چهل حديث از حضرت رضا عليه السلام

درباره‏ي امامت

 

>حديث 13

>حديث 14

>حديث 15

>حديث 16

 

حديث 13

عن محمد بن الفضل عن ابي‏الحسن الرضا(عليه‏السلام):قال قلت له تکون الارض و لا امام فيها؟ فقال (عليه‏السلام): لا، اذا لساخت باهلها. 

عيون اخبار الرضا 272:1 

محمد بن فضل مي‏گويد: از حضرت رضا عليه‏السلام پرسيدم: 

آيا ممکن است زمين بدون امام باشد؟ 

امام پاسخ داد: هرگز، که در آن وقت زمين اهل خود را فروخواهد برد .

 

حديث 14

قال ابوالحسن الرضا عليه‏السلام: 

رحم الله عبدا احيا امرنا. فقلت له: و کيف يحيي امرکم؟ قال يتعلم علومنا، و يعلمها الناس، فان الناس لو علموا محاسن کلامنا، لا تبعونا. 

معاني الأخبار 174:1، به نقل از الحياة، 59:1 

حضرت رضا عليه‏السلام فرمود: 

خدا رحمت کند کسي را که امر ما را زنده کند. [راوي مي‏گويد]  گفتم: زنده نمودن امر شما به چيست؟ فرمود: علوم و معارف ما را فراگيرد و به مردم تعليم دهد. زيرا که اگر مردم خوبيها و فوايد سخن ما را بدانند، از ما پيروي مي‏کنند. 

 

 

 

حديث 15

قال عبد العزيز بن مسلم: کنا مع الرضا (عليه‏السلام) بمرو فاجتمعنا في المسجد الجامع بها، فأدار الناس بينهم امر الامامة، فذکزوا کثرة الاختلاف فيها. فدخلت علي سيدي و مولاي الرضا (عليه‏السلام) فأعلمته بما خاض الناس فيه. فتبسم عليه‏السلام ثم قال: 

يا عبد العزيز جهل القوم و خدعوا عن أديانهم. ان الله عزوجل لم يقبض نبيه (صلي الله عليه و آله) حتي أکمل له الدين و أنزل عليه القرآن فيه تبيان کل شي‏ء و بين فيه الحلال و الحرام و الحدود و الأحکام و جميع ما يحتاج اليه الناس جملا فقال: (ما فرطنا في الکتاب من شي‏ء) [1]  و أنزل عليه في حجة الوداع و هو آخر عمره صلي الله عليه و آله (اليوم اکملت لکم دينکم و اتممت عليکم نعمتي و رضيت لکم الاسلام دينا) [2]  و أمر الامامة من  عبدالعزيز بن مسلم گويد [3] : ما در مرو با حضرت رضا عليه‏السلام بوديم، روزي در مسجد جامع آن شهر گرد هم آمديم. مردم بين خود در اطراف امر امامت سخن مي‏گفتند، و از اختلاف نظر فراواني که در اين‏باره هست ياد مي‏کردند. [در چنين زماني]  من به حضور سرور و مولايم رضا عليه‏السلام رسيدم، و موضوعي که مردم سخت در آن فرو رفته بحث مي‏کردند به وي اعلام کردم. حضرت تبسم [پر معنايي]  فرمود سپس گفت: 

