حكايات رضوي

حکايات

 

حکايات شامل يکصد داستان به صورت متني و يکصد داستان به صورت صوتي پيرامون زندگي سياسي ، اجتماعي و شخصي آن حضرت مي باشد .

 

حكايات سري اول

آراستگي و وقار


او داراي سنگيني، وقار و متانت بود. هنگامي كه راه ميرفت در مشي او تندي و كندي مشاهده نميشد. احساس عجله و شتاب براي حركت او نبود مگر در مواقعي كه براي دستگيري از مستمندي به پيش ميرفت. با ديگران سخن ميگفت ولي در روابط او با ديگران حتي در شادترين مراسم قه قه هاي از او شنيده نشد و گزارش نويسان خندة او را تبسم ثبت كردهاند و اين خود سبب آن بود كه كسي در مجلس او جرأت گستاخي نداشته باشد.

 

آسان گرفتن زندگي


آنچه دشواريهاي او را در زندگي نسبتاً آسان مي كرد آسان گيري زندگي و تهيه وسايل و ابزار آن در حد گذران،‌ بدون انديشه هدف قراردادن زندگي بود. چه بسيارند افرادي كه به خاطر هدف قراردادن دنيا و تصور اين كه ابدالدهر مي خواهند در آن توقف كنند و هم به خاطر تعصبات و رقابت ها و حرص و ولع هاي بسيار، زندگي را برخود و ديگران سخت مي گيرند. او امام است و الگو و رهبر جامعه. در زندگي وظيفه اي را براي خود ترسيم كرده و مي كوشيد آن را به نحوي شايسته و درخور تحسين انجام دهد. امام رضا (ع) زندگي را بر خود آسان مي گرفت و وابستگي ها را از خود دور كرده بود. البته كسان و بستگان پرتوقعي بودند كه در اثر خواهندگي ها كار را بر امام سخت مي كردند ولي امام بر اساس سخت گيري برخويش به نفع ديگران، سعي داشت حاجات ديگران را برآورده سازد.

 

آشنائى به تمام لغت ها و زبان ها


مرحوم شيخ صدوق ، شيخ حرّعاملى و ديگر بزرگان به نقل از اباصلت هروى حكايت كنند:
حضرت ابوالحسن ، امام علىّ بن موسى الرّضا عليه السلام به تمام زبان ها و لغات ، آشنا و مسلّط بود؛ و با مردم با زبان محلّى خودشان صحبت مى نمود.
و بلكه حضرت در لهجه و تلفّظ كلمات ، از خود مردم فصيح تر سخن مى فرمود، تا جائى كه مورد حيرت و تعجّب همه اقشار و افراد قرار مى گرفت .
اباصلت گويد: يك از روزها به آن حضرت عرض كردم : ياابن رسول اللّه ! شما چگونه به همه زبان ها و لغت ها آشنا شده اى ؛ و اين چنين ساده ، مكالمه مى نمائى ؟
امام عليه السلام فرمود: اى اباصلت ! من حجّت و خليفه خداوند متعال هستم و پروردگار حكيم كسى را كه مى خواهد بر بندگان خود حجّت و راهنما قرار دهد، او را به تمام زبان ها و اصطلاحات آشنا و آگاه مى سازد، كه زبان عموم افراد را بفهمد و با آن ها سخن گويد؛ و بندگان خدا بتوانند به راحتى با امام خويش سخن گويند.
سپس امام رضا عليه السلام افزود: آيا فرمايش اميرالمؤ منين ، امام علىّعليه السلام را نشنيده اى كه فرمود: بر ما اهل بيت - عصمت و طهارت - فصل الخطاب عنايت شده است .
و بعد از آن ، اظهار نمود: فصل الخطاب يعنى ؛ معرفت و آشنائى به تمام زبان ها و اصطلاحات مردم ؛ و بلكه عموم خلايق در هر كجا و از هر نژادى كه باشند.

آمد و شدها


خانة او مركز آمد و شد بود و باب اميد افرادي كه به دلايل مختلف به خدمت او ميآمدند. اين آمد و شدها در فصل حج طبيعتاًَ زيادتر ميشد. در مواردي دردمندان، فقيران و افراد محتاج و آنها كه از همه جا رانده ميشدند به درب خانة او چشم ميدوختند و به غير از اين دسته بايد از خواستاران علم و از دوستداران خالص فرهنگ و دانش ياد كنيم كه با امام و درس و بحث و جلسات خصوصي داشتند و گرههاي دشوار علميشان در حضور امام و در خانة او گشوده ميشد.

