سخنان معصومان(ع)درباره امام على بن موسى الرضا(ع )

سخنان معصومان(ع)درباره امام على بن موسى الرضا(ع )


رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم:« ستدفن بضعه منى بخراسان ما زارها مكروب الا نفس الله كربته ولا مذنب الا غفر الله ذنوبه.»(1) پاره تن من در خراسان دفن خواهد شد، هيچ گرفتار و گنه‏كارى اورا زيارت نكند جز اين كه خداوند گرفتارى او را برطرف سازد وگناهانش را ببخشايد.

امام رضا عليه السلام:«ان لكل امام عهدا فى عنق اوليائه و شيعته و ان من تمام‏الوفاء بالعهد و حسن الاداء زيارة قبورهم. »(2) هر امام و رهبرى، عهد و ميثاقى بر پيروان و دوستدارانش داردو همانا يكى از اعمالى كه نمايانگر وفادارى و اداى ميثاق است،زيارت آرامگاه آنان است.

امام رضا عليه السلام:«اللهم انك تعلم انى مكره مضطر فلا تؤاخذنى كما لم تؤاخذ عبدك‏و نبيك يوسف حين وقع الى ولاية مصر.»(3) بار خدايا تو مى‏دانى كه من بر پذيرفتن ولايتعهدى مامون مجبورو ناچارم پس مرا مؤاخذه مكن همان گونه كه بنده و پيامبرت يوسف‏را به هنگام پذيرفتن حكومت مصر مؤاخذه نكردى.

ادامه متن در ادامه مطلب ...

ادامه نوشته

مقدمه امام رضا و تربيت فرزند

مقالات امام رضا و تربيت فرزند

مقدمه

تربيت عبارت است از شکوفا سازي استعدادها و جهت دهي آن به سوي کمال مطلوب.

تربيت ضروري‏ترين نياز انسان در زندگي است. انسان بدون تربيت صحيح ره به جايي نمي‏برد، نه از باغ زندگي خويش ميوه شيرين ‏مي‏چيند و نه کام انسانهاي ديگر را از ثمرات درخت وجود خود شيرين مي‏کند؛ و بالاتر آنکه نه به درک معناي انسانيت نايل مي‏آيد و نه به فتح قله‏هاي‏ رفيع انسانيت دست مي‏يازد. بدين جهت تربيت عاليترين هدف پيامبران و اساسي‏ترين ‏پيام کتب و اولين و ضروري‏ترين وظيفه والدين است.

ضرورت و اهميت تربيت، والدين را بر آن مي‏دارد که به اين مسووليت ‏بزرگ ارجي دو چندان نهند؛ براي ‏ايفاي درست آن خود را به صلاح و آگاهي از روش و فنون تربيت مجهز بسازند و با الگو گرفتن از مربيان موفق در انجام دادن اين وظيفه مهم بکوشند.

بي‏شک معصومان عليهم السلام موفق‏ترين مربيان و سيره قولي و عملي آنها مطمئن‏ترين الگو براي والدين در امر ظريف و پرپيچ و خم تربيت است. اين ‏مقاله بر آن است تا نکاتي از سيره تربيتي امام رضا(ع) در تربيت فرزند را يادآوري کند و گامي، هر چند ناچيز، در ترويج معارف اهل‏ بيت ‏بردارد.

سيره تربيتي امام رضا(ع)، با توجه به سفر آن حضرت به خراسان و دوري از کانون‏خانواده و نيز تک فرزندي چنانکه برخي از بزرگان قايلند بسيار قابل ‏توجه است؛ چرا که تربيت فرزند يگانه آن هم از راه دور شيوه‏اي خاص مي‏طلبد.

تست عقل،چقدر عاقلید؟

امام رضا علیه السلام در حدیثی بسیار زیبا که در تحفت العقول آمده است ویژگیهای ده گانه عاقل را چنین برشمردند.

عن الرّضا علیه السلام:

لا یتـم عَقل إمـرء مُسلـم حتـّى تكونَ فیه عَشر خِصـال- اَلخیــرُ مِنـهُ مـأمــُول - وَ الشّر منهُ مأمـُون - یَستكثِر قلیلُ الخیر مِن غیره - وَ یَستقل كَثیرُ الخیر مـِن نفسه - لا یسام من طلب الحـوائج الیه - و لا یمل مـن طلب العلـم طول دهره - الفقرفى الله احبّ الیه مِن الغنى - و الذّل فى الله احب الیه مـن العز فى عدوه - و الخمـول اشهى الیه من الشهره - ثـم قال علیه السلام العاشرة و ما العاشرة؟ - قیل له: ما هى؟ - قال علیه السلام: لایرى احدا إلا قال: هو خیر منى و اتقى


ترجمه:

عقل شخص مسلمـان تمـام نیست, مگر ایـن كه ده خصلت را دارا بـاشـد:

ـ از او امید خیر باشد

ـ از بدى او در امان باشند

ـ خیر اندك دیگرى را بسیار شمارد

ـ خیر بسیار خود را اندك شمارد

ـ هـر چه حـاجت از او خـواهنـد دلتنگ نشـود

ـ در عمر خود از دانش طلبى خسته نشود

ـ فقـر در راه خـدایـش از تـوانگـرى محبـوبتـر بـاشــد

ـ خـوارى در راه خـدایـش از عزت بـا دشمنـش محبـوبتـر بـاشــد

ـ گمنـامـى را از پـر نـامـى خـواهـانتـر بـاشـد

ـ سپس فـرمـود: دهمى چیست و چیست دهمى ؟ به او گفته شـد: چیست؟

فـرمـود: كسی را ننگـرد جز ایـن كه بگـویـد او از مـن بهتـر و پـرهیز كـارتـــر است


تحف العقول،ص443

کرامت انسان و حقوق او

 

کرامت انسان و حقوق او

1 - امام رضا «عليه‏السلام»: 

زکريا بن آدم: سألت الرضا «عليه‏السلام» عن رجل من اهل الذمه اصابهم جوع فاتي رجل بولد له، فقال: هذا لک اطعمه و هو لک عبد. قال: لا يبتاع حر، فانه لا يصلح لک و لا من اهل الذمة: [1] . 

زکريا گويد: از امام رضا پرسيدم که مردي از اهل ذمه (غير مسلمان مقيم در کشورهاي اسلامي) که به فقر و گرسنگي مبتلا شده بود فرزندش را آورد و گفت: فرزندم مال تو، او را خوراک بده و او برده‏ي تو باشد. امام فرمود: (انسان) آزاده خريده و فروخته نمي‏شود.