اي عبدالعزيز! مردم نادانند و در دين خود فريب خوردند. همانا خداي عزوجل پيامبرش را قبض روح نکرد تا دين را برايش کامل کرد، و قرآن را بر او فروفرستاد که بيان هر چيزي در آن است. حلال و حرام و حدود و احکام و همه‏ي آنچه مردم بدان نياز دارند بطور کلي بيان کرد و فرمود: «ما چيزي را در قرآن فروگذار نکرديم»، و در آخرين حج که در پايان عمرش بود اين آيه را بر وي نازل کرد «هم امروز [پس از معرفي علي به خلافت]  دين را براي شما کامل کردم، و نعمت خود را بر شما تمام نمودم، و پسنديدم و راضي شدم که دين اسلام [با ولايت علي]  دين شما باشد». و امر امامت از کمال دين است، و پيامبر صلي الله عليه و آله در نگذشت تا معالم (علائم کمال‏الدين و لم يمض صلي الله عليه و آله حتي بين لامته معالم دينه و أوضح لهم سبلهم و ترکهم علي قصد الحق و أقام لهم عليا عليه‏الاسلام علما و اماما، و ما ترک شيئا مما تحتاج اليه الامة الا و قد بينه. فمن زعم أن الله لم يکمل دينه فقد رد کتاب الله و من رد کتاب الله فقد کفر. هل يعرفون قدر الامامة و محلها من الأمة، فيجوز فيها اختيارهم. 

ان الامامة خص الله بها ابراهيم الخليل عليه‏السلام بعد النبوة و الخلة مرتبة ثالثة و فضيلة شرفه بها و أشاد بها ذکره، فقال جل و عز: (و اذا ابتلي ابراهيم ربه بکلمات فأتمهن، قال اني جاعلک للناس اماما)، قال الخليل سرورا بها: (و من ذريتي، قال لا ينال عهدي الظالمين) [4]  فأبطلت هذه الآية امامة کل ظالم الي يوم القيامة و صارت في الصفوة. ثم اکرمها الله 

راهنماي دين را براي امتش بيان کرد، و راههايي را که بايد بروند براي آنان آشکار ساخت، و آنها را بر راه راست گذاشت، و علي عليه‏السلام را سرور و امامشان قرار داد، و چيزي که امت بدان نيازمند باشد به جا نگذاشت جز اينکه آشکار ساخت و بيان نمود. پس هر کس پندارد خدا دينش را کامل نکرده کتاب خدا را رد کرده، و هر که کتاب خد را رد کند واقعا کافر شده است. 

 [آنانکه درباره‏ي امام اظهارنظر مي‏کنند]  آيا پايگاه بلند امامت و مقام آن را نسبت به امت مي‏شناسد تا انتخابشان در آن‏باره روا باشد؟ 

همانا امامت [مقامي است که]  خدا آن را به حضرت ابراهيم خليل عليه‏السلام اختصاص داد بعد از آنکه به مقام نبوت و خلت، (دوستي خدا) رسيده بود، و آن را رتبه‏ي سوم و فضيلتي که او را بدان شرافتمند کرد و نامش را بلند آوازه نمود گردانيد. بدين جهت خداي عزوجل گفت: « [به ياد آر]  آنگاه که پروردگار ابراهيم را به کلماتي و فرماني چند بيازمود، و او همه را به جاي آورد و از عهده برآمد. خدا به او گفت: من تو را امام و پيشواي مردم گرداندم». ابراهيم از شادماني گفت: «و از فرزندان من هم؟ خدا گفت: عهد من [مقام امامت]  هرگز به ستمکاران نمي‏رسد». اين آيه امامت هر ظالمي را تا روز قيامت باطل کرد و آن را مخصوص برگزيدگان نمود. 

بأن جعلها في ذرية اهل الصفوة و الطهارة، فقال: (و وهبنا له اسحاق و يعقوب نافلة و کلا جعلنا صالحين، و جعلنا هم أئمة يهدون بأمرنا و أوحينا اليهم فعل الخيرات و اقام الصلوة و ايتاء الزکوة و کانوا لنا عابدين) [5]  فلم تزل ترثها ذريته عليهم‏السلام بعض عن بعض قرنا فقرنا حتي ورثها النبي صلي الله عليه و آله، فقال الله: (ان اولي الناس بابراهيم للذين اتبعوه و هذا النبي و الذين آمنوا) [6]  فکانت لهم خاصة فقلدها النبي - صلي الله عليه و آله - عليا عليه‏السلام، فصارت في ذريته الأصفياء الذين آتاهم العلم و الايمان و ذلک قوله: (و قال الذين اوتوا العلم و الايمان لقد لبثتم في کتاب الله الي يوم البعث فهذا يوم البعث ولکنکم کنتم لا تعلمون) [7]  علي رسم ما جري [8]  و ما فرضه الله في ولده الي يوم القيامة اذ لا نبي بعد محمد صلي الله عليه و آله، فمن أين يختار هذه الجهال الامامة بآرائهم. 

