سلطان دين
سلطان دين
بر آن سرم که کنم پاره مانع ديدار
برون جهم ز حصار طبيعت و پندار
به آب توبه بشويم صحيفهي اعمال
به اشک چشم کنم پاک فطرت از زنگار
بر آن سرم که شوم آشناي عالم قدس
برون کنم ز دلم دوستي اين مردار
بگيرم عبرت از اوضاع اين سراي سپنج
که بهر کس نبود اندر آن مجال قرار
چه اعتماد بر اين روزگار پر آشوب؟
چه اعتماد بر احوال گنبد دوار؟
سزاست آنکه نمايم تدارک مافات
به سوز حال ندامت به آه استغفار
به مدح حضرت سلطان دين امام رضا
به افتخار نمايم ولاي خود اظهار
امين قادر سبحان، امان خلق زمان
سپهر مجد و کرامت، مکان عز و وقار
ولي ثامن و ضامن خدايگان شرف
بزرگ ظل خداوند قادر جبار
امام مشرق و مغرب علي بن موسي
سليل ختم رسولان محمد مختار
غياث عالميان حجت خداي جهان
قوام ملت و دين، نجل حيدر کرار
طواف مرقد او هست منتهيالامال
نگاه رحمت او هست مقصد ابرار
غبار خاک درش توتياي چشم ملک
ضياي قبهي او شمع محفل احرار
فضائلش بود افزون ز قطرهي امطار
مناقبش بود افزون ز موجهاي بحار
ز آب جوي حريمش نمونهاي زمزم
ز بوي عطر رواقش نشانه مشک تتار
به درگهش به تذلل نمايم استشفاع
ز روضهاش به ضراعت نمايم استنصار
ز حق به مشهد او باد رحمت و صلوات
ز ما درود و تحيات بيحد و بسيار
سؤال «لطفي صافي» ز حضرتش اين است
که در شدايد و اهوال باشدش او يار
شوال 1411 ه. ق / ارديبهشت 1369
گنبدطلایی امام رضا