اين کار شايسته‏ي تو نيست، از ذميان نيز روا نمي‏باشد. 

در پايان کار اين بررسي، که به بخشهاي ويژه‏اي از گفتار امام ابوالحسن بن موسي الرضا «عليه‏السلام» نگريستيم، و در فراخور ذهن محدود صاحب اين قلم، از درياي ژرف و بيکرانه‏ي علوم الهي آن امام بزرگ جامي برگرفتيم و در قالب اين صفحات ريختيم، به بررسي اصلي ديگر مي‏پردازيم، که بيشتر از شيوه‏ي رفتار و کردار امام الهام يافته است. 

ادامه متن در ادامه مطلب

ادامه نوشته

انتظار سامانيابي زندگي

 

انتظار سامانيابي زندگي

امام رضا «عليه‏السلام»: 

قال معمر بن خلاد للرضا «عليه‏السلام»: عجل الله تعالي فرجک، فقال «عليه‏السلام»: يا معمر! ذاک فرجکم انتم، فاما انا و الله ما هو الا مزود فيه کف سويق مختوم بخاتم: [1] . 

معمر بن خلاد به امام رضا گفت: خدا زودتر فرج شما را برساند! امام گفت: اي معمر! اين فرج، فرج خود شما است، زيرا نصيب من از حاکميت اسلامي، به خدا سوگند، فقط کيسه‏ي کوچکي است، در آن مشتي آرد جو نبيخته، و سر آن مهر شده و 

عنوان بالا را نيز از کلام امام رضا «عليه‏السلام» الهام گرفتيم، از اين سخن که به ابن‏خلاد فرمود. ابن‏خلاد! براي فرج در کار آن امام بزرگ (که زنداني نظام فاسد و دنياپرست مأموني بود) دعا کرد، و شتاب در کار فرج براي آن امام را از خداي خواست. امام در پاسخ فرمود: فرج در کار من، در حقيقت فرج در کار شما است و فرج در زندگي امت و مردمان: و گرنه براي من که فرجي نيست. 

امام رضا «عليه‏السلام»، در سخن ديگري، از اين حقيقت بيشتر پرده برمي‏دارد و با صراحت بيشتري مسئوليت بزرگ حاکمان را مطرح مي‏کند: 

امام رضا «عليه‏السلام»: 

و الله لئن صرت الي هذا الامر لآکلن الخبيث بعد الطيب، و لألبسن الخشن بعد اللين، و لأتعبن بعد الدعة...: [2] .

اگر زمام حکومت را به دست گيرم غذاي پست و بد خواهم خورد پس از غذاي خوب (که قبل از دوره‏ي زمامداري روا بود). و لباس درشت و زبر خواهم پوشيد پس از لباسهاي نرم (دوران قبل از حکومت) و با سختي و سختکوشي خواهم زيست پس از آسايش... 

امام به صراحت اعلام مي‏دارد که در صورت تکيه زدن بر مسند حکومت اسلامي، غذاي بد و ناگوار خواهم خورد، و لباس درشت و زبر خواهم پوشيد و راحتي و آسايش را کنار خواهم گذاشت. در دوراني که فردي در ميان امت به سر مي‏بردم، رواست که خوراک و لباسي چون ديگران داشته باشم، و کمي آسايش ببينم، اما اگر زمام جامعه را در دست بگيرم، مي‏بايد با پايين‏ترين طبقات زندگي کنم، و شب از روز نشناسم و همواره براي آسايش مردمان و سامان يافتن زندگي انسانها بکوشم. 

 

[1] تحف العقول :329؛ مسند الامام الرضا «عليه‏السلام» 244:1.

[2] مکارم الاخلاق : 131؛ مسند الامام الرضا «عليه‏السلام» 362:2.

پديده‏ي سرمايه‏داري

 

پديده‏ي سرمايه‏داري

مشکل اساسي

امام رضا «عليه‏السلام»: 

... جعل الاموال دولة بين الاغنياء...: [1] . 

... (آن خليفه) اموال را ميان اغنيا به گردش گذاشت... 

... رغبة الناس في الربح...[2] . 

گرايش مردم به سودخواري است...

... البخس... و الخيانة...: [3] .

(از گناهان کبيره) کاستن (از کار و کالاي مردم) است و خيانت به مردم...

... اهل الاستئثار...: [4] . 

کساني که با خودکامگي اموال عمومي را ويژه‏ي خويش مي‏سازند... 

ادامه متن در ادامه مطلب

ادامه نوشته

مسئوليت دولت

 

مسئوليت دولت

نقش حياتي حکومت

امام رضا «عليه‏السلام»:

للمأمون... اتق الله في أمة محمد «صلي الله عليه و آله و سلم» و ما ولاک الله من هذا الامر و خصک به، فانک قد ضيعت امور المسلمين و فوضت ذلک الي غيرک... و ان المهاجرين و الانصار يظلمون دونک و لا يرقبون في مؤمن الا و لا ذمة و ياتي علي المظلوم دهر يتعب فيه نفسه و يعجز عن نفقته و لا يجد من يشکوا اليه حاله و لا يصل اليک فاتق الله... في امور المسلمين... أما علمت... ان والي المسلمين مثل العمود في وسط الفسطاط من أراده اخذه...: [1] . 

ادامه متن در ادامه مطلب

ادامه نوشته

اخوت اسلامي و خاستگاه اقتصادي آن

 

اخوت اسلامي و خاستگاه اقتصادي آن

امام رضا «عليه‏السلام»: 

ان الله - تبارک و تعالي - خلق المؤمن من نوره... فالمؤمن اخو المؤمن لأبيه و أمه...: [1] . 

خدا مؤمن را از نور خويش آفريد... پس هر مؤمني برادر حقيقي مؤمن ديگر است... 

در اين کلام، امام به موضوعي محوري و زيربنايي در تعاون اجتماعي اشاره مي‏کنند، و آن اصل اخوت و برادري در جامعه‏ي توحيدي است. اين اصل، اصلي انساني، اخلاقي، قرآني، اجتماعي و اقتصادي است. اصل اخوت، نخست عقيدتي است، و بر محور ايمان به خداي يگانه و اعتقاد به پيامبران «عليه‏السلام» و باور داشت روز رستاخيز دور مي‏زند؛ ليکن اين ايمان جدا از آثار اجتماعي و اقتصادي خود نمي‏تواند باشد، زيرا اگر ايمان به خدا براستي وجود داشته باشد، بيقين در حيات جمعي و فردي تاثيري آشکار دارد. 