 

احتجاجات او


احتجاجات او با گروه ثنويه، با علماي يهود و در رأس آن رأس الجالوت،‌با مسيحيت و جا ثليق، با گروه زنادقه كه خود را صاحب فكر ميدانستند با رؤساي فرقة صائبين، با هبريد رئيس و دانشمند زردشتيها، با تسطاس رومي كه پزشك بود مهم و فوقالعاده است همچنين او با علماي مختلف احتجاجاتي داشت در زمينة توحيد،‌ بطلان اعتقاد به خداوندي مسيح، اثبات مبدأ و معاد، رد ماديت،‌رد تناسخ، اثبات اين كه تورات و انجيل موجود ساختة علماي يهود و مسيحيت است. در بيان مباحث و اثبات حقانيت دين اسلام امام احاطة علمي و شايستگي خود را نشان داد و در بين دوست ودشمن به عالم آل محمد (ص) معروف شده بود.

 

اداره امور پدر


امام كاظم (ع) در تنگناي شديدي بود.وضع ثابتي از نظر امنيت نداشت. هر روز و شبي اين خطر وجود داشت كه او را احضار كنند. اين وضع از اواخر دوران حيات امام صادق (ع) و سراسر دوران حضرت امام كاظم (ع) به چشم مي خورد و امام رضا (ع) وارث دشواريهاي سختي از جهت اعمال فشار در دستگاه حاكم بر پدر بود. در غيبت پدر او وظيفه داشت كارهاي او را سروسامان دهد. عائله او را از نظر اقتصادي و هم مذهبي اداره كند. به امور مزرعه و باغات و دخل و خرج ها برسد. امام اصرار داشت شخصاً در زمين ومزرعه كار و از حاصل دسترنج خود اعاشه كند.

 

ارشاد مردم


در مورد امام رضا (ع) آمده است، به مناسبت شرايط و موقعيتي كه داشت حتي امر به معروف و نهي از منكر را از مأمون كه فردي مغرور و زمامدار جامعة اسلامي و صاحب قدرت بود دريغ نميكرد.

 

ارشادات خاص


ارشادات امام بويژه از آن بابت كه به صورت گسترده، بيپرده و بيتقيه، حتي در مواردي از موضع شرايط بالاي سياسي صورت ميگرفت و امام ميتوانست به صورت كامل و كافي بحث و اظهارنظر داشته باشد بسيار مؤثر و كارساز بود. چه بسيار افرادي كه در ساية ارشادات او راه خود را مييافتند و برنامة زندگي خود را تغيير مي دادند و چه بسيار ديگر از آنان كه در اعتقادات خود راسختر شده و مبلغاني ارزنده و پرتلاش براي دنياي اسلام شدند. ارشادات امام بسياري از مسيحيان، يهوديان، دهريون و حتي ستارهپرستان را بينش داد و آنها را به قبول اسلام وادار كرد.

 

استعمال بوي خوش


امام مانند جدش رسول خدا (ص) بوي خوش را دوست داشت حتي نوشته اند كه او مشك ميخريد و به محاسن خود ميماليد. در ديدار با مردم سعي ميكرد آنها را با لباسي پاكيزه و بوي خوش ديدار كند. او اهل بهداشت بود. دست و دهان را مي شست. دندانها را هر روز مسواك ميزد. دستور ميداد بر سر سفرة غذاي او نمك باشد و غذا را با نمك شروع ميكرد.

 