ان الامامة منزلة الأنبياء وارث الأوصياء. ان الامامة 

سپس خدا او را بزرگ داشت به اينکه امامت را در فرزندان برگزيده و پاکش قرار داد، و گفت: «و به او [يعني ابراهيم]  اسحق و يعقوب را اضافه بخشيديم، و همه را صالح قرار داديم. و آنان را پيشوايان کرديم که به فرمان ما [خلق را]  هدايت مي‏کردند، و کارهاي نيک کردن و نماز به پاي داشتن و زکات دادن را به آنها وحي کرديم، و پرستندگان ما بودند». پس پيوسته نسل او را که درود بر همه‏شان باد بعضي از بعض ديگر، قرن به قرن امامت را ارث بردند، تا پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله آن را به ارث برد. و خدا [در اين‏باره]  گفت: «راستي که سزاوارترين مردم به ابراهيم کساني هستند که از او پيروي کردند و اين پيامبر و کساني که ايمان آورده‏اند». بنابراين امامت مخصوص آنان بود تا پيامبر صلي الله عليه و آله به عهده‏ي علي گذاشت، و به فرزندان برگزيده‏اش همانها که خدا علم و ايمان به آنان داد رسيد، و اين است سخن خدا: «و کساني که علم و ايمان به آنها داده شد [به بدکاران]  گويند: شما تا روز رستاخيز که هم امروز است در کتاب [علم]  خدا مهلت يافتيد، ولي شما نمي‏دانستيد»، به همان روشي که جاري شد، و آنچه خدا در فرزندانش تا روز رستاخيز مقرر داشت، زيرا بعد از محمد صلي الله عليه و آله پيامبري نيست. بنابراين از کجا اين جاهلان امامت را به آراء خودشان برمي‏گزينند؟

همانا امامت مقام پيامبران و ارث اوصياء (جانشينان پيامبران) 

خلافة الله و خلافة رسوله صلي الله عليه و آله و مقام أميرالمؤمنين عليه‏السلام و خلافة الحسن و الحسين عليهماالسلام. 

ان الامام زمام الدين و نظام المسلمين و صلاح الدنيا و عز المؤمنينن. الامام أس الاسلام النامي و فرعه السامي. بالامام تمام الصلاة و الزکاة و الصيام و الحج و الجهاد و توفير الفي‏ء و الصدقات و امضاء الحدود و الأحکام و منع الثغور و الأطراف. 

الامام يحلل حلال الله و يحرم حرامه و يقيم حدود الله و يذب عن دين الله و يدعو الي سبيل الله بالحکمة و الموعظة الحسنة و الحجة البالغة... 

الامام أمين الله في أرضه و خلقه، و حجته علي عباده و خليفته في بلاده و الداعي الي الله و الذاب عن حريم الله. 

الامام مطهر من الذنوب، مبرء من العيوب، مخصوص بالعلم، موسوم بالحلم، نظام الدين و عز المسلمين و غيظ المنافقين و بوار الکافرين. 

الامام واحد دهره لا يدانيه أحد و لا يعادله عالم و لا يوجد 

است. راستي امامت خلافت از خدا و رسولش صلي الله عليه و آله و مقام اميرالمؤمنين و خلافت از امام حسن و امام حسين عليه‏السلام است. 