بنابراين، برادري اسلامي و اخوت قرآني، اصلي ذهني و اخلاقي صرف نيست، بلکه لوازم و آثاري واقعي و ملموس دارد، و مددرساني به يکديگر و دستياري مؤمنان و برادران از جمله‏ي آن لوازم و آثار است. 

امام رضا «عليه‏السلام» در سخني، به ريشه‏ي ديني اين اصل اشاره مي‏کند: 

امام رضا «عليه‏السلام»: 

عن عبدالله بن الصلت، عن رجل من اهل بلخ، قال: کنت مع الرضا «عليه‏السلام» في سفره الي خراسان، فدعا يوما بمائدة له، فجمع عليها مواليه من السودان و غيرهم. فقلت: جعلت فداک! لو عزلت لهؤلاء مائدة؟ فقال: «مه ان الرب - تبارک و تعالي - واحد، و الأم واحدة، و الأب واحد، و الجزاء بالاعمال»: [2] . 

به روايت عبدالله بن صلت، از يکي از مردم بلخ که گفت: در مسافرت امام ابوالحسن علي بن موسي الرضا «عليه‏السلام» به خراسان، با او همراه بودم. روزي همگان را بر سر سفره فراخواند، و غلامان او از سياه و غير سياه آمدند و بر سر سفره نشستند. به او گفتم: فدايت شوم، آيا بهتر نيست که براي اينان سفره‏اي جداگانه گسترده شود؟ گفت: خاموش! خداي همه يکي است، و مادر يکي، و پدر يکي (پس تفاوتي نيست)، و پاداش هر کس بسته به کردار او است.» 

اخوت و برادري که برخاسته از چنين جهان‏بيني و باوري باشد، در زندگي انسان و روابط افراد با يکديگر تأثيري ژرف دارد، بدان پايه که همه‏ي کارهاي افراد و رفتار اجتماعي، اقتصادي، سياسي و دفاعي مردم را به يک راه و جهت يگانه سوق مي‏دهد. 

همچنين، در حديث ديگري، امام رضا «عليه‏السلام» از پدران خود نقل مي‏کند که در نظر پيامبر بزرگوار اسلام، برترين مسلمان کسي است که بهتر و بيشتر از ديگران به مال‏بخشي و کمک‏رساني اجتماعي اقدام کند و خيرخواه‏ترين افراد نسبت به برادران خود و جامعه‏ي اسلامي باشد: 

امام رضا «عليه‏السلام»: 

عن ابائه «عليه‏السلام» عن علي بن الحسين «عليه‏السلام»، عن الحسن بن علي «عليه‏السلام»... (في بيان اوصاف النبي «صلي الله عليه و آله و سلم»... و افضلهم عنده اعمهم نصيحة للمسلمين، و اعظمهم عنده منزلة احسنهم مؤاساة و موآزرة: [3] .

از پدران خود، از امام سجاد «عليه‏السلام»، از امام حسن «عليه‏السلام»... (در شمارش خصلتهاي پيامبر «صلي الله عليه و آله و سلم»: برترين مردم نزد پيامبر کسي بود که خيرخواهي‏اش نسبت به مسلمانان فراگيرتر بود، و بزرگترين مردم نزد او کسي بود که در بخشش مالي و مددرساني بهتر رفتار مي‏کرد. 

امام باقر «عليه‏السلام»: 

المؤمنون في تبارهم و تراحمهم و تعاطفهم کمثل الجسد، اذا اشتکي تداعي له سائره بالسهر و الحمي: [4] .

مؤمنان در نيکي کردن به هم و مهرباني و دلسوزي نسبت به يکديگر همچون تن واحدند، که اگر جايي از آن دردمند شود باقي جاها، در بيداري و تب آن درد خواهد سوخت. 

سعدي، شاعر نامدار ايراني، در شعر معروف خود «بني‏آدم اعضاي يکديگرند...» از اين حديث و همانندهاي آن الهام گرفته است. 

 

[1] محاسن : 131؛ مسند الامام الرضا «عليه‏السلام» 257:1.

[2] کافي 230:8؛ الحياة 249:1.

[3] عيون اخبار الرضا «عليه‏السلام» 318:1.

[4] الحياة 231:1.

تعاون و مددکاري اجتماعي

 

تعاون و مددکاري اجتماعي

امام رضا «عليه‏السلام»: 

... لان الله - تبارک و تعالي - کلف اهل الصحة القيام بشأن اهل الزمانة و البلوي...: [1] . 

خداوند توانمندان را مکلف کرده است تا براي (اداره‏ي) امور بيماران زمينگير و ديگر مبتلايان قيام کنند... 

اصلي را که اين تعليم رضوي ارائه مي‏دهد، يعني مددکاري و حس تعاون اجتماعي،در همه‏ي تعاليم آسماني آمده است، و همه‏ي رهبران الهي مردمان را بدان فراخوانده‏اند. بنابراين اصل، هر توانمند نسبت به ناتوان تا مرز توان‏يابي، تکليف دارد، و کمک‏رساني و ياري‏دهي به بينوايان و درماندگان تا مرز بي‏نيازي و خودکفايي آنان پيش مي‏رود. تا آن اندازه کمک به ناتوانان خواسته شده است که آنان بتوانند در انجام تکاليف ديني خود توان يابند، يعني انسانهايي نيرومند، سالم، آراسته و استوار باشند، و خوراک، پوشاک، مسکن، بهداشت، وسايل رفاهي، وسايل آموزش و پرورش و رسيدن به ديگر آگاهيهاي لازم و ساير مايحتاج زندگي را در اختيار داشته باشند و بيمار، ضعيف، بيسواد، ناآگاه و ناتوان نباشند، که نتوانند در جامعه عضوي مفيد باشند. 

امام علي «عليه‏السلام» نيز فرموده است:  «... فقراء المسلمين أشرکوهم في معيشتکم...:[2]

بينوايان مسلمان را در زندگي شريک خويش سازيد...» 

مستحب يا واجب؟ 

در امثال اين احاديث و کلمات، چه در تعاليم رضوي يا تعليم پيامبر «صلي الله عليه و آله و سلم» و امامان «عليهم السلام»، نبايد پنداشت که اينهمه تعليم با اين تعبيرهاي ياد شده، جنبه‏ي تکليفي ندارد، و زبان آن، زبان شمارش کمالات اخلاقي است. 

ترديدي نيست که اين احاديث از يک واجب و تکليف و مسئوليت بزرگ اجتماعي سخن مي‏گويد. 