اسلحه مسموم در توبره


مرحوم راوندى به نقل از محمّد بن زيد رزامى حكايت كند:
روزى در خدمت حضرت علىّ بن موسى الرّضا عليهما السلام بودم ، كه شخصى از گروه خوارج - كه درون توبره و خورجين خود نوعى سلاح مسموم نهاده و مخفى كرده بود - وارد شد.
آن شخص به دوستان خود گفته بود: او گمان كرده است ، كه چون فرزند رسول اللّه است ، مى تواند وليعهدى طاغوت زمان را بپذيرد، مى روم و از او سؤ الى مى پرسم ، چنانچه جواب صحيحى نداد، او را با اين سلاح نابود مى سازم .
پس چون در محضر مبارك امام رضا عليه السلام نشست ، سؤ ال خود را مطرح كرد.
حضرت فرمود: سؤ الت را به يك شرط پاسخ مى گويم ؟
منافق گفت : به چه شرطى مى خواهى جواب مرا بدهى ؟
امام عليه السلام فرمود: چنانچه جواب صحيحى دريافت كردى و قانع و راضى شدى ، آنچه در توبره خود پنهان كرده اى ، درآورى و آن را بشكنى و دور بيندازى .
آن شخص منافق با شنيدن چنين سخن و مشاهده چنين برخوردى متحيّر شد و آنچه در توبره نهاده بود، بيرون آورد و شكست ؛ و بعد از آن اظهار داشت : ياابن رسول اللّه ! با اين كه مى دانى ماءمون طاغى و ظالم است ، چرا داخل در امور او شدى و ولايتعهدى او را پذيرفتى ، با اين كه آن ها كافر هستند؟!
امام رضا عليه السلام فرمود: آيا كفر اين ها بدتر است ، يا كفر پادشاه مصر و درباريانش ؟
آيا اين ها به ظاهر مسلمان نيستند و معتقد به وحدانيّت خدا نمى باشند؟
و سپس فرمود: حضرت يوسف عليه السلام با اين كه پيغمبر و پسر پيغمبر و نوه پيغمبر بود، از پادشاه مصر تقاضا كرد تا وزير دارائى و خزينه دار اموال و ديگر امور مملكت مصر گردد و حتّى در جاى فرعون مى نشست ، در حالى كه مى دانست او كافر محض مى باشد.
و من نيز يكى از فرزندان رسول اللّه صلى الله عليه و آله هستم و تقاضاى دخالت در امور حكومت را نداشتم ؛ بلكه آنان مرا بر چنين امرى مجبور كردند و به ناچار و بدون رضايت قلبى در چنين موقعيّتى قرار گرفتم .
آن شخص جواب حضرت را پسنديد و تشكّر و قدردانى كرد؛ و از گمان باطل خود بازگشت .

 

اگر توبه نمايند، نجات يابند؟!


در بعضى از روايات آمده است :
روزى يكى از منافقين به حضرت ابوالحسن ، امام رضا عليه السلام عرضه داشت : بعضى از شيعيان و دوستان شما خمر (شراب مست كننده ) مى نوشند؟!
امام عليه السلام فرمود: سپاس خداوند حكيم را، كه آن ها در هر حالتى كه باشند، هدايت شده ؛ و در اعتقادات صحيح خود ثابت و مستقيم مى باشند.
سپس يكى ديگر از همان منافقين كه در مجلس حضور داشت ، به امام عليه السلام گفت : بعضى از شيعيان و دوستان شما نبيذ مى نوشند؟!
حضرت فرمود: بعضى از اصحاب رسول اللّه صلى الله عليه و آله نيز چنين بودند.
منافق گفت : منظورم از نبيذ، آب عسل نيست ؛ بلكه منظورم شراب مست كننده است .
ناگاه حضرت با شنيدن اين سخن ، عرق بر چهره مبارك حضرت ظاهر شد و فرمود: خداوند كريم تر از آن است كه در قلب بنده مؤ من علاقه به خمر و محبّت ما اهل بيت رسالت را كنار هم قرار دهد و هرگز چنين نخواهد بود.
سپس حضرت لحظه اى سكوت نمود؛ و آن گاه اظهار داشت :
اگر كسى چنين كند؛ و نسبت به آن علاقه نداشته باشد و از كرده خويش پشيمان گردد، در روز قيامت مواجه خواهد شد با پروردگارى مهربان و دلسوز، با پيغمبرى عطوف و دل رحم ، با امام و رهبرى كه كنار حوض كوثر مى باشد؛ و ديگر بزرگانى كه براى شفاعت و نجات او آمده اند.
وليكن تو و امثال تو در عذاب دردناك و سوزانِ برهوت گرفتار خواهيد بود.

 

الگوي زندگي


امام همانگونه كه در شأن و موقعيت اوست زندگيش الگوي زندگي اسلامي بود آن كس كه ميخواست زندگي خود را در آن شرايط با زندگي پيامبر (ص) تطبيق داده و به مذاق اسلام عمل كند ميبايست راه و روش امام رضا (ع) را تعقيب نمايد. او با سخن خود، با رفتار خود، با عمل به وظايف خويش، با مراقبت و كردار خود در پي ارشاد و اصلاح جامعه بود و مراقبت داشت مردم راه و زندگي خود را اسلامي كنند

 