به تحقيق امام [9]  زمام دين و موجب نظام مسلمانان و صلاح دنيا و عزت مؤمنان است. امام بنياد اسلام بالنده و شاخ برازنده‏ي آن است. تمام و کمال نماز و زکات و روزه و حج و جهاد و افزايش درآمدها و صدقات، و اجراي حدود و احکام و حفظ مرزها و اطراف [کشور اسلامي از شر تجاوزکنندگان]  همه و همه به وسيله‏ي امام است. 

امام است که حلال خدا را حلال مي‏شمرد و حرامش را حرام، حدود الهي را بر پا مي‏دارد و ازدين خدا دفاع مي‏نمايد، و با سخنان حکيمانه و اندرز نيکو و دليل رسا مردم را به راه خدا فرا مي‏خواند... 

امام امين خداست در زمين و ميان خلقش، و حجت اوست بر بندگانش و جانشين او در شهرها که دعوت کننده به سوي خدا و دفاع کننده از حريم خداست. 

امام از گناهان پاک و از عيبها دور است. علم [واقعي]  به او اختصاص داده شده و به شکيبايي مسشخص و نشاندار است. نظام و آراستگي دين و سرافرازي مسلمين و خشم منافقين و نابودي کافران است. 

امام يگانه‏ي روزگار خود است، هيچ کس همپايه‏ي او نيست و 

له بدل و لا له مثل و لا نظير، مخصوص بالفضل کله من غير طلب منه و لا اکتساب، بل اختصاص من المفضل الوهاب، فمن ذا يبلغ معرفة الامام اوکنه وصفه... و کيف لهم باختيار امام، و الامام عالم لا يجهل و راع لا يمکر، معدن النبوة لا يغمز فيه بنسب و لا يدانيه ذوحسب، فالبيت من قريش و الذروة من هاشم و العترة من الرسول صلي الله عليه و آله، شرف الأشراف و الفرع من عبد مناف، نامي العلم، کامل الحلم، مضطلع بالأمر، عالم بالسياسية، مستحق للرياسة، مفترض الطاعة. قائم بأمر الله، ناصح لعباد الله. ان الأنبياء و الأوصياء صلوات الله عليهم يوفقهم الله و يسددهم و يؤتيهم من مخزون علمه و حکمته ما لا يؤتيه غيرهم، يکون فوق علم اهل زمانه. و قد قال الله جل‏وعز: (أفمن يهدي الي الحق أحق أن بتبع أمن لا يهدي الا أن يهدي فما لکم کيف تحکمون). [10]  و قال تعالي في قصة طالوت: (ان الله اصطفيه عليکم و زاده بسطة 

عالمي با او برابري نتواند کرد، و برايش بدل و مانند و نظيري يافت نمي‏شود. فضل همه به او اختصاص داده شده، بدون طلب يا اکتساب او، بلکه اختصاصي است از خداي برتري دهنده‏ي بسيار بخشنده به او. بنابراين کيست که به شناخت امام يا کنه وصفش برسد؟... و چگونه مي‏توانند امام برگزينند، و امام دانايي است که جهلي ندارد و سرپرستي است که نيرنگ به کار نبرد. معدن نبوت است. به نسبش آلودگي و طعني وارد نمي‏شود و صاحب حسب و نژاد نيکي بدو نمي‏رسد. خاندانش از قريش است و رفعتش از هاشم، و از فرزندان و خويشان نزديک رسول صلي الله عليه و آله مي‏باشد. موجب شرف و بزرگي اشراف است و مهتر عبد مناف. علمش فزاينده و حلمش کامل است. نيرومند در کار و دانا به سياست و حکمراني است. شايسته و سزاوار رياست است و اطاعتش واجب شده، قيام کننده به امر خدا و خيرخواه بندگان خداست. 