بنابراين، توجيه و تأويل و امر و نهي‏ها را استحبابي و اخلاقي تفسير کردن و جلوه دادن، برخلاف روح فرهنگ و اسلام و قرآن و سيره‏ي انبيا و اوليا و آموزشهاي رضوي است؛ آموزشهاي فردپرداز و جامعه‏ساز.

 

[1] عيون اخبار الرضا «عليه‏السلام» 89:2؛ الحياة 233:6.       

[2] امالي شيخ طوسي 136:2.

کار و عمل

 

کار و عمل

کار در قانون طبيعت و نظام آفرينش

امام رضا «عليه‏السلام»: 

... ليس للناس بد من طلب معاشهم، فلا تدع الطلب: [1] . 

مردم ناگريزند در تلاش زندگي خويش باشند، پس کوشش در راه کسب مال را رها مکن. 

کار از دو نظر اهميتي حياتي دارد: 

1- قانون طبيعت و سنتهاي حاکم بر نظام آفرينش. 

2 - قانون شريعت و برنامه‏هاي آن. 

کار، در قانون طبيعت نيز از دو جهت اهميت دارد: 

أ - از نظر قانونمنديهاي عمومي حاکم بر طبيعت. 

ب - از نظر قوانين طبيعي حاکم بر وجود انسان و رابطه‏ي آنها با قواي رواني و تني او.

ادامه متن در ادامه مطلب

ادامه نوشته

مبارزه با فقر

مبارزه با فقر

تأمين نيازمنديها در طبيعت

امام رضا «عليه‏السلام»: 

... انا وجدنا کلما احل الله تبارک و تعالي ففيه صلاح العباد و بقائهم و لهم اليه الحاحة التي لا يستغنون عنها... و وجدنا المحرم من الاشياء لا حاجة للعباد اليه و وجدناه مفسدا داعيا الي الفناء و الهلاک...:[1] .

ما (با بررسي احکام) مي‏يابيم که هر چه را خداوند متعال حلال شمرده است مايه‏ي صلاح و بقاي مردم است، و مورد نياز آنان بگونه‏اي که نمي‏توانند از آن دست بردارند... و چيزهايي را حرام و ممنوع يافتيم که مردمان را به آنها نيازي نيست؛ بلکه آن چيزها فسادآور است و نابودکننده و هلاکت‏بار. 

از مسائل فکري و عقيدتي نادرستي که زمينه‏ي دروني فقر و محروميت را مي‏سازد و رويارويي با آن را غلط و ناممکن جلوه مي‏دهد، نسبت دادن فقر است به عوامل طبيعي و کمبود مواد در زمين، [2]  و سلب مسئوليت از انسانها و سيستم و نظام اجتماعي. در اين نوع انديشه‏ها، مبارزه با فقر غيرممکن و بيرون از حوزه‏ي اختيار و قدرت انسان معرفي مي‏شود. و اين اشتباهي بزرگ و بدآموزي زيانباري است که از عوامل فکري و فرهنگي پايداري فقر در جامعه مي‏باشد. 

ادامه متن در ادامه مطلب

ادامه نوشته

علل و عوامل فقر

 

علل و عوامل فقر

ظلم

امام رضا «عليه‏السلام»: 

... اذا أکل الانسان مال اليتيم ظلما... فکأنه قد قتله و صيره الي الفقر و الفاقة...: [1] .

آنگاه که انسان مال يتيم را به ستم بخورد... بي‏ترديد چون اين است که او را کشته، و او را دست به گريبان تهيدستي و بينوايي کرده است...

فقر، در بسياري از موارد معلول ظلم اجتماعي است. و ظلم به صورت عام، در بيشتر موارد اقتصادي است، و در روابط مالي و نظام توليد و توزيع و مصرف صورت مي‏گيرد و در اکثريت مردم موجب محروميت از دستيابي به کالاها و مواد لازم زندگي مي‏گردد؛ و به صورت خاص از طريق غصب، سرقت، گرانفروشي، احتکار، کم‏فروشي، استثمار و کم بها دادن به کار و کالاي ديگران، و استئثار و ويژه ‏ساختن اموال عمومي (خاصه‏خواهي)، رباخواري و ديگر راههاي باطل و ظالمانه‏ي اقتصادي جريان مي‏يابد. 

در قرآن کريم، از ظلم فراوان سخن رفته، و کمبودها و گرفتاريها و نابسامانيهاي زندگي انسان را به ظلم آدميان به يکديگر نسبت داده است. و قلم تکوين را از نوشتن سطري عليه انسان و معاش و معاد او، منزه و پاک شناخته است. 

ادامه متن در ادامه مطلب

ادامه نوشته

پديده‏ي فقر

 

پديده‏ي فقر

فقر، عامل مرگ و نابودي

امام رضا عليه‏السلام: 

اذا أکل مال اليتيم ظلما فقد أعان علي قتله اذ اليتيم غير مستغن و لا محتمل لنفسه، و لا قائم بشأنه و لا له من يقوم عليه و يکفيه کقيام والديه فاذا أکل ماله فکأنه قد قتله و صيره الي الفقر و الفاقة...: [1] . 

هر گاه مال يتيم را بخورد، به کشتن او کمک کرده است؛ زيرا يتيم نه بي‏نياز است، و نه مي‏تواند بار (زندگي) خويش را بر دوش کشد، و نه در شئون زندگي بر پاي خويش بايستد، نيز کسي ندارد که امور زندگي او را اداره کند، و او را بسنده باشد، چونان پدر و مادر، پس آنگاه که مال او را تباه کرد چنان است که او را کشته و به بينوايي و تهيدستي افکنده است. 

ادامه متن در ادامه مطلب

ادامه نوشته

حدود و شرايط مالکيت

 

حدود و شرايط مالکيت

اصل محدوديت

امام رضا (عليه‏السلام): 

... اذا فعل الناس هذه الأشياء (المنهيات)، و ارتکب کل انسان ما يشتهي و يهواه، من غير مراقبة لأحد، کان في ذلک فساد الخلق أجمعين... [1] . 

زماني که مردم به کارهاي ممنوع دست زدند، و هر کس هر چه دلش خواست کرد، بدون اينکه کسي نظارت کند، (در اين صورت) مردم همگي به فساد و تباهي دچار مي‏گردند. 

در مالکيت دو نظريه است: 

>آزادي در مالکيت (ليبراليسم اقتصادي)

>محدوديت در مالکيت

ادامه متن در ادامه مطلب ...

ادامه نوشته

اصل مالکيت

 

اصل مالکيت

۱- مالکيت حقيقي

۲- مالکيت مجازي

 

مالکيت حقيقي

امام رضا (عليه‏السلام): 

... اذ کان (الله تعالي) المالک للنفوس و الأموال و سائر الأشياء الملک الحقيقي و کان ما في أيدي الناس عواري... 

