بانوي مکرمه اجازه خواستم تا در آن بنگرم و چون نگريستم، نام تمام امامان را با ذکر مشخصات اسمي هر يک در آن ديدم.»[2] .

آن گاه جابر جزئيات آنچه را که درآن لوح يا صحيفه ديده بود، براي امام باقر به تفصيل بيان داشت.[3] .

از اين گونه احاديث که در زمره امامان معصوم، به نام «علي بن موسي عليه السلام» و امامت آن حضرت تصريح شده باشد، در منابع حديثي و متون روايي بسياراست.[4] .

از احاديث دسته دوم مي توان به حديث ذيل توجه کرد: 

درکتاب الغيبه، تأليف شيخ طوسي روايت شده است: 

«جابر جعفي از امام باقرعليه السلام درباره ي تأويل آيه شريفه «ان عده الشهور عند الله إثناعشر شهرا...» [5]  پرسيد، امام نفس عميقي کشيده، آنگاه فرمود:

... دوازده ماه، امامان هستند.»[6] .

جالب است که در اين حديث از امام علي بن موسي عليه السلام با لقب «رضا» ياد شده است.

مهمترين بخش در باب نص بر امامت امام عليه السلام دسته سوم از روايات است که در آن امام پيشين، مژده آمدن امام بعد ازخود را داده و با ذکر مشخصات، جانشين پس از خود را معرفي کرده است. 

امام موسي بن جعفرعليه السلام در موارد بسيار و به مناسبتهاي گوناگون به شناساندن امام بعد از خود، پرداخته است. 

داوود بن کثير رقي [7]  مي گويد: به موسي بن جعفرعليه السلام گفتم:

«من اکنون پير شده ام و آن نيروي گذشته را ندارم، چه بسا نتوانم مثل گذشثه به ديدار شما نايل آيم، از امام پس از خود، مرا آگاه کنيد. 

امام عليه السلام در پاسخ فرمود: امام پس از من، فرزندم علي است.» [8] .

علامه مجلسي رحمه الله در فصل دلايل امامت امام رضا عليه السلام، چهل و هشت روايت را نقل کرده است که امام کاظم عليه السلام فرزند خويش «علي بن موسي الرضاعليه السلام» را به عنوان وصي و جانشين بعد از خود معرفي کرده است.[9] .

پيدايش واقفيه

با وجود رواياتي که به آنها اشاره شد و علي رغم آشکار بودن نشانه هاي امامت در سيره و سيماي امام رضا عليه السلام، بعضي امامت حضرت را نپذيرفتند و به عقيده «وقف» قايل شدند و اعتقاد يافتندکه: موسي بن جعفر عليه السلام قائم امت بوده و همچنان در قيد حيات به سر مي برد. اين افراد به «واقفه» يا «واقفيه» شهرت يافتند.[10] .

رهبران واقفيه همانند ديگر مردم، حتما از زبان امام هفتم، سخناني را درباره امام پس از خود شنيده بودند[11]  و حتي روايات فراواني که در معرفي مهدي موعود عليه السلام از امامان و نيز از شخص موسي بن جعفرعليه السلام وارد شده بود، مجالي براي انحراف نمي گذاشت، ولي انگيزه هاي خاص به اين انحراف منتهي گرديد و بدان دامن زد.

 انگيزه هاي پنهان

رهبران واقفيه و طراحان اين طرز فکر و انديشه، در زمان حيات امام هفتم عليه السلام، از کارگزاران بوده و خزانه داري اموال را بر عهده داشتند.[12]  هنگام رحلت امام عليه السلام سرمايه بسياري، نزد آنان بود. براي نمونه، نزد ابي حمزه بطائني سي هزار دينار، نزد زياد بن مروان قندي هفتاد هزار دينار و نزد عثمان بن عيسي رواسي نيز سي هزار دينار موجود بود.[13] .