همانا خدا پيامبران و جانشينان آنها را - که رحمت خدا بر ايشان باد - توفيق مي‏دهد و کمک مي‏کند و از علم و حکمت مخزونش - آنچه به غير آنان نمي‏دهد - به ايشان عطا مي‏کند، در نتيجه علمش برتر از علم مردم زمانش مي‏باشد. و خداي عزوجل مي‏فرمايد: «آيا کسي که به حق راهنمايي مي‏کند سزاوارتر است پيروي شود يا کسي که راه نمي‏يابد مگر آنکه هدايت شود؟ شما را چه شده؟ چگونه داوري مي‏کنيد؟»، و در قصه طالوت گفت: «همانا خدا او را 

في العلم و الجسم والله يؤتي ملکه من يشاء) [11]  و قال في قصة داود عليه‏السلام: (و قتل داود جالوت و آتاه الله الملک و الحکمة و علمه مما يشاء) [12]  و قال لنبيه صلي الله عليه و آله (و أنزل الله عليک الکتاب و الحکمة و علمک مالم تکن تعلم و کان فضل الله عليک عظيما) [13]  و قال في الأئمة من أهل بيته و عترته و ذريته: (أم يحسدون الناس علي ما آتاهم الله من فضله فقد آتينا آل ابراهيم الکتاب و الحکمة و آتيناهم ملکا عظيما) [14]  و ان العبد اذا اختاره الله لأمور عباده شرح صدره لذلک و أودع قلبه ينابيع الحکمة و أطلق علي لسانه فلم يعي بعده بجواب و لم يجد فيه غير صواب، فهو موفق مسدد مؤيد، قد أمن الخطاء و الزلل. خصه بذلک ليکون ذلک حجة علي خلقه، شاهدا علي عباده (ذلک فضل الله يؤتيه من يشآء 

بر شما برگزيد و در دانش و [قدرت]  جسمي او را فزوني بخشيد، و خدا پادشاهي‏اش را به هر کس خواهد مي‏بخشد»، و در سرگذشت داود گفت: «داود جالوت را کشت، و خدا پادشاهي و حکمت به او داد، و از آنچه مي‏خواست به او آموخت». و خطاب به پيغمبرش صلي الله عليه و آله گفت: «و خدا کتاب (قرآن) و حکمت را بر تو فرو فرستاد، و آنچه را نمي‏دانستي به تو تعليم داد، و فضل خدا بر تو هميشه بزرگ است». و درباره‏ي امامان از خاندان و نزديکان مخصوص و فرزندان پيامبر فرمود: «يا اينکه به مردم (پيامبر و خاندانش) به خاطر آنچه خدا از فضلش به آنها داده حسد مي‏برند، پس ما به آل ابراهيم کتاب و حکمت داديم و ملکي عظيم به آنها عطا کرديم». 

چون خدا بنده‏اي را براي [سرپرستي و اداره‏ي]  امور بندگانش برگزيند سينه‏اش را براي اين کار باز کند (يعني شکيبا شود)، و چشمه‏هاي حکمت را در دلش بنهد، و زبانش را باز کند تا بعد از آن به جواب در نماند و جز درست و صواب در آن نيابد (يعني جز صواب نگويد)، پس او موفق، راست کار و راست گفتار تقويت شده‏ايست که از خطا و لغزش محفوظ است. خدا او را به اين [مزايا]  اختصاص داده تا حجت بر خلقش و گواه بر بندگانش باشد [اين فضل و افزون بخشي خداست که به هر کس بخواهد مي‏بخشد، 

و الله ذو الفضل العظيم) [15]  فهل يقدرون علي مثل هذا فيختارونه فيکون مختارهم بهذه الصفة. 

التحف العقول، 465 - 460 

و خدا را فضل بي‏پايان است . 