امام همچون دريا و علومش قطرات آن


مرحوم علاّمه مجلسى و برخى ديگر از بزرگان آورده اند:
يكى از اصحاب حضرت علىّ بن موسى الرّضا عليه السلام به نام علىّ بن ابى حمزه بطائنى حكايت كند:
روزى در محضر مبارك آن حضرت بودم ، كه تعداد سى نفر غلام حبشى در آن مجلس وارد شدند.
پس از ورود، يكى از ايشان به زبان و لهجه حبشى با امام رضاعليه السلام سخن گفت و حضرت نيز به زبان حبشى و لهجه محلّى خودشان پاسخ او را بيان نمود و لحظاتى با يكديگر به همين زبان سخن گفتند.
آن گاه حضرت مقدارى پول - درهم - به آن غلام عطا نمود و مطلبى را نيز به او فرمود؛ و سپس همگى آن ها حركت كردند و از مجلس خارج شدند.
من با حالت تعجّب به آن حضرت عرضه داشتم : ياابن رسول اللّه ! فدايت گردم ، مثل اين كه با اين غلام به زبان حبشى و لهجه محلّى صحبت مى فرمودى ؟!
او را به چه چيزى امر نمودى ؟
امام عليه السلام فرمود: آن غلام را در بين تمام همراهانش ، عاقل و با شخصيّت ديدم ، لذا او را برگزيدم و ضمن تذكّراتى ، به او توصيه كردم تا كارها و برنامه هاى ساير غلامان و دوستان خود را بر عهده گيرد و در حقّ آن ها رسيدگى كند؛ و نيز هر ماه مقدار سى درهم به هر كدام از ايشان بپردازد.
و او نيز نصايح مرا پذيرفت ؛ و مقدار دراهمى به او دادم تا بين دوستانش طبق توصيه تقسيم نمايد.
علىّ بن ابى حمزه بطائنى افزود: سپس حضرت مرا مخاطب قرار داد و فرمود: آيا از گفتار و برخورد من با اين غلامان و بندگان خدا تعجّب كرده اى ؟!
و آن گاه حضرت به دنبال سؤ ال خويش اظهار داشت : تعجّب نكن ؛ براى اين كه منزلت و موقعيّت امام ، بالاتر و مهمّتر از آن است كه تو و امثال تو فكر مى كنى .
سپس فرمود: آنچه را كه در اين مجلس مشاهده كردى ، همانند قطره اى است در منقار پرنده اى كه از آب دريا برگرفته باشد.
آيا برداشتن يك قطره از آب دريا، در كم و يا زياد شدن آب دريا تاءثيرى دارد؟!
بعد از آن ، امام رضا عليه السلام افزود: توجّه داشته باش كه همانا امام و علوم او، همچون درياى بى منتهائى است كه پايان ناپذير باشد و درون آن مملوّ از انواع موجودات و جواهرات گوناگون خواهد بود، و چون پرنده اى قطره اى از آب آن را بردارد، چيزى از آب آن كم نخواهد شد.
و همچنين امام ، علومش بى منتها است ؛ و هر كسى نمى تواند به تمام مراحل علمى و اطّلاعات او دست يابد.

 

امور غير عادي


معبد بن جنيد شامي گفته است: زماني مشرف شدم حضور مبارك حضرت رضا (ع) و عرض كردم: درباره شما و امور غير عادي كه از شما سر زده است مردم حرف هاي زيادي مي زنند.اگر صلاح مي داني چيزي از عجايب خود را به من بنما تا من از شما نقل كنم. فرمود: چه ميخواهي؟ گفتم: ميخواهم پدر و مادرم را كه از دنيا رفتهاند زنده نمايي. آن حضرت بلافاصله فرمود: به خانه خود برو كه من ايشان را زنده كردم. وي مي گويد فوراً به خانه رفتم به خدا قسم كه تا به خانه رسيدم ديدم پدر و مادرم هر دو زنده و در خانه هستند. پس پدر و مادرم ده روز زنده بودند و بعد از ده روز خداي تعالي ايشان را از دنيا برد.

(كرامات رضويه، ج 2 – حاج شيخ علي اكبر مروج الاسلام ص 34).

 

بارش باران با دعاي حضرت


در يكي از سالهاي ولايتعهدي علي بن موسي الرضا (ع) خراسان را خشكسالي فرا گرفت و مدتي باران نباريد به طوري كه مردم هراسان بودند مأمون از امام رضا (ع) خواست كه نماز استسقاء بخواند و از خدا طلب رحمت كند. امام رضا (ع) پذيرفت و دستور داد كه مردم سه روز روزه بگيرند و روز سوم كه روز دوشنبه بود با جمعيت انبوهي به بيابان رفت دست به دعا برداشت و عرض كرد: خدا تو حق زيادي از ما هل بيت بر مردم قرار داده اي و همانطور كه دستور دادهاي آنها به ما متوسل شدهاند و به فضل و رحمت تو اميدوار هستند و چشم به احسان و نعمت تو دارند. پروردگارا باران رحمت بر آنها نازل كن و در اين عنايت تأخير مفرما تنها به آنها فرصت ده كه به خانههاي خود برگردند.«بعد از مدتي» آسمان دگرگون شد قطعات ابر نمايان شدند، صداي غرش رعد و برق برخاست باران بسياري باريد و همه جا را سيراب كرد.

(مناقب ابن شهر آشوب – ج 4 ص 370).