امام کاظم عليه السلام، همه امور را براي دوران پس از حيات خود، به فرزندشان، علي بن موسي الرضا عليه السلام تفويض کرده بود، ولي خزانه داران چاره اي انديشيدند، تا از واگذاري اموال بر جا مانده، به ولي امر يعني امام رضا عليه السلام خودداري کنند. از اين رو، چنين وانمود کردند که موسي بن جعفر عليه السلام قائم آل محمد است و همچنان زنده مي باشد و آنان همچنان نمايندگان اويند. 

احمدبن حمادگويد: 

عثمان بن عيسي رواسي، از جمله کارگزاران موسي بن جعفرعليه السلام بود که در مصر انجام وظيفه مي کرد. اموال فراوان وکنيزاني چند، نزد او وجود داشت. حضرت رضا عليه السلام پس از رحلت پدرشان، به عثمان بن عيسي نوشتندکه آن اموال را بازگرداند. او در پاسخ امام عليه السلام نوشت: «ان اباک لم يمت»؛ پدرت از دنيا نرفته است. 

امام عليه السلام ديگر بار به او نامه نوشتند و رحلت پدر بزرگوارشان را ياد آور شدند و بر رحلت ايشان دليل آوردند، ولي او همچنان بر نظر خود پا فشاري کرده، از بازگردا ندن ا موال، سرپيچي کرد.[14]  نکته جالب توجه، اين است که ارتحال هفتمين امام عليه السلام، در شمار روشنترين رخدادهاي تاريخ امامان عليه السلام است، بويژه آن که دستگاه خلافت، چند روز، جسد امام عليه السلام را کنار پل بغداد، به نمايش گذارد و از بزرگان قوم نيز گواه گرفت که حضرت عليه السلام به مرگ طبيعي ازدنيا رفته است. به هرحال چنين جرياني پيش آمد و تعدادي به نام واقفيه ظهور نمودند. شايان ياد است که شخص موسي بن جعفرعليه السلام، پيدايش چنين حرکتي را پيش بيني کرده و در سخناني به محمد بن سنان فرموده است:

«در اين سال حرکتي پديد خواهد آمد، از آن اندوهگين مباش که جاي نگراني نيست... (آنگاه حضرت فرمود:) هر کس در حق فرزندم ستم روا دارد و پس از من امامت او را انکارکند، مانند کسي است که در حق علي بن ابي طالب ستم نموده و جانشيني و امامت او پس ازپيامبرصلي الله عليه و آله را انکارکرده است.» [15] .

 

[1] عيون اخبار الرضا 40:1 به بعد.

[2] شايان ياد آوري است که در اين نقل، نام حضرت با لقب رضا آمده است.

[3] متن صحيفه تحت عنوان «خبر لوح» در عيون اخبار الرضا 42:1 آمده است.

[4] بحارالانوار 234:36، 252-283.

[5] همانا تعداد ماهها نزد خداوند دوازده ماه است، (توبه : 36).

[6] در اين روايات حضرت به ذکر نام امامان پرداخته است. الغيبه شيخ طوسي.

[7] کشي، شيخ طوسي و علامه حلي وي را پذيرفته اند؛ چه با تعابيري چون: انه ثقه و يا عبارات ديگر (رجا علامه:67).

[8] عيون اخبارالرضا 23:1. متن حديث: «عن داود الرقي قال قلت لابي ابراهيم يعني موسي الکاظم عليه السلام: فداک ابي، اني قد کبرت و خفت ان يحدث بي حدث و لا القاک. فاخبرني من الامام من يعدک. فقال: ابني غلي».

[9] بحارالانوار 11:49-28.

[10] فرق الشيعه 79.

[11] يکي از سردمداران واقفيه، زياد بن مروان قندي است که احاديثي چند را از امام هفتم درباره جانشيني فرزندش، شنيده و براي ديگران نقل کرده است.(کافي 312:1).

[12] عيون اخبار الرضا 112:1.

[13] همان.

[14] همان.

[15] عيون اخبار الرضا 32:1 «... انه سيکون في هذه السنه حرکه فلا تجزع منها... قال: من ظلم ابني هذا حقه و جحد امامته من بعدي کان کمن ظلم علي بن ابي طالب حقه و جحد امامته من بعد محمد صلي الله عليه و آله».