آيا آنان [که اظهار نظر درباره‏ي امام مي‏کند]  به [آوردن]  مثل اين توانايند تا بتوانند امام را برگزينند و برگزيده‏شان به اين صفت باشد؟ 

 

حديث 16

عن الحسن بن الجهم، قال: حضرت مجلس المأمون يوما و عنده علي بن موسي الرضا عليه‏السلام و قد اجتمع الفقهاء و اهل الکلام من الفرق المختلفة فسأله بعضهم، فقال له: يابن رسول الله باي شي‏ء تصح الامامة لمدعها؟ قال بالنص و الدليل، قال له: فدلالة الامام فيما هي؟ قال في العلم و استجابة الدعوة، قال: فما وجه اخبارکم بما يکون؟ قال: ذلک بعهد معهود الينا من رسول الله صلي الله عليه و آله قال: فما وجه اخبارکم بما في قلوب الناس قال عليه‏السلام له: اما بلغک قول الرسول صلي الله عليه و آله اتقوا فراسة المؤمن فانه ينظر بنور الله، قال: بلي، قال: و ما من مؤمن الا و له فراسة ينظر بنور الله علي قدر ايمانه و مبلغ استبصاره و علمه، و قد جمع الله في الأئمة منا ما فرقه في جميع المؤمنين، و قال عزوجل في محکم کتابه: (ان في ذلک لآيات للمتوسمين) [16]  ، فأول المتوسمين رسول الله صلي الله عليه و آله ثم 

حسن بن جهم گويد: روزي به مجلس مأمون حاضر شدم. حضرت علي بن موسي الرضا عليه‏السلام نزد او بودند، و فقها و دانشمندان علم کلام فرقه‏هاي گوناگون نيز جمع شده بودند. يکي از حاضران پرسيد: اي فرزند رسول خدا! امامت براي مدعي آن به چه دليلي صحيح است [و ثابت مي‏شود]  ؟ حضرت فرمود: به نص (سخن صريح) و دليل. به حضرت گفت: دليل آوردن امام در چيست؟ گفت: در علم او و استجابت دعايش. گفت: پس به آنچه واقع مي‏شود چگونه خبر مي‏دهيد؟ گفت: اين به وصيت و عهدي است از رسول خدا صلي الله عليه و آله براي ما. گفت: به چه صورت از آنچه در دل مردم است خبر مي‏دهيد؟ حضرت فرمود: آيا سخن رسول صلي الله عليه و آله به تو نرسيد [و نمي‏داني که گفت]  : از فراست (سرعت فهم و زيرکي) مؤمن بپرهيزيد که راستي او به نور خدا مي‏بيند. جواب داد: بلي [چنين است]  . حضرت [ادامه سخن داد و]  گفت: مؤمني نيست مگر اينکه از فراست و تيزهوشيي برخوردار است و به قدر ايمان و ميزان بينادلي و علمش به نور خدا [حقايق را]  مي‏بيند، و خدا آنچه [از اين فراست]  در همه‏ي مؤمنان پخش کرده در ائمه از ما [خاندان پيامبر]  گرد آورده است. و خداي عزوجل در کتاب محکمش گفته است: «همانا در اين نشانه‏هايي است براي اميرالمؤمنين عليه‏السلام من بعده، ثم الحسن و الحسين و الائمة من ولد الحسين عليه‏السلام الي يوم القيمه. قال: فنظر اليه المأمون فقال له: يا اباالحسن زدنا مما جعل الله لکم أهل البيت، فقال الرضا عليه‏السلام ان الله عزوجل قد أيدنا بروح منه مقدسة مطهرة ليست بملک، لم تکن مع أحد ممن مضي الا مع رسول الله صلي الله عليه و آله و هي مع الائمة منا تسددهم و توفقهم و هو عمود من نور بيننا و بين الله عزوجل، قال له المأمون: يا ابالحسن بلغني أن قوما يغلون فيکم و يتجاوزون فيکم الحد، فقال الرضا عليه‏السلام: حدثني ابي‏موسي بن جعفر، عن ابيه عن جعفر بن محمد، عن ابيه محمد بن علي، عن ابيه علي بن الحسين، عن ابيه الحسين بن علي، عن ابيه علي بن ابي‏طالب عليهم‏السلام، قال: قال رسول الله صلي الله عليه و آله: لا ترفعوني فوق حقي فان الله تبارک و تعالي اتخذني متوسمين» (يعني اشارت دانان، کساني که از نشان ظاهر باطن را در مي‏يابند). نخستين فرد از متوسمين پيامبر خدا صلي الله عليه و آله است، و بعد از آن حضرت اميرمؤمنان علي عليه‏السلام است، سپس امام حسن و حسين و امامان از فرزندان حسين عليهم‏السلام تا روز قيامت. 