... خداوند مالک حقيقي مردمان و اموال و ديگر چيزهاست، و آنچه در دست مردم است، عاريت است...

مالکيت، در طول تاريخ، از سرچشمه‏هاي اصلي فساد، بيدادگري، درگيري و تضادهاي اجتماعي بوده است؛ زيرا انسان، کانون نياز و احتياج است و نيازها با کالاها و اموال برآورده مي‏شود و در اختيار داشتن و مالکيت مال و کالا، آسايش و آرامش انسان را تأمين مي‏کند. طبقاتي که به «داشتن» هاي فراواني دست بيابند، مي‏توانند نيازهاي خود را به صورت کامل برطرف سازند، و در برابر احتياجات احتمالي آينده تأميني بسنده داشته باشند.بدينسان نقش اساسي مال و مالکيت در زندگي انسان آشکار مي‏گردد. 

ادامه متن در ادامه مطلب ...

ادامه نوشته

فضايل امام رضا(ع)اززبان ابراهيم بن عباس

فضايل امام رضا(ع)اززبان ابراهيم بن عباس


ابراهيم بن عباس گويد: امام رضا (ع) نشد كه به كسى در سخن گفتن ظلم يا جفا كند، هر كه با او سخن مى‏گفت، كلام او را قطع نمى‏كرد و مجال مى‏داد تا آخر سخنش را بگويد. اگر كسى حاجت پيش او مى‏آورد در صورت امكان ابداً او را رد و مأيوس نمى‏كرد. نديدم كه در پيش كسى پايش را دراز كند، و نديدم در پيش كسى تكيه كند. نديدم كه به كسى از غلامانش فحش بدهد، نديدم كه آب دهان را به زمين اندازد، و نديم كه با صدا و قهقهه بخندد بلكه فقط تبسم مى‏كرد.

چون سفره طعام را باز مى‏كردند همه خدمتكاران و غلامانش را و حتى دربان را با خود در سر سفره مى‏نشانيد. شبها كم مى‏خوابيد، بيشتر بيدار مى‏ماند، اكثر شبها از اول تا آخر احيا مى‏كرد، بسيار روزه مى‏گرفت، در هر ماه سه روز روزه از وى فوت نمى‏شد. مى‏گفت : اين روزه همه عمر است «ذلك صومُ الدّهر» . در پنهانى بسيار احسان مى‏كرد و صدقه مى‏داد، اين كار را بيشتر در شبهاى ظلمانى انجام مى‏داد، هر كه گويد: نظير او را در خوبى ديده‏ام، باور نكنيد .

براي دانلود فايل pdf مقاله اينجا را كليك كنيد .

پيشگفتار زندگي و اقتصاد در سيره امام رضا

 

پيشگفتار

نيازهاي زندگي و مسائل معيشتي و اقتصادي، بيشترين نگراني انسان ديروز و امروز است و با شرايط کنوني، در آينده نيز چنين خواهد بود. برطرف کردن اين نگراني بزرگ و فراگير، آنگاه امکان دارد که اقتصاد با مسائل ارزشي آميخته گردد و اخلاق به کمک معيارهاي اقتصادي بشتابد، و عدالت اجتماعي بر سياست‏هاي مالي و نظامهاي اقتصادي پرتو افکند. 

روشن است که قوانين به تنهايي نمي‏تواند تعهد لازم و مسئوليت ‏شناسي ژرفي را در انسانها پديد آورد، و از اين‏همه فاصله‏هاي زندگي و محروميتها بکاهد. از اينرو، در تعاليم اسلامي، اخلاق و اقتصاد پيوندي ناگسستني دارد و فعاليتهاي اقتصادي انساني بر پايه‏ي باور تکليف و مسئوليت‏هاي خدايي استوار گرديده است انسانهاي دين‏باور، در گردش ثروت و شيوه‏هاي توليد و توزيع و مصرف، از تکليف الهي پيروي مي‏کنند و مسئوليتهاي انساني را نيک باور دارند. بدين جهت است که بازار اسلامي و کارگاه و کارخانه و مزرعه‏ي اسلامي با ديگر بازارها، کارخانه‏ها و مزارع تفاوتي اصولي مي‏يابد. و اصول و معيارهايي خدايي بر آن پرتو افکنده و آن را از هر گونه ظلم و حق‏کشي بدور داشته است. (البته در صورتي که اسلامي باشد). 

ادامه متن در ادامه مطلب

ادامه نوشته

ياران امام رضا

ياران امام رضا


ابراهيم بن ابى البلاد
وى از ثقات راويان و از قرّاء قرآن و ادباى زمان خويش است. حضرت رضا(ع) بر او ثنا فرموده و رساله اى به وى مرقوم داشته است.

احمد بن محمد بن ابى نصر بزنطى كوفى
وى از ثقات راويان حديث و صاحب « كتاب الجامع » است كه به « جامع بزنطى » معروف است. بزنطى از محضر حضرت موسى بن جعفر(ع) نيز كسب فيض نموده و نزد حضرت رضا(ع) مرتبه و منزلتى داشته و پس از آن حضرت، به فرزندش جوادالائمه(ع) نيز اختصاص داشته است.
بزنطى از كسانى است كه متقدمان شيعه، احاديث منقول از وى را ـ گرچه مرسلاً نقل كرده باشد ـ موصوف به صحّت شمرده و به فقه و فضل وى اقرار داشته اند. وفات وى به سال 221 هجرى ( يعنى 18 سال پس از درگذشت حضرت رضا عليه السلام ) اتفاق افتاد.
بزنطى منسوب به بيزانطيه، يكى از مستعمرات يونانى است كه توسط قسطنطين كبير در سده هفتم پيش از ميلاد تجديد بنا شده و پايتخت امپراتورى روم شرقى ( دولت بيزانس ) بود و به همين دليل نام قسطنطنيه را بر آن نهادند. بعيد نيست كه خود بزنطى يا پدران او، در جنگهاى بين مسلمانان و روم شرقى اسير شده و به ديار اسلامى انتقال يافته، يا به خواسته خويش به بلاد بين النهرين مهاجرت نموده و در كوفه سكونت گزيده باشند. از آن جا كه علاّمه در رجال خود از او به عنوان ( مولى السكونى ) ياد كرده، احتمال اسارت وى تقويت مى شود، زيرا به احتمال قوى ، معنى مولى در اين جا ( آزاد كرده ) است كه معلوم مى شود وى نخست غلام سكونى بوده كه خود از اصحاب حضرت صادق به شمار مى رفته و قضاوت بصره را بر عهده داشته و مردى موجّه شمرده مى شده است.

ادامه متن در ادامه مطلب ...

ادامه نوشته

وضعيت جامعه بعد از وليعهدي امام

وضعيت جامعه بعد از وليعهدي امام


خبرهاى شاد مانند پروانه هاى بهار در شهرها به پرواز درآمدند. در مدينه عبدالجبّار مساحيقى در مسجد رسول خدا (ص) از منبر بالا رفت و با صداى بلند گفت: «اى مردم ! اين همان چيزى است كه دوست داريد؛ همان عدالتى است كه منتظرش بوديد؛ همان نيكى و مزدى است كه اميدش را داشتيد. اين على بن موسى بن جعفر، پسر... ابى طالب است؛ شش پدرى كه بهترين انسان هايى بودند كه آب باران را نوشيدند.»
اما در بغداد، آتشفشان كينه عباسى فوران كرد و اژده ها  برخاست. عباسيان نيز دست به شورش زدند و مأمون و وليعهدش را از خلافت خلع كردند. بغداد در مرداب هرج ومرج افتاد. خلافت زمانى بى ارزش شد كه ابن شكلهـكه كارى جز نواختن عود و خنياگرى نمى دانستـخود را خليفه خواند. در مدت كوتاهى ، خيابان هاى شهر در اختيار سارقان و غارت گران قرار گرفتند. سرقت و تجاوز رواج يافت. عده اى از مردم براى مقابله با فساد، گروه امر به معروف و نهى از منكر تشكيل دادند. در كوفه، ميان ياران عباسيان و علويان، درگيرى مسلحانه رخ داد؛ اما مكه خبرهاى شادـكه از مرو رسيده بودـرا با آغوش پذيرفت. محبوبيت امام در دل مردم باعث شد تا مقاومت منفى ادامه نيابد. تنها بغداد بود كهـبريده از ديگر اقليم هاـبر شهر كوفه سلطه يافت.

ادامه متن در ادامه مطلب ...

ادامه نوشته

وزش عطر نيايش به گيسوان نسيم

وزش عطر نيايش به گيسوان نسيم


درنيمه شب عيد قربان، شهر مرو و روستاها و شهرهاى نزديك آن از زمين لرزه سبكى لرزيدند. درختان و خانه ها و انسان هايى لرزيدند كه ناخودآگاه، شتابناك به فضاى آزاد مى گريزند و به آسمان مى نگرند. مرد حجازى به آسمان آراسته از ستارگان نگاه و با خود نجوا كرد:« سپاس خداوندى راست كه هراس او آسمان، ساكنانش، زمين و اهلش مى لرزند. درياها و جانداران شناور دررفاى آن، موج برمى دارد.»
آفتاب عيد سرزد و تپه ها را روشن كرد. هر يك از مردم پس از نماز عيد، به سويى روان شد؛ يا به ديدار بستگان يا به تفريح و يا به زيارت قبور. لشكريان هم چنان به سوى جنوب غربى مرو مى رفتند تا مهياى فتح پايتخت ها شوند.

ادامه متن در ادامه مطلب ...

ادامه نوشته

هزار دغدغه تلخ، چون شرنگ شبيخون

هزار دغدغه تلخ، چون شرنگ شبيخون


شعله‌هاى حوادث، در اين جا و آن جا دنياى مردم را مى افروزند. روزها در پى هم در بستر رودخانه تاريخ به سوى نقطه‌اى روانند.
در بغدادـپايتخت شرقـهارون روزگار را بحرانى و سپس آن را رهبرى مى كند. او در تلاش است تا روزگار را به سويى كه خود مى خواهد و تاريخ نمى خواهد، براند. هارون برنامه‌ريزى مى كند. خستگى از سيماى خسته‌اش مى بارد، گويا با سرنوشتى ناگزير دست و پنجه نرم مى كند.
اگر در آن شب كسى مى توانست در كاخ هارون گردش كند، مى ديد كه چگونه با تمام وجود سعى مى كند مسير تايخ را تغيير دهد.
ين، رشيد است كه موجى از بيدارى ويرانگر او را در بر گرفته است. بيدارى اى كه باعث شد تا نتواند در آب‌هاى دجله سفر كند؛ به كاخ‌هاى برمكيان برود و جام لذت بنوشد.
برمكيان براى هميشه نابود شده بودند. رشيد ديگر نمى توانست لذت برد. به بيمارى بى درمانى دچار شده بود. بر سلطنت گسترده‌اشـاز سمرقند تا مرزهاى افريقاـهراسى افكنده بود. ابرهاى مسافر، بر سرمين‌هاى دامنگستر مى باريدند تا طلا و نقره بپراكنند. هارون تا برق سر در بركه لذت فرو رفته؛ همچون نمرودى كه مى خواست بهشت را در سرزمين بر پا سازد.

ادامه متن در ادامه مطلب ...

ادامه نوشته

هجوم گرگ بيم بر جان آهو

هجوم گرگ بيم بر جان آهو


سرباز كه تكه نان را در ماست فرو مى برد ، به مرد روستايى كه از دور به كاروانسرا آمده بود، نگاه كرد و گفت: « هيچ كس حرفم را باور نمى كند.»
مرد روستايى كه مى كوشيد او را وادار كند تا سخن بگويد، گفت من حرفت را قبول مى كنم. حرف بزن، نمى خواهم بدون اين كه داستانى براى نوه هايم داشته باشم، به دهكده برگردم.»
سرباز با احتياط دور وبرش را نگريست و آن گاه با صداى آهسته اى گفت: «فرمانده به ما دستور داده است كه درباره على بن موسى الرضا با كسى حرف نزنيم. فرمان داده است كه كور وكر باشيم. در اين مدّت چيزهاى عجيبى ديده ام. اگر برايت بگويم، حرفم را باور مى كنى ؟ همه دوستانم خواب بودند؛ اما من خواب نبودم. باور كن! فقط خسته بودم. مى خواستم بخوابم كه ديدم آهويى نفس نفس زنان از دور دست آمد. فهميدم كه شكارچيان او را تعقيب مى كنند. امام هشتم براى نماز وضو مى گرفت. هنوز خورشيد غروب نكرده بود كه آهوى ماده نزديك او ايستاد. شايد بوى آبى را كه نزديك زمين مى ريخت، حس كرده بود. همان طور كه به او نگاه مى كردم، يك قدم جلو گداشتم. خواستم او را شكار كنم؛ اما سر جايم ميخكوب شدم. ديدم به طرف امام مى رود. چشمانش مى درخشيد. على بن موسى الرضا دستش را به طرف او دراز كرد. حيوان نزديك تر شد. چيز عجيبى است؛ مگر نه؟ او سر و گردن آهو را نوازش كرد و ظرف آب را نزدش گذاشت. حيوان نوشيد تا سيراب شد. بعد به لباس سپيد على بن موسى الرضا پناه برد. آيا ممكن است چنين چيزى در بيدارى اتّفاق بيفتد؟»

ادامه متن در ادامه مطلب ...

ادامه نوشته

نوشتن خطبه توسط حضرت براي مامون

نوشتن خطبه توسط حضرت براي مامون


سال جديد هجرى فرارسيد. دويست و سه سال از هجرت آخرين پيام آور وحى مى گذشت. آفتاب تير ماه مى تابيد و نور و آتش مى پراكند. سرزمين خراسان، با آن بيابان ها، تپه ها، رمل ها و نمك زارش در زير آفتاب خفته بود. كاخ حميد بن قحطبه در ميان باغ بزرگى مى درخشيد. درختان انار در قسمت شرقى ، پرچينى ساخته بودند. آن روز، امام به عادت هميشه به مناسبت آغاز محرم روزه بود. ابرى از اندوه عاشورايى بر چهره گندم گونش نشسته بود. درونش از يادآورى صحنه هاى كربلا آرامش نداشت. صحنه هايى هم چون لحظه اى كه حسين (ع) تشنه از اسب بركرانه فرات، ميان نواويس و كربلا بر زمين غلتيد وامام به همنشينشـكه اشعرى قمى بودـفرمود:« اى سعد! از ما نزد شما قبرى است؟»
ـ فدايت شوم، منظورتان قبر خواهرتان است؟
ابرهاى باران خيز در چشمان امام حلقه بستند. امام گفت:« آرى ! كسى كه با آگاهى از مقام او به زيارتش رود، از بهشتيان خواهد بود. از پدرم شنيدم كه او از پدرش نقل كرد: خداوند را حرمى به نام مكه است. پيامبر (ص) را حرمى به نام مدينه است. حرم اميرمؤمنان كوفه است و حرم ما قم نام دارد. به زودى بانويى از تبار من در اين جا به خاك سپرده مى شود كه نامش فاطمه است. هر كه وى را زيارت كند[با رعايت شرايط ديگر]، بهشت برايش لازم است.»
خيلى زود در تكه زمينى پاك، گنبدها، گل دسته ها و مسجد ها برپا شد.

ادامه متن در ادامه مطلب ...

ادامه نوشته

نماز باران حضرت

نماز باران حضرت


يك هفته از واقعه نماز عيد قربان گذشت. سخن روز مردم، خشكسالى اصفهان، رى و خراسان بود. دهان شايعه سازان سم مى پراكند.:
ـ خشكسالى فقط به خاطر ولايتعهدى است... آسمان، باران را از ما دريغ مى كند. اگر خليفه شود، آن وقت چه خواهد شد؟!
در جهانى لبالب از فتنه ها، آشوب ها و دسيسه ها، فضل بن سهل برنامه ريزى مى كرد تا ضربه هايش را فرود آورد. مأمون هم در انديشه چيرگى بر وليعهد و به كار گرفتن وى در راه اهدافش و پايين آوردن ارج و احترام او بود. اين كار، عزل را در زمان مناسب آسان مى كرد. در جهان حقيرى كه مى توان با مشتى پول انسانى را خريد، امام تبلور آرامش و پاكى و پاكدامنى بود.
حتى هشام بن ابراهيم كه روزگارى دوست امام بود، اينك جاسوسى گماشته مأمون و فضل است.
مأمون و وليعهدش از سايه سار درختانى كه غبار پژمردگى و خشكسالى بر آن ها نشسته بود، عبور كردند و به انتهاى شهر رسيدند. ارتفاعات بيرون شهر آشكار شدند. مأمون گفت: اى اباالحسن! من مدت ها به چيزى فكر كردم و حالا راه حلش را پيدا كردم... به خودم و شما فكر كردم؛ به نسبت شما و ما. ديدم كه فضيلت هر دوى ما يكى است. فهميدم كشمكش پيروان ما در اين باره، تنگ نظرى و هواى نفس است.»
امام هم چنان كه به افق دور دست مى نگريست، گفت: « اين سخن پاسخى دارد. اگر بخواهى برايت مى گويم و اگر نمى خواهى ، نمى گويم.»

ادامه متن در ادامه مطلب ...

ادامه نوشته

نقشه ترور امام در حمام

نقشه ترور امام در حمام


بار ديگر مامون عباسى براى رهايى از امام عليه السلام به تلاش ديگرى دست مى‏زند.

اما اين بار نيز همانند گذشته با هوشيارى امام رضا عليه السلام تيرش به سنگ مى‏خورد. او مى‏خواست امام عليه السلام را در حمام به قتل برساند. آن هم با يك نقشه از پيش طراحى شده. نقل كرده‏اند كه وى طى نامه‏اى از امام رضا عليه السلام درخواست كرده بود تا به حمام رفته و حجامت كند. حضرت به هيچ وجه حاضر نشد در آن وقتى كه او گفته بود، به حمام برود و با اين كه مامون پافشارى زياد مى‏كرد، همچنان حضرت از رفتن خوددارى ورزيد تا اين كه همان روز فضل بن سهل معروف به ذوالرياستين توسط عده‏اى به وسيله شمشير در حمام كشته شد. به دنبال اين ماجرا عده‏اى از سپاهيان و از فرماندهان به در خانه مامون رفته و مى‏گفتند مامون او را كشته است.

براي دانلود فايل pdf مقاله اينجا را كليك كنيد .

مناظره امام با سليمان مروزي

مناظره امام با سليمان مروزي


مأمون در چهره ميهمانش خيره مى نگريست. ميهمانش سليمان مروزى ، آن فيلسوف خراسانى بود كه شهرتش از زادگاهش مرو فراتر رفته بود. تاكنون با كسى بحث نكرده بود كه وى را شكست نداده باشد. مأمون با دلى آكنده از اميد گفت: «مى دانى چرا به دنبالت فرستادم؟»
ـ نه، اى اميرمؤمنان.
ـ پسر عمويم على بن موسى الرضا، از حجاز نزدم آمده. او به علم كلام و متخصصين اين رشته علاقه مند است. چاره اى ندارى جز اين كه روز هشتم ذيحجه با او به مناظره بنشيني.
ـ اما اى اميرمؤمنان، دوست ندارم در حضور شما با او بحث كنم.
ـ چرا؟
ـ چون اگر شكست بخورد، علويان مرا نخواهند بخشيد.
ـ از چيزى نترس به دنبال تو فرستاده ام؛ چون از دانش و مهارتت آگاهم. اگر با يك سئوال هم شده است، او را شكست بده.
ـ بايد نتايج بدى اين كار را هم قبول كنم. پس زمانى را معين كن.
ـ روز هشتم خوب است،
ـ با جان و دل سرورم. براى پس فردا حاضرم.
چون مروزى از كاخ بيرون رفت، خليفه وزيرش را صدا زد و از او خواست تا مجلسى از دانشوران ترتيب دهد تا او شاهد جنگ تفكرها باشد. هدف مأمون، كاستن تدريجى مقام امام در چشم مردم بود. اگر امام در مجلسى كه بزرگ ترين دانشمندان حضور داشتند از پاسخ در مى ماند. مأمون مى توانست خود را از وجود امام خلاص كند. با اين كار، او به مردم نشان مى داد كه علويان هم مانند مردم معمولى هستند؛ يعنى آن ها هم دنيا را دوست دارند و بسيارى از مسائل علمى را نمى دانند!

ادامه متن در ادامه مطلب ...

ادامه نوشته

مناظرات امام با ساير مذاهب

مناظرات امام با ساير مذاهب


در همان شب كه درياچه آسمان باژگون شده بود، مردم در خانه هايشان از كرامت هاى خاندان پيامبر(ص) و ارزش آنان در نزد پروردگار سخن مى گفتند. خليفه غرق در دغدغه هاى خود بود و به حرف هاى تلخ و دغدغه آميز پسر مهران گوش مى داد.
ـ اى امير مؤمنان!پناه بر خدا از اين كه در تاريخ خلفا بنويسند، شما اين افتخار و شرافت بزرگ را از خاندان عباسى به خاندان علوى منتقل كرده اى . خودت و خاندانت رنج ها برده ايد، آن وقت اين جادوگر پسر جادوگر را آورده اى ؛ گمنام بود مشهورش كردى ؛ فرودست بود، فرادستش ساختى ؛ فراموش شده بود نامش را بر سر زبان ها افكندى ؛ بى ارزش بود، ارزشمندش كردى . شعبده بازى او دنيا را گرفته است و حالا اين باران كه پس از دعايش باريده و مردم را شادمان كرده است.
نمى ترسم از اين كه اين مرد خلافت را از خاندان عباسى به خاندان على منتقل سازد؛ بلكه از اين هراس دارم كه اين مرد با تكيه بر جادوگريش،نعمتت را نابود كند؛ بر كشورت هجوم آورد و ... آيا كسى در حق خودش و كشورش چنين كار خلافى كرده است كه تو كرده اى ؟!

ادامه متن در ادامه مطلب ...

ادامه نوشته

ملاقات حضرت با دعبل خزاعي

ملاقات حضرت با دعبل خزاعي


در آن غروب رنگ پريده، اول ماه محرم، به سان لبخندى تلخ پديدار شد. ماه در آستانه پنهان شدن در افق خاكسترى رنگ بود. خانه امام در اندوهى ژرف فرورفته بود؛ تو گويى روح شادابى از همهـحتى خدمت كارانـرخت بربسته بود. مرد گندم گون(ع) در خاطرات عاشورايى غوطه ور بود. مردى بر او وارد شد. امام پرسيد: « اى پسر شبيب! آيا امروز روزه اى ؟»
ـ خير!ـدر چنين روزى بود كه زكرياى پيامبر از خدايش نسلى پاكيزه خواست . آفريدگار پذيرفت و فرشتگان به اوـكه محراب نيايش ايستاده بودـمژده دادند. هر كس در اين روز روزه بگيرد و سپس دعا كند، پروردگار مى پذيرد. حضرت آهى آتشين از سينه برآورد و ادامه داد: « اى پسر شبيب! مردم روزگار جاهليت ستم و نبرد را در اين ماه حرام مى دانستند و براى اين ماه ارج مى نهادند؛ اما اين امّت، نه حرمت اين ماه را نگه داشتند و نه احترام پيامبرش را در اين ماه، فرزندان رسول (ص) را كشتند و زنانشان را به اسارت بردند.» اشك در چشمان امام حلقه زد و صدايش بغض آلود شد. با همان حالت ادامه داد: « اى پسر شبيب! اگر قرار است براى چيزى گريه كنى ، براى حسين (ع) گريه كن! آسمان ها و زمين به خاطر آن گريستند.»

ادامه متن در ادامه مطلب ...

ادامه نوشته

مقام علمي حضرت رضا (ع)

مقام علمي حضرت رضا (ع)


از متون اسلامي مي توان نتيجه گرفت كه آن حضرت عالم بما سوي الله، واسطة فيض اين عالم، معدن كلمات پروردگار، صندوق انوار الهي و خزينة علم خداوند متعال است. احتجاجات و مباحثات حضرت رضا (ع) با فرقه هاي مختلف در مجلس مأمون، مقام علمي آن حضرت را آشكار مي كند چنانكه بارها مأمون مي گفت: ما اعلم احداً افضل من هذا الرّجل علي وجه الارض.

هيچ كس را در روي زمين داناتر از حضرت رضا نمي دانم.

فريد وجدي در دايرة المعارف خود، در ذيل كلمة رضا مي گويد: «مأمون سي و سه هزار نفر از بزرگان طوايف و فرق مختلفه را جمع كرد و از آنان خواست كه لايقترين افراد را از ميان خود انتخاب كنند تا ولا يتعهدي را به او واگذار نمايد. همة آن سي و سه هزار نفر در علي بن موسي الرضا اتفاق نمودند.»

براي دانلود فايل pdf مقاله اينجا را كليك كنيد .

مقام عبوديّت حضرت رضا (ع)

مقام عبوديّت حضرت رضا (ع)


در اين باب از حضرت رضا (ع) مطلبي نقل است كه مقام عبوديت آن بزرگوار را بر ما روشن مي كند. آن حضرت به دعبل خزاعي شاعر معروف عبايي داد و فرمود: «قدر آن را بدان كه در اين عبا هزار شب و هر شبي هزار ركعت نماز خوانده شده است.»

آنان كه حضرت رضا (ع) را از مدينه به طوس آوردند، همه از كثرت عبادت و تضرع و انابه و زاري و تهجّد و مواظبت كامل آن حضرت در عبادت سخن گفته اند.

براي دانلود فايل pdf مقاله اينجا را كليك كنيد .