راوي گويد: [بعد از شنيدن اين مطالب]  مأمون به جانب حضرت نگريست و گفت: اي اباالحسن! از آنچه خدا به شما خاندان پيامبر عطا کرده بيشتر ما را بهره‏مند گردان. حضرت رضا عليه‏السلام فرمود: همانا خدا عزوجل ما را به روحي مقدس و مطهر از خودش تأييد کرده که [از نوع]  فرشته نيست، [17]  ، اين روح با هيچ يک از پيامبران پيشين جز رسول خدا صلي الله عليه و آله نبود و همان روح با امامان از ما خاندان هست و آنها را به راستي و درستي در گفتار و کردار وامي‏دارد و [به امور خير]  موفق مي‏گرداند، و آن ستوني از نور بين ما و بين خداي عزوجل است. [18] .

مأمون به حضرت گفت: اي اباالحسن! به من خبر رسيده که گروهي درباره‏ي [مقامات]  شما غلو مي‏کنند و از آن حد و مرتبه‏اي که داريد فراتر مي‏روند. امام رضا عليه‏السلام پاسخ داد: پدرم موسي بن جعفر از پدرش جعفر بن محمد و او از پدرش محمد بن علي و او از پدرش علي بن حسين و او از پدرش حسين بن علي و او از پدرش علي بن ابي‏طالب عليهم‏السلام برايم نقل کرد که او گفت: رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمود: مرا بيش از حقم بالا نبريد که خداي تبارک و تعالي عبدا قبل أن يتخذني نبيا، قال الله تبارک و تعالي (ما کان لبشر أن يؤتيه الله الکتاب و الحکم و النبوة ثم يقول للناس کونوا عبادا لي من دون الله و لکن کونوا ربانيين بما کنتم تعلمون الکتاب و بما کنتم تدرسون و لا يأمرکم أن تتخذوا الملئکة و النبيين أربابا أيامرکم بالکفر بعد اذا انتم مسلمون) [19]  قال علي عليه‏السلام يهلک في اثنان و لا ذنب لي، محب مفرط و مبغض مفرط و أنا ابرء الي الله تبارک و تعالي ممن يغلو فينا و يرفعنا فوق حدنا کبراءة عيسي بن مريم عليه‏السلام من النصاري قال الله تعالي: (و اذ قال الله عيسي بن مريم ءأنت قلت للناس اتخذوني و امي الهين من دون الله قال سبحانک ما يکون لي ان اقول ما ليس لي بحق ان کنت قلته فقد علمتة تعلم ما في نفسي و لا اعلم ما في نفسک انک انت علام 

مرا بنده‏ي خود گرفت پيش از آنکه به پيامبري انتخاب کند. خداي تبارک و تعالي گفت: «هرگز بشري را روا نباشد که خدا به او کتاب و حکم و نبوت دهد سپس به مردم گويد: مرا به جاي خدا بپرستيد، بلکه [وظيفه‏ي پيامبر است که]  گويد: خداپرست باشيد به آن گونه که از کتاب خدا به ديگران مي‏آموزيد و به آنچه از آن مي‏خوانيد و [نيز]  شما را فرمان نمي‏دهد که فرشتگان و پيامبران را به خدايي برگيريد. آيا پس از آن مسلمان و سر به فرمان نهاده‏ايد شما را به کفر امر مي‏کند؟». 

حضرت علي فرمود: درباره‏ي من دو گروه به خطا رفته هلاک مي‏شوند و حال آنکه مرا گناهي نيست، دوستدار افراطي و دشمن افراطي، و من از کساني که درباره‏ي ما غلو مي‏کنند و بيش از حدمان ما را بالا مي‏برند بيزارم و [از آن نسبتها]  به دورم، چنانکه عيسي بن مريم عليه‏السلام از نصرانيان بيزاري و دوري جست، خداي تعالي مي‏فرمايد: 

«و ياد کن آنگاه که خدا [در روز رستاخيز]  خواهد گفت اي عيسي فرزند مريم! آيا تو مردم را گفتي گه من و مادرم را دو خداي ديگر جز خداي عالم بگيريد؟ عيسي گفت: [خدايا]  تو [از شريک و شبيه داشتن]  پاک و دوري، هرگز مرا نسزد که آنچه شايسته نيست بگويم، اگر من گفته باشم تو خود دانسته‏اي، که تو از جان و نهان من آگاهي و من از ذات تو بي‏خبرم، همانا تو نيک دانا به همه  الغيوب. ما قلت لهم الا ما امرتني به ان اعبدوا الله ربي و ربکم و کنت عليهم شهيدا ما دمت فيهم فلما توفيتني کنت انت الرقيب عليهم و انت علي کل شي‏ء شهيد) [20]  و قال عزوجل: (لن يستنکف المسيح أن يکون عبدا لله و لا الملائکة المقربون) [21]  و قال عزوجل: (ما المسيح بن مريم الا رسول قد خلت من قبله الرسل و امه صديقة کانا يأکلان الطعام) [22]  و معناه انهما کانا يتغوطان، فمن ادعي للأنبياء ربوبية و ادعي للائمة ربوبية او نبوة او لغير الائمة امامة فنحن منه برءاء في الدنيا و الاخرة. 

عيون أخبار الرضا 200:2 

ناپيدائيهايي، هرگز به آنها چيزي نگفتم جز آنچه تو مرا بدان امر کردي، [گفتم]  خدا را پرستيد که پرودگار من و پروردگار شماست، تا زماني که ميان ايشان بودم برايشان گواه بودم، و چون مرا از ميانشان برگرفتي تو خود نگهبان و ديدبان بر آنها بودي، و تو بر همه چيز گواهي». و خداي عزوجل گفت: «هرگز مسيح از اينکه بنده‏ي خدا باشد ننگ ندارد و سرپيچي نمي‏کند و نه فرشتگان مقرب به او». و نيز خداي عزوجل گفت: «مسيح فرزند مريم جز فرستاده‏اي نيست که پيش از او نيز فرستادگاني بودند، و مادرش هم زن راستگويي بود، که [به حکم بشر بودن]  هر دو غذا مي‏خورند»، مقصود اين است که آن دو فضولات داشتند [پس شايسته خدايي نيستند]  . بنابراين هر کس براي پيامبران ادعاي پرودگاري کند يا براي امامان ادعاي پروردگاري يا پيامبري کند يا براي غير امامان ادعاي امامت کند ما در دنيا و آخرت از او بيزاريم. 

 

[1] الأنعام، 38.

[2] المائدة، 3.

[3] به يادداشتهاي پايان کتاب مراجعه شود.

[4] البقره، 124.

[5] الأنبياء 73-72.

[6] آل‏عمران، 68.

[7] الروم، 56.

[8] اين جمله در «عيون اخبار الرضا» بعد از «به عهده‏ي علي گذاشت» آمده با اضافه‏اي، احتمال جابجايي جمله‏ها از طرف ناسخان مي‏رود.

[9] در عيون: «امامت» آمده، همچنين در جمله‏ي بعد.

[10] يونس، 35.

[11] البقره، 247.

[12] البقره، 251.

[13] النساء، 113.

[14] النساء، 54.

[15] الحديد، 21.

[16] الحجر، 75.

[17] به يادداشتهاي پايان کتاب مراجعه شود.

[18] به يادداشتهاي پايان کتاب مراجعه شود.

[19] آل عمران، 80 - 79.

[20] المائده، 117 - 116.

[21] النساء، 172.

[22] المائده